|
آتش در نيستان گزارش ها و مقاله هاي منتشره
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ضرورت تصویب طرح شناسایی آسیب دیدگان مناطق شیمیایی كسوف در نیمروز فراموش شدگان شیمیایی خاك ،خون، وحشت،جدایی، بیماری، خس خس سینه، احتضار، قبرستان و مرگ واژههایی كه در جنگ ابعاد نادیدنی و فاجعه آمیزشان به نحو بارزی ملموس میشود. وحشت در ابعادی بی انتها جنگ را باید زشتترین و سیاهترین نوآوری اشرف مخلوقات نامید. هدیه و یادگار پلیدی كه انسان، از ددان به ودیعه گرفته... رد پای تاریكی همچنان بر آسمان مانده بود كه در روستایی دورافتاده كه نه افراد نظامی درآن ماوی داشتند، نه كارخانه صنعتی بر آن دیده می شد، توسط حرامیانی بی وجدان ناگاه عذابی خونین و مرگ آورتر از طاعون بر مردمش نازل شد. سیاهه ای كه در راستای جنایت های بشری از هیروشیما، ناكازاكی تا سردشت ، حلبچه و... تداوم می یافت. خبر خوش تولد سلاح های نوین و مرگ آور (شیمیایی، میكروبی و اتمی) توسط سازندگانش به مسوولان این بود، دیگر جای نگرانی نیست به راحتی می توان سلامت و جان انسانها، را در معرض تهدید و نابودی قرار داد؛ خزان مرگ در دمی كوتاه قادر است تا شیرینی زندگی را با تلخی مرگ معاوضه كند تا بیماری ابدی همچون عذاب عظیم تانتال مردمان را در خود گیرد. عذاب دست پرورده بشر، هنگامی كه بر روستا نازل شد ناله و فریادی از گلوههای زخم خورده به گوش نرسید؛ بلكه ضجههای دردناك و جگرسوز مردم روستای كوچك زرده كرمانشاه بود كه لحظهای اوج می گرفت، سپس در بییار و یاوری، در مظلومیتی غریبانه به خاموشی میگرایید. نعشهایی كه در جای جای روستای زرده به خاك افتاده بودند، در هم نوایی با بادی كه بوی مرگ میداد تصاویر وحشتناكی را پدید آورده بود تا مظلومیت به اوج خود برسد. جنایت در عصر تكنولوژی و توجه به انسان آن چه قابل تامل است این كه جنایت های نوین با منظری دهشتناك نه در عصر حجر یا قرون وسطی كه بشر در جهل مطلق به سر می برد یا در نادانی روزگار می گذراند؛ بلكه كردار و كنش این انسان در عصر تكنولوژی آن هم در سالهای پایانی قرن بیستم صورت می گرفت تا ثابت شود انسان هر چه برگهای كتاب تاریخ را منقوش كند و به پیشآید، به رغم توسعه دانش و تكنولوژی در زمینههای مختلف پزشكی، صنعتی، علوم اجتماعی، روانشناسی، حقوق، علوم ارتباطات و... متاسفانه در بخش نظامی اهتمامش در این راستا قرار گرفته تا به شیوهای سهلتر، تعداد بیشتری از همنوعانش را با اختراعات خود به دایره نیستی بكشاند. در این بین وجود حاكمانی كه برای اثبات اهداف پلید و بیمارگون خویش به نامهای مختلفی انسانها، اقوام و ملت هایی را در دادگاههای زیاده طلبی، غرور و كبر...نامحدود شان محكوم به نابودی كردند حائز توجه است. همان گونه كه آتیلا فرمانده هونها، كالیگولا، چنگیزخان مغول، تیمور لنگ، ایوان مخوف، سلاطین عثمانی، آغامحمدخان قاجار، ایدی امین، پل پوت، امپراتور بوكاسا، پایاداك ،هیتلر، استالین و صدام حسین در طول تاریخ به انجام رساندند.جنایتكارانی كه تنها كشتن و دیدن خون، روح بیمارشان را التیام می بخشید. جانیترین حاكم نیمه دوم قرن 20 در میان حاكمان جنایتكار تاریخ در سده بیستم نمی توان نامی به پلیدی صدام حاكم عراق یافت، مردی كه ساز سه جنگ بزرگ را در خاورمیانه كوك كرد، تا صدها هزار نفر از هموطنانمان در طول 8 سال حمله به ایران شهید، مجروح، جانباز و مفقود شوند و حدود یك میلیون نفر از مردم عراق به كام مرگ كشیده شوند. صدام به هیچ معیار، قانون و حقوقی پایبند نبود ،عراق به واسطه دیكتاتور بعث در هنگام جنگ علیه ایران بارها كنوانسیونهای حقوق بشر را زیر پاگذارد؛ چه در هنگام تجاوز به استانهای جنوب غرب و غرب ایران چه در بمباران مناطق مسكونی، چه در برخورد با اسرای جنگی و به اسارت گرفتن ساكنان حاضر در مرز ایران، اما از تمامی این موارد دهشتناكتر هنگامی بود كه او به سادگی از سلاحهای شیمیایی بر علیه شهروندان كشورمان استفاده كرد. دردمندانهتر آن كه عمل خلافش با سكوت رسانهای كشورهای دیگر همراه بود. نام صدام، عدنان الدلیمی، علی حسن المجید (علی شیمیایی) و تاجر مرگ (فان آرات هلندی )به دلیل فرمان، اجرا ، دستور و تهیه مواد شیمیایی كه بر علیه شهروندان ایرانی و حتی عراقی (كردهای شمال این كشور) استفاده كردند، در كنار نام اپنهایمر سازنده بمب اتم و....قرار گرفته است. گرچه پس از پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل و تبادل اسرای جنگی، صدام باید در دادگاه جنایتكاران جنگی به دلیل جنایت های غیرقابل وصفش بر علیه انسانیت محاكمه میشد اما بنا به دلایل پنهان و...پرونده اش به دادگاه سپرده نشد؛ شایسته است متولیان وزارت امورخارجه ، كیفر خواست كسانی را كه مشاركت مستقیم و غیر مستقیم در بمباران مناطق شیمیایی بر علیه شهروندان ایرانی داشته اند را در مجامع بینالمللی و دادگاههای حقوق بشر ارائه، مورد پیگرد و محاكمه قانونی قرار دهند. براساس آمارهای ارائه شده كه توسط مركز پژوهشهای مجلس، در حال حاضر بیش از 50 هزار مصدوم شیمیایی مناطق مسكونی در كشور وجود دارد كه از این تعداد 14 هزار نفر شناسایی شدهاند، لازمست تمهیداتی برای برون رفت از این موضوع از طرف دولت و مجلس اندیشیده شود. نگاهی به قوانین و كنوانسیونها در جهت كنترل تبعات جنگ بررسی مجموعه كنوانسیونهای لاهه و اسناد بینالمللی دیگر در مورد عملكرد عراق در بمباران مناطق مسكونی حاكی از این است كه عراق در جنگ علیه ایران بارها مقررات ناظر بر حقوق و عرف جنگ را زیرپا گذاشته و نسبت به شهروندان كشورمان اعمال خلاف حقوق بینالملل را به انجام رسانده كه لازم است این موارد هر یك توسط نمایندگان حقوقی كشور به صورت جداگانه دردادگاههای بینالمللی مورد پیگیری قرار گیرد. گرچه نخستین قوانینی كه در راستای كنترل و رعایت حقوق انسانها در خصوص جنگ به سال 1863در هنگام جنگ های داخلی امریكا موسوم به حقوق مدرن و جدید جنگ تحت عنوان "كدلیبر" بازمیگردد و 5 سال پس از آن در اعلامیه سن پترزبورگ قانونی با محوریت "ممنوعیت از گلوله های انفجاری "به تصویب رسید؛ اما سابقه اولین قانون و مصوبهای كه در خصوص ممنوعیت بمباران مناطق مسكونی در مجامع حقوقی به تصویب رسید به سال 1874 در كنفرانس بروكسل كه با حضور 50 كشور برگزار شد باز می گردد. در آن مصوبه به صراحت تاكید شد "بمباران شهرهای بیدفاع یا فاقد استحكامات ممنوع "است. به عبارتی از نخستین قانون مرتبط با منع بمباران مناطق شهری كه به تصویب رسید تا آغاز جنگ عراق علیه ایران در سال 1980 كه شهرهای ایران به وسیله بمبهای هواپیمای عراقی مورد حمله قرار گرفت 104 سال میگذرد. براساس مقررات ناظر در حقوق و عرف جنگ زمینی، به تاریخ 18 اكتبر 1907 در لاهه به تصویب رسید در بخش سوم كه مربوط به بمباران و زخمی شدگان و ماده 25 تاكید شده است "حمله و بمباران شهرها، روستاها، سكنه یا ساختمانهای بیدفاع به هر طریقی ممنوع میباشد." حال آنكه عراق بارها و بارها شهرهای ایران را با بمبهای آتشین و مرگآور خود و حتی بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده است. در پیش نویس كمیسیون حقوقدانان لاهه كه در دسامبر 1922 و فوریه 1923 در قالب مواد 22،23،24 به تصویب رسید به صراحت در خصوص "ممنوع بودن بمباران مناطقی كه غیر نظامیان در آن قرار دارند" تاكید شده است. سپس در تاریخ 27 ژوئن 1925 در پروتكل ژنو منع استفاده از گازهای خفه كننده و مسموم و شبیه آن و همچنین مواد میكروبی تصویب و سپس به امضای 40 كشور از جمله آلمان، آمریكا، ژاپن، شوروی، فرانسه، ایتالیا، لهستان و... می رسد. سلاحهای نوین یا غیرمتعارف در تعریف علوم نظامی سلاحهای نوین یا كشتار جمعی مشتمل بر سلاح های بیولوژیكی، شیمیایی و هستهای می شوند. در فرهنگ حقوق بینالملل مخاصمات مسلحانه، سلاح شیمیایی، سلاحی است كه با استفاده از مواد خفه كننده، سمی، سوزآور، فلجكننده، با استفاده از فعل و انفعالات مواد شیمیایی جامد، مایع و گاز باعث ورود صدمات مختلف درجات متفاوت برانسان و چهارپایان شود. انواع گازهای شیمیایی مورد استفاده عراق علیه ایران گازهای شیمیایی كه عراق در طول جنگ برعلیه ایران به كار گرفت به دو نوع پایدار و ناپایدار تقسیم میشوند. گازهای شیمیایی پایدار براساس تاثیر گازها بر بدن به گازهای اشكآور، مهوع و تاولزا، تقسیمبندی می گردند. این نوع به طور معمول در قالب مایع وجود دارد. گازهای شیمیایی تاولزا موسوم به لوسیت(كلرو وینیل دی كلرو آرسین ) دارای بوی تند شبیه گیاه شمعدانی دارد، خواص فیزیكی آن مایع روغنی بیرنگ، غلیظ محتوی آرسین است. اثرات آن سریع، موجب تحریك شدید بینی میشود، پوست در عرض یك دقیقه آسیب میبیند. تاول قرمز پوست حاصل از آن در مقایسه با اثرات مشابه گاز خردل سریعتر انجام میشود. تاول حاصل از تاثیرات این گاز حاوی یك ماده آرسینكی است كه باید با روشهای پزشكی تخلیه شود. نوع دوم "تاولزا" موسوم به گاز خردل (دی كلرو- دی ایتل سولفید ) بوی خفیف خردل، پیاز، سیر و ترب كوهی دارد، به صورت مایع روغنی غلیظ و تقریباً بیرنگ در فرم تجاری به رنگ قهوهای تیره است. اثر آن تدریجی و نامحسوس است. از طریق خوردن غذا یا مایعات آلوده معده و روده هم میتواند موجب آسیب شود. مهمترین گازهای نوع پایدار شامل خردل، لویزیت و تابون از نوع اعصاب هستند. در بخش گروه ناپایدار ما با 2 دسته گاز شیمیایی مواجهیم. اولی خفه كننده و بعدی عامل خون است. در بخش خفه كننده موسوم به كلرین دارای بوی كلرید آهك به صورت پودر سفید رنگ در حالت آزادسازی به صورت گاز مایل به سبز، قابلیت حل در آب را دار است. اثرات آن سریع و گاه تدریجی است، موجب سوزش در چشم ها، بینی، گلو، مجاری تنفسی و ریه میشود. در بخش خفه كننده با عامل "فسژن" كشندهتر از كلرین بوده، موجب تحریك شدید ریهها و تحریك كمتر چشم، گلو و بینی میشود. عامل خون گاز آرسین، آرسنات هیدورژنه باعث تهوع شدید، مسمومیت خون و مرگ میشود. مهمترین گازهای ناپایدار، سیانید هیدروژن، فسژن. سارین، سومان GD و كینوكلید ینیل بنزیلات هستند. در بمباران شیمیایی سردشت عراق از عامل بمب شیمیای از نوع تاولزا گاز خردل استفاده كرد. در بمباران شیمیایی روستای قلعه جی مریوان، اشنویه، زرده كرمانشاه عراق از عامل لویست و فسژن به كار گرفت. جا دارد مسئولان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی و مسئولان استانی بنیاد شهید و امور ایثارگران نسبت به مناطقی كه مورد اصابت بمبهای شیمیایی قرار گرفته، عواقب بمباران را زیر نظر گرفته و درمان كنند. از عذاب آسمانی تا دنائت بشری حدود 40 سده پیش روزگاری بادهای شدید و اخگرهای آسمانی، سلامتی، دارایی و فرزندان ایوب نبی را در تندباد امتحانی عظیم قرار دادند. دملهای سخت از كف پا تا صورتش را در برگفتند. او روزگارش را در خاكستر با سفالینهای در دست میگذارند تا بدان وسیله پوست مطهرش را كه سیاه میشد و آرام آرام به زمین میریخت التیام بخشد. حال ... ژرفای درد همیشگی این مردم را(آسیب دیدگان بمباران شیمیایی ) را تنها ایوب نبی كه نماد صبر است می داند. خس خس سینه ، سوختن درونی از بطن وجود و استخوانها تا خارش و جداشدن پوست از بدن دردهایی اند كه شباهت بسیار به عذاب ایوب دارند. اثرات بمباران شیمیایی برخلاف بمبارانهای تخریبی و آتشین كه اگر شخص خود را از معرض تركش، بمب و موج انفجار و ... حفظ كند اثرات جانبی دیگری ندارد. اثرات بمباران شیمیایی را میتوان به 3 دسته تقسیم كرد. خصیصه ای كه در بمب اتمی و بیولوژیك هم مشترك است. به نحوی كه بمباران شیمیایی دارای 3 اثر از جمله، اثر كوتاه مدت در هنگام بمباران، میان مدت پس از بمباران و بلند مدت است. در بمباران شیمیایی، بخشی از افراد برحسب اینكه تا چه اندازه تحت تاثیر و نزدیك بمبقرار داشته باشند آسیب میبینند و دایره آن هم متاسفانه نسبت مستقیم با نزدیكی بمب شیمیایی دارد. هرچه استنشاق یا آلودگی به گاز شدید باشد، اعضا و بافتهای بیشتری تحت تاثیر قرار میگیرند، درنهایت موجبات مرگ شخص را رقم میزند. تخریب ریه، چشم یا آسیبهای پوستی از جمله عواقب آن به شمار میرود. در اثرات میان مدت شخص گرچه احساس میكند آسیبی ندیده، اما براثر گذشت زمان ناراحتی پوستی، خونی، ریوی، نازایی، عقیمی خود را نشان میدهند و موجب میشوند. شخص در مدت چند سال اثرات شیمیایی تمام وجود بافتها و اعضای او را دربرگیرد و مرگ شخص را رقم میزند. در بلند مدت موضوع متاسفانه وحشتناكتر میشود، در قالب جهش ژنی خود را مینمایاند به نحوی كه در نسل بعدی كودكان دچار عقبماندگی ذهنی، هوشی یا مشكلات ژنتیكی میشوند یا بیماریهای دیگری به نسلهای بعدی همچنان انتقال مییابد. حمایتهای لازمه از جانبازان شیمیایی دولت باید در 3 بخش حمایتهای خود را از جانبازان و اسیب دیدگان شیمیایی مناطق مسكونی به انجام رساند. 1)- پیگیری حقوق آسیب دیدگان در دادگاههای بینالمللی 2)- شناسایی و ارائه خدمات به آسیب دیدگان مناطق مسكونی و قراردادن نام آنها در زمره جانبازان و ایثارگران 3)- دقت و نگاه حمایتی به آسیب دیدگان بمباران شیمیایی و حتی فرزندان آنها( آسیب دیدگان شیمیایی)به دلیل جهشهای ژنی و موتاسیونی. بخش نخست مربوط به پیگیری حقوق آسیبدیدگان در دادگاههای بینالمللی به وزارت امور خارجه باز میگردد و لازمست نسبت به این موضوع مسئولان پاسخ دهند چه اقدامی در طول 21 سال گذشته به انجام رساندهاند؟ آیا اصلاً كاری صورت دادهاند؟ یا كاری در دست اقدام دارند؟ بخش دوم، شناسایی آسیب دیدگان مناطق مسكونی به بنیاد شهید- امور ایثارگران و جانبازان بازمیگردد. ضمن آنكه برای رفع شدن مشكلات افراد آسیب دیده در اثر بمباران شیمیایی متاسفانه خلاء قانونی در این بخش مشاهده میشود. به نحویكه به رغم این كه از دهه 1360 مناطق مسكونی كشور مورد حمله بمبهای شیمیایی قرار گرفته و 21 سال از پایان جنگ میگذرد هنوز قانونی در جهت حمایت آسیب دیدگان مناطق شیمیایی وجود ندارد. ارائه طرح موسوم به "شناسایی و حمایت از آسیب دیدگان مناطق شیمیایی شده"، در مجلس هشتم با قید یك فوریتی علاوه بر اینكه بارقه های امیدی را در میان اسیب د دیدگان مناطق شیمیایی زنده كرده موجب می شود خلاء قانونی نسبت به این بخش رفع شود. موضوعی كه متاسفانه در شهر سردشت با عنوان 2 هزار پرونده افراد آسیب دیده و 7 هزار مصدوم وجود دارد. در روستای زرده كرمانشاه از یك هزار و 200 نفر ساكن در روستای آسیب دیده شیمیایی، تنها تعداد اندكی آن هم با در صدهای پایین 10 تا 15 درصدی به عنوان جانباز شناخته شده اند. در حالی كه بسیاری از مردم روستا اسیر انواع سرطانهای خون، ریه، پوست و حتی نابینایی و در میان زنان نازایی به چشم می آید. در این روستا (آقای سعداله عظیمی) شخصی كه دوبار به كشور هلند سفر كرده و دادگاه لاهه به عنوان شاهد حضور یافته و اكنون هم نابیناست هیچ درصد جانبازی به او تعلق نگرفته است. این موضوع در مناطق مسكونی كه بمباران شیمیایی شدهاند به وفور دیده میشود. بسیاری از زنان روستای زرده كرمانشاه و مناطق درگیر بمباران شیمیایی، متاسفانه دچار نازایی شدهاند. تعداد زیادی از فرزندان آنها به دلیل اینكه در معرض بمباران شیمیایی بودهاند، اكنون دارای مشكلات ژنتیكی، روانی و عقب ماندگی ذهنی هستند. شایسته است مسئولان بنیاد شهید و جانبازان و ایثارگران كشور و استان های كرمانشاه، كردستان و آذربایجان غربی با تعمق و حساسیت بیشتری مورد توجه قرار دهند با سفر به مناطق بمباران شده از نزدیك عمق فاجعه دهشتناك را ببینند. بخش سوم مربوط به نگاه حمایتی به نسل بعدی كه متولد میشوند زیرا بسیاری از آنها دچار جهشهای ژنتیكی و ... شدهاند كه لازمست نام آنها هم در زمره جانبازان قرار گیرد و چتر حمایتی و بنیاد شهید و ایثارگران و جانبازان برسد آنها گسترده شود و وزارت بهداشت و درمان مراكز درمانی تخصصی را در این بخشها قرار دهد. راهكاراجرای این 3 بخش توسط وزارت خارجه، بنیاد شهید و امور ایثارگران و وزارت بهداشت درمان آموزش پزشكی میتواند آئینه تمام نمایی برای اثبات حقانیت كشورمان در مجامع بینالمللی حقوق بشر و جنایات جنگی باشد از سوی دیگر وظیفه دولت و نظام است نسبت به كسانی كه براثر مرزبانی و محافظت از میهن جانفشانی داشتهاند حمایتهای مالی- معنوی به عمل آید. وزارت بهداشت، درمان آموزش پزشكی لازمست كه برای افراد آسیبدیده از بمباران شیمیایی شناسنامه های پزشكی را باتوجه به سوابق بیماری، نوع آن قرار دهد و بدانند در روستاهای بمباران شده شیمیای مركز بهداشت كافی نیست؛ بلكه باید امكانات بیشتری در اختیار آنها قرار دهند.حتی لازمست تحقیقات بیشتری در خصوص آلوده بودن آب شرب این مناطق به عمل آید. لازمست سالانه تحقیقات پزشكی مرتبط با بمباران شیمیایی و مقایسه افراد در هر سال توسط مسوولان وزارت بهداشت و درمان آموزش پزشكی به عمل آید. امیدواریم نمایندگان مجلس هشتم به طرح شناسایی آسیب دیدگان مناطق شیمیایی شده ،با قدرت و بینش خود رای مثبت دهند. به امید روزی كه تمامی سلاح های كشتار جمعی و ابزاری كه برای بشریت خطر آفرین است نابود شوند. به امید دمیدن طلیعه روزگاری كه صلح به معنای واقعی خود در جهان حكمفرما شود. گزارش از یزدان امیدی خبرگزاري خانه ملت http://www.icana.ir/News/Social/2010/3/56628/0/default.aspx "دی پرس" ۲۴ فروردين ۱۳۸۹ http://www.daypress.ir/fa/pages/?cid=537 [ یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388 ] [ 15:35 ] [ يزدان ]
در بستر فرصت ها به طور طبیعی مزایای بسیاری برای كشور نهفته است كه بهره گیری از آن گره گشایی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و در نهایت دستاورد های سیاسی را برای مردم و جامعه در پی خواهد داشت.بدون شك یكی از موقعیت های برتر، طلایی و درخشان ایران در منطقه بحث قرار داشتن بر سر شاهراه ترانزیت كالا است. به اعتقاد بسیاری از كارشناسان، موقعیت ژئواستراتژیكی و در عین حال ژئواكونومیكی ایران تا ۲ ، ۳ سال آینده می تواند همچنان طلایی باشد. زیرا تغییر و تحولات منطقه و فعالیت شبانه روزی كشور های همسایه رقیب ما برای در اختیار گرفتن این موقعیت طلایی كه در جریان است به طور حتم تاثیر بسزایی در تغییر معادلات سیاسی و اقتصادی خواهد داشت و می تواند بحث ترانزیت كالا از ایران را تحت الشعاع قرار دهد. كشور های رقیب ما با هزینه كردن سرمایه زیاد و تزریق دلار در زمین ها، جزایر و حتی بخش های صعب العبور و ایجاد راه هایی برای ترانزیت قصد دارند برای نسل ها و فرزندان پس از خویش حساب پس انداز ی با سود بسیار بالا كه از قبل ترانزیت كالا به دست می آید افتتاح كنند، آنها با توجه به عبور دو كریدور بزرگ ترانزیتی «شمال _ جنوب و غرب به شرق» و آگاهی بر درآمد ترانزیت كالا كه همپای نفت و گاز است تمام سعی خود را به كار گرفته اند تا از این فرصت به نحو شایان توجهی آن هم بدون سرمایه گذاری های كلان اولیه، آلوده كردن محیط زیست و دور بودن از بازار و نوسانات و وارد آمدن شوك های اقتصادی مخرب بر كشور استفاده كرده و آینده اقتصادی شان را بیمه كنند. گره های ناگشوده شاید اگر مسئولیت ها براساس اصل شایسته سالاری رقم می خورد، نظارت مسئولان دقیق تر، دلسوزانه تر آگاهانه انجام می شد، امروزه علاوه بر استفاده از موقعیت «ترانزیت كالا» می توانستیم در محرومیت زدایی نیمی از كشور كه متاسفانه به دلیل دارا بودن كمترین میزان بارندگی ۵۰ تا ۱۰۰ میلی متر در سال وجود زمین های كویری همچنان در رنج اقتصادی، فقر بهداشتی، اجتماعی و فرهنگی دست و پنجه نرم می كند موفق باشیم. مشخص نیست چرا به رغم وجود درآمد ارزی بالایی كه از نفت طی ۲ ، ۳ سال اخیر و ۳ماهه سال ۸۴ آن هم با فروش نفت كشور به میزان ۴۰ تا ۵۹ دلار در هر بشكه و تامین شدن ۷۰ درصد ارزی بودجه كشور در طول ۳ ماه اول سال جاری چرا مسئولان سازمان مدیریت و برنامه ریزی و نمایندگان محترم مجلس در استفاده از حساب ذخیره ارزی در سرمایه گذاری در بخش های پایه صنعتی و ایجاد زیرساخت ها تا این میزان با كندی، سكون و لختی عمل می كنند. به عنوان مثال چرا باید در سرمایه گذاری زیرساخت های كریدور شمال _ جنوب كه با محوریت «چابهار و قشم» تعیین شده هنوز اقدام حائز توجهی انجام نشود و مدام در حال چرتكه انداختنیم كه اعتبار بدهیم یا نه؟ آیا واقعاً مسئولان دستگاه ها و وزارتخانه های راه و ترابری، كشور، اقتصادی و دارایی، بانك مركزی و سازمان مدیریت و برنامه ریزی از نبود امكانات نیمه شرقی و به خصوص جنوب شرقی آگاه نیستند؟!شاید با صدای بلند بگویند بله، آگاهیم و بلافاصله سخن از طرح «آمایش سرزمین» و «طرح جامع توسعه محور شرق» به میان آورند. اما خوب كه می نگری می بینی، در پس لبخندی كه بر لبانت نقش می بندد، دمی بعد با واقعیت دردناك و زخم كهنه ای مواجه می شوی. همانا طولانی شدن عمر طرح های عمرانی با ۲ تا ۳ برابر میانگین جهانی و هنگامی كه به واشكافی مسئله می پردازی علت های اصلی را در تعدیل بودجه، نبود نظارت، نداشتن مدیریت صحیح می بینی اشك و بعض پنجه در گلویت می افكند و همچو شنجه ای می خواهد تو را خفه كند، كه به راستی كی و چه موقع «طرح توسعه محور شرق» صورت اجرایی می یابد تا گل لبخند بر صورت تكیده و سوخته مردم استان های خراسان شمالی _ رضوی _ جنوبی و سیستان و بلوچستان نقش بندد؟! داستان طرح توسعه محور شرق كار بررسی مطالعات توسعه محور شرق به مهرماه سال ۶۳ بازمی گردد، در آن سال كار بررسی طرح در سایه مطالعات آمایش و سرزمین توسط سازمان برنامه و بودجه وقت انجام شد. یك سال پس از آن طرح مذكور به هیات دولت ارائه و بلافاصله به تصویب رسید و مقرر گشت دفتری تحت عنوان «هماهنگی و پیگیری» مصوبه طرح های توسعه محور شرق كار تدوین برنامه ها و پیگیری وظایف و ماموریت های سایر دستگاه ها را به انجام برساند. اما با گذشت مدت زمان طولانی و انتظار مردم محروم و مستضعف منطقه این طرح نه تنها اجرایی نشد بلكه ۱۷ سال در بایگانی ماند و خاك و غبار بر آن نشست تا سرانجام در سال ۸۱ با پیگیری های مسئولان سازمان مدیریت و برنامه ریزی داستان طرح توسعه محور شرق تدوین شد و در همان سال ۸۱ به پیشنهاد سازمان مدیریت و برنامه ریزی این طرح در هیات دولت به تصویب رسید. براساس این مصوبه مقرر شد وظایف و ماموریت های هر یك از دستگاه های اجرایی تا پایان برنامه چهارم توسعه ۱۳۸۸ برای توسعه محور شرق مشخص شود.از جمله این موارد می توان به تهیه و تبیین طرح جامع ترانزیت كالا در مسیر محور شرق اشاره كرد كه تهیه آن به عهده سازمان مدیریت و برنامه ریزی و وزارت راه و ترابری محول گشت.پس از این مطالعات انجام گرفته در این طرح مشخص شد كه چابهار با توجه به اینكه در مسیر دو كریدور از ۳ كریدور ترانزیتی بزرگ دنیا قرار دارد همین عامل موجب شد تا این منطقه (چابهار) به عنوان محور ترانزیتی شرق نامیده شود.طول طرح توسعه و فعال سازی محور ترانزیتی شرق كشور ۱۸۴۰ كیلومتر است و در این میان ۴ استان شرقی كشور (سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی، رضوی و شمالی) را در برخواهد گرفت. این محور از بندر چابهار واقع در استان سیستان و بلوچستان آغاز می شود و پس از عبور از شهر های نیك شهر، ایرانشهر، خاش، زاهدان، بیرجند، گناباد، تربت حیدریه و رسیدن به مشهد به دلیل همسایگی با كشور های منطقه شمال شرقی كشور سه شاخه از آن منشعب می شود. از یك طرف به سرخس، از سوی دیگر به لطف آباد و نیز باجگیران (واقع در استان خراسان شمالی) منتهی می شود.همچنین در این كریدور دو خروجی نیز به نام های «میلك و دوغارون» پیش بینی شده است. با نیم نگاهی به چشم انداز آینده مشخص می شود كه اگر این خط راه اندازی شود محروم ترین نقاط كشور و استان های شرقی شكوفایی اقتصادی را به خود خواهند دید و از بن بست خارج می شوند.مهندس آقایی رئیس كمیسیون عمران مجلس راه اندازی توسعه محور شرق كشور را موجب رونق اقتصادی در استان های شرقی و همچنین منطقه عنوان كرد و افزود: استفاده از پتانسیل ترانزیتی كشور می تواند سالانه ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار برای كشور درآمد شهری به همراه داشته باشد در عین حال استان های در مسیر تزانزیت كالا می توانند علاوه بر خارج شدن از بن بست اقتصادی در توسعه اقتصادی آنها بسیار مثبت و سازنده باشند.وی یكی از راهكار های سازنده در این طرح را «استفاده از تسهیلات حساب ذخیره ارزی برای ایجاد زیرساخت ها از قبیل ایجاد راه آهن، ساخت فرودگاه بین المللی و توسعه بنادر و اسكله ها جهت ایجاد زیرساخت ها ذكر كرد.»به عبارت دیگر اجرایی شدن این طرح جامع یعنی رفع فقر اقتصادی و محرومیت منطقه. حال سئوال اینجا است چرا نیمه شرقی با دارا بودن جمعیت ۹/۱۰ درصدی كشور به رغم شایستگی های فراوانش همچنان به بوته فراموشی سپرده شده. باید امیدوار بود تا انشاءالله با راه اندازی طرح توسعه محور شرق محرومیت های این مناطق جای خود را به لبخند امید بدهد. اهداف طرح توسعه محورشرق به طور كلی مهمترین هدف طرح توسعه محور شرق را باید در افزایش نقش و سهم كشور در ترانزیت كالا و حمل و نقل بین المللی، ارتقای سطح درآمد، افزایش شاخص های توسعه از جمله كاهش بیكاری، كاهش فعالیت های غیررسمی اقتصادی و جلوگیری از قاچاق كالا و مواد مخدر ذكر كرد.افزایش سهم بندر چابهار در بازرگانی جهانی نیز موجب می شود، ترانزیت كالا و ارتقای عملكرد این بندر تا حد یك بندر بزرگ مگاپورت ارتقا یابد. در بعد سیاسی و بین المللی نیز موجب تقویت پیوندهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی با كشورهای همجوار شرق و شمال شرق خواهد شد. راهبردهای لازم در توسعه محورشرق برای سود بردن از مزیت های ترانزیتی محورشرق، باید برخی اقدامات از جمله تجهیز و تقویت تاسیسات و امكانات بندری چا بهار فراهم شود، به نحوی كه ظرفیت آن از ۵/۱ میلیون تن به ۶ میلیون تن تخلیه و بارگیری سالانه ارتقا یابد و تقویت شبكه های زیربنایی و رفاهی مرتبط با ترانزیت در طول این محور، به ظرفیت ترانزیت سالانه ۳ میلیون تن كالا به انجام برسد، ضمن آن كه تجهیز ناوگان و زمینه سازی برای گسترش خدمات حمل و نقل در طول محور تجهیز مراكز عمده جمعیتی در طول محور به امكانات و تاسیسات اقامتی رفاهی، فنی، پشتیبانی و زمینه سازی برای افزایش سرمایه گذاری خارجی، بستر سازی برای افزایش میزان مشاركت ساكنین منطقه در فرایند توسعه منطقه ای و ملی، اولویت فعال سازی محور ترانزیت «چابهار _ میلك (هم مرز باافغانستان) از جمله مزیت های اصلی ترانزیتی محورشرق هستند.باید یادآور شد كه اجرای درست این موضوع نیازمند نظارت و ارزیابی مستمر مسئولان و دست اندركاران است. علاوه بر این موارد، دولت به خصوص وزارتخانه های امور خارجه و امور اقتصادی و دارایی و به خصوص گمرك باید اقدامات لازم را در راستای فعال سازی بندر میلك به عنوان مرز بین المللی طی مدت شش ماه به انجام برسانند. توسعه محور شرق = رفع محرومیت نیمه شرقی كشور متاسفانه آمارها نشان دهنده این است كه به رغم موقعیت ممتاز جغرافیایی سواحل جنوبی كشور، به ویژه سواحل دریای عمان میزان سرمایه گذاری های انجام شده از جنبه های خدماتی، زیربنایی و صنعتی در این منطقه بسیار نازل بوده و نتیجتاً این منطقه از كم تراكم ترین مناطق كشور از نظر جمعیتی به شمار می رود و باید یادآور شد كه این بخش از كشور فاقد نقطه جمعیتی سهمی است و باید به این نكته اشاره كرد كه شرق كشور از لحاظ سرمایه گذاری صنعتی و زیربنایی و دسترسی به خدمات برتر و تراكم جمعیتی و نیز دسترسی به شبكه های زیربنایی در رتبه بسیار پائینی قرار دارد. با مقایسه نیمه شرقی و نیمه غربی كشور نوعی دوگانگی منطقه ای دیده می شود كه بسیار تعجب برانگیز خواهد بود. كارشناسان علت این امر را كشف ذخایر نفتی در پنجاه سال اخیر و سرمایه گذاری های كلان در این بخش كه عمدتاً در نیمه جنوب غربی و جنوب كشور قرار دارند می دانند. این در حالی است كه امروزه اختلافات شاخص های توسعه به حدی رسیده است كه باید هرچه سریعتر نسبت به این تبعیض ناخواسته اقدام كرد. (البته پیشتر باید توضیح دهم كه منظور از ارائه آمار مقایسه ای اعتراض به سرمایه گذاری در جنوب غربی كشور نیست، بلكه ما اعتقاد داریم با توجه به قابلیت های بالای نیمه غربی دولت باید اقدامات اساسی بیشتری انجام دهد و در عین حال به كم توجهی به نیمه شرقی ایران خاتمه دهد.)آمار حاكی از این واقعیت است كه در حالی كه: بندر شهیدبهشتی چابهار دروازه ترانزیت كالا متاسفانه باید اعتراف كرد به رغم اهمیتی كه بندر شهید بهشتی در ترانزیت كالا برخوردار است اما مشخص نیست چرا آنچنان كه باید و شاید موردتوجه قرار نمی گیرد. این بندر با دارابودن اسكله های چندمنظوره در چهار پست هریك به طول ۲۵۰ متر با عمق آبخوری ۱۲ متر برای پهلوگیری كشتی های با ظرفیت ۲۵ هزار تن طراحی شده اند و ظرفیت بارگیری معادل ۲/۱ میلیون تن در سال را دارا است و مدت ۲۰ سال است كه از آن بهره برداری می شود درصورتی كه برای خط ترانزیتی محور شرق و رقابت های آتی با گوادر و بندر جبل علی باید توسعه بندر شهید بهشتی در اولویت قرار گیرد. البته برخی شنیده ها از منابع آگاه در وزارت راه و ترابری حاكی است كه قرار است اسكله ای به طول ۲۰۰ متر در كنار موج شكن بزرگ برای پهلوگیری كشتی های ۷۰ هزار تنی ساخته شود و دو پست هریك به طول پنج متر در داخل حوضچه شهید بهشتی با عمق آبخوری ۱۷ متر برای پهلوگیری كشتی های كانتینربر بالای ۷۰ هزار تن احداث شود. همچنین قرار است برنامه های اجرای موج شكن بزرگ به طول ۲۸۰۰ متر در ۵ قطعه اجرایی شود. احداث محوطه ها، تاسیسات و ساختمان های پشتیبانی صورت گیرد و در نهایت لایروبی تا عمق ۱۷ متر انجام شود. پیش بینی می شود اگر موارد مذكور از حالت تئوری صورت اجرایی به خود گیرد تا پایان برنامه چهارم توسعه بنادر شهید بهشتی چابهار در حد چهار میلیون تن توسعه می یابد و با افزایش بهره وری و به كارگیری مدیریت اصولی و استفاده از ماشین آلات و تجهیزات مدرن تخلیه و بارگیری می توان این ظرفیت را تا شش میلیون تن در همان مقطع از زمان منظور سال ۸۸ افزایش داد. این اقدامات و رسیدن ظرفیت بندر شهید بهشتی به چهار میلیون تن یا حتی شش میلیون تن كالا در سال هنگامی تحقق پذیر و معنی دار می شود كه به موازات آن حداقل راه های مناسبی برای استفاده از كامیون های ترانزیتی و كانتینر احداث شود و خطوط ریلی كشور توسعه یابد. تمامی این موارد هم منوط به این است كه نمایندگان محترم مجلس نسبت به این اصل با حساسیت بیشتر و نگاه خاصی به لحاظ اقتصادی و امنیتی برخورد كنند و دولت (وزارت راه و ترابری) به عنوان بازوی اجرایی با نظارت مستمر خود راه رسیدن به شكوفایی اقتصادی را در این بخش فراهم كند. نقش وزارت راه و ترابری در توسعه محور شرق وزارت راه و ترابری به عنوان متولی امور ترانزیت و حمل كالا باید در راستای محرومیت زدایی منطقه، افزایش درآمد و توسعه ظرفیت بندر چابهار و همچنین محورهای مواصلاتی منتهی به آن از طریق سازمان های زیرمجموعه خود اعم از سازمان های بنادر و كشتیرانی، راهداری و حمل و نقل جاده ای و نیز پشتیبانی ستادی لازم اقدامات زیر را انجام دهد:۱- تسریع در تكمیل قطعه چهار و پنج موج شكن بزرگ بندر چابهار و اتمام آن تا پایان سال ۸۵.۲- تسریع در تكمیل اسكله ۱۰۰ هزارتنی چندمنظوره بندر شهید بهشتی و اتمام آن تا پایان سال جاری.۳- اجرای لایروبی حوضچه داخل موج شكن بزرگ برای پهلوگیری كشتی های بزرگ و نسل جدید كانتینربر.۴- احداث دو پست اسكله و ترمینال كانتینری تا پایان سال ۸۵.۵- تامین و نصب ماشین آلات و تجهیزات مربوط به عملیات بندری (تخلیه و بارگیری).۶- احداث و اجرایی شدن راه سنگی و توقفگاه ها تا پایان سال ۸۴.باید یادآور شد اتصال بندر شهید بهشتی به راه آهن سراسری زاهدان و بم و خط آهن بافق، مشهد موجب می شود تا این بندر به شبكه ۱۴۶ هزار كیلومتری مسیر راه آهن فدراسیون روسیه و كشورهای مشترك المنافع و اروپا متصل شود. طرح جامع راه آهن ایران ۱۴۰۰ مكمل محور توسعه شرق از جمله مهمترین خطوط گنجانده شده در طرح جامع راه آهن ،۱۴۰۰ می توان به مسیر «بافق _ مشهد» و «بم _ زاهدان» اشاره كرد و باید یادآور شد كه تكمیل آن مكمل توسعه محور شرق خواهد بود.راه اندازی خط آهن «بم _ زاهدان» موجب می شود تا مسیر ترانزیت غرب به شرق كامل شود. با توجه به اینكه ما از سمت غرب به راه آهن تركیه متصل هستیم، لذا تكمیل این خطوط «بم _ زاهدان و زاهدان _ چابهار» موجب می شود تا جنوب شرقی كشور به خصوص بندر شهید بهشتی چابهار به اروپا (تركیه) متصل شود.با توجه به آنكه احداث این خط مورد تاكید اكو و بعضی از سازمان های بین المللی هم قرار گرفت، در نتیجه اجرایی شدن آن رشد و شكوفایی اقتصادی را در منطقه شرق كشور فراهم می كند. در صورت تكمیل شدن خطوط راه آهن در شرق كشور، ایران می تواند پل ارتباطی ۱۵ (پانزده) كشور منطقه با دریای آزاد شود. باید یادآور شد، در صورت راه اندازی راه آهن (كرمان _ زاهدان _ چابهار) ارزآوری بسیار بالایی در حدود ۱۵_ ۱۰ میلیارد دلار برای كشور به همراه خواهد داشت. عمدتاً احداث راه آهن پس از انقلاب با فراز و نشیب هایی همراه بوده، آمارها نشان دهنده این است كه به طور متوسط از سال ۵۸ تا پایان سال اول برنامه اول پنج ساله توسعه ،۱۳۷۳ سرعت احداث راه آهن سالانه ۴۸ كیلومتر بوده است. در برنامه دوم توسعه ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۸ این آمار به ۵/۲۵۶ كیلومتر و در چهار سال برنامه سوم توسعه به حدود ۴۰۰ كیلومتر رسیده كه هنوز تا حركت سریع و رفع محرومیت زدایی و توسعه مناطق كشور بسیار فاصله دارد. از آنجا كه پاكستان رقیب ایران در كریدورهای «شمالی _ جنوب _ و شرق _ غرب» به سرعت مشغول سرمایه گذاری و ایجاد زیرساخت های مناسب است، لذا توجه در رفع موانع «توسعه محور شرق» امری بسیار ضروری است كه باید مدنظر مسئولان قرار گیرد.ضمن آنكه با توجه به وقوع رویدادها و پیامدهای سریع جهانی، مشخص نیست كه وضعیت افغانستان و تحولات اخیر منطقه به چه صورتی در می آید؟! شاید در زمانی نزدیك، افغانستان از این حالت بحران زده ای كه در حال حاضر با آن دست و پنجه نرم می كند بیرون آید و برای ما به عنوان رقیبی جدی در عرصه اقتصاد و تجارت منطقه ای و بین المللی عرض اندام كند.بنابراین آنچه مسلم است اینكه برای اجرای یك برنامه مدون و صحیح و رسیدن به یك هدف مشخص باید گام های اولیه را محكم برداشت، در این صورت باید با سرعت هرچه تمام تر، اقداماتی در جهت توسعه بنادر، راه، راه آهن و فرودگاه ها به عنوان زیرساخت ها و اولویت نخست این طرح عظیم به عمل آورد و با مشاركت دادن بخش خصوصی این مهم را اجرایی كنیم.در این میان یكی از اقدامات اساسی كه باید توسط مسئولان مدنظر قرار گیرد تخصیص وام از حساب ذخیره ارزی به طرح های مهم و اساسی محور توسعه شرق است تا در این بخش از كشور علاوه بر خارج شدن از بن بست اقتصادی، رشد و شكوفایی را در شرق میهن عزیزمان ایران به ارمغان آورد. [ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 11:5 ] [ يزدان ]
شرف والاترين گوهر در وجود آدميست شرف والاترين گوهر در وجود آدميست آن هنگام كه انساني فاقد اين عنصر گرانبها باشد ، به موجودي بي اسلوب تبديل مي شود كه قابليت شكل پذيري در هر ظرفي را مي يابد. بنا بر وظيفه انساني احساس كردم بايد براي روستاي زرده كرمانشاه كه اسير بدترين امراض روزگار يعني از فراموشي و غفلت آگاهانه گرفته تا سرطان پوست ، ريه ، خون و نابينايي هستند كاري انجام دهم. نمي توانم ببينم نوزاداني كه پا به عرصه وجود مي گذارند و بايد از مظاهر زندگي لذت ببرند اسير اختلالات ژنتيكي ناشي از جهش ژني مادران خود شده اند ، مجبورند عمري را با درد ناخواسته به سر برند. از سال ۱۳۸۴تلاش كردم به انعكاس خبر اين روستاي در محاق نسيان مسئولان استاني و كشوري بپردازم ، در سال ۱۳۸۶ در جشنواره چهاردهم مطبوعات هديه ناقابل خويش را كه ماحصل نگارش مقاله اي در خصوص فراوري سيمان و بتن بود به اين روستاي كوچك و مصيبت زده تقديم كردم. در سال ۱۳۸۸ در جشنواره شانزدهم مطبوعات هم كه رتبه اول را در پايگاه هاي اينترنتي به دليل تهيه گزارشي از وضعيت روستاي زرده به دست آوردم بار ديگر هديه ناقابل (جايزه نقدي) جشنواره را به اين بزرگواران تقديم كردم. براي من مهم مردم اين روستا هستند . اما در مراسم اختتاميه حوادثي رقم خورد كه آدم به راستي مي ماند كه چه بگويد؟در كتاب جشنواره ۱۶ هيچ اشاره اي به مقاله روستاي زرده كه در شماره ۵۲ نشريه "چشم انداز ايران" هم به چاپ رسيده بود نشده ، به عبارتي مقاله من را شايد به دليل اينكه انتقادي بود حذف كرده بودند. كارت ورود به مراسم هم پس از مدتها معطلي براي ما گويا صادر نشده يا مفقود شده بود تا پس از صحبت با دبير جشنواره و نگاه به ليست برندگان اجازه ورود به ما دادند. بيوگرافي من به شكل ناقص به چاپ رسيده . پيش از دريافت جايزه (كه از دست آقاي "سيد محمد دعايي " مدير مسئول روزنامه اطلاعات دريافت كردم) در برگه كوچكي كه براي مجري برنامه نوشتم همان جا خواستار اين شدم كه اعلام كند جايزه نقدي ناقابلم به روستاي زرده كرمانشاه تقديم شد ؛ اما پس از دريافت جايزه و نشستن در صندلي كه با تاخير زيادي هم به طور معمول همراه است ، تازه مجري برنامه گفت "يزدان اميدي جايزه خود را به روستاي شيميايي كرمانشاه تقديم كرد" او تازه در اواخر برنامه متوجه اشتباه خود شد و نام روستا ي زرده را هم اضافه كرد و گفت "هديه به روستاي شيميايي زرده كرمانشاه " تقديم شد. جالب بود در اين مراسم يكي از برندگان هنگامي كه جايزه خود را به اداره كل ارشاد يكي از استان ها تقديم كرد مجري خواستار تشويق وي شد.اما هنگامي كه جايزه نقدي براي توجه دادن مسئولان دولتي و اهالي رسانه ها به روستاي شيمايي كه مردم آن با مرگ دست به گريبانند تقديم مي شود بايد شاهد چنين رفتار دوگانه اي بود. جالب آنكه خبر آن ، نه در ايرنا ، نه در فارس و نه صداوسيما هيچ انعكاسي نيافت . اما مصاحبه ساده با تنظيم ضعيف ايسنا و مصاحبه اي كه بر خلاف ميل باطني و تاكيد دوستان در پارلمان نيوز انجام شد، خوشبختانه با استقبال سايت هايي مواجه شد كه اصلا فكر نمي كردم براي آنها اين خبر مهم باشد. از همه بزرگواراني كه درك كردندانعكاس اين خبر مي تواند گره اي از مشكلات مردم اين بخش از كشور رفع كند صميمانه سپاسگذارم.
........................................................................................................................................ يزدان اميدي روزنامه نگار فعال در عرصه مطبوعات و خبرگزاري ها ، جايزه نقدي خود را در شانزدهمين جشنواره مطبوعات و خبرگزاريها به روستاي شيميايي شده زرده ... .................................................................................................................. یزدان امیدی روزنامهنگار فعال در عرصه مطبوعات و خبرگزاریها ، جایزه نقدی خود را ... یزدان امیدی در گفتگو با پارلماننیوز گفت:"عوارض بمباران شیمیایی تاثیر مستقیمی در ...www.balatarin.com/links/recent/society/3/7 ............................................................................... ... Journalist Yazdan Omidi donated his Media Expo prize 2 Zardeh village which was hit w Chm bomb by Sadam #iranelectionabout 4 hours ago from Twubs ...
https://twitter.com/persianbanoo - Inside Iran Only SM Feed - FriendFeedJournalist Yazdan Omidi donated his Media Expo prize 2 Zardeh village which was hit w Chm bomb by Sadam #iranelection ...
friendfeed.com/iran-primary-sources ...............................................................................................................................
يكي از برگزيدگان جشنواره مطبوعات جايزهاش را به روستاي زرده كرمانشاه تقديم كرد ... يزدان اميدي در گفتوگو با خبرنگار رسانه خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) اظهار ... ............................................................................................................................... روزنامه حیات نو صفحه اول اجتماعی سهشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۸● شماره ۱۹۱۵ .http://www.hayateno.info/Detail.aspx?cid=156804&catid=498 «اميدي» جايزه خود را تقديم روستاى شيميايى زده زرده کرد
پارلماننيوز- يزدان اميدى روزنامهنگار فعال در عرصه مطبوعات و خبرگزارىها، جايزه نقدى خود را در شانزدهمين جشنواره مطبوعات و خبرگزارىها به روستايى شيميايى شده «زرده» کرمانشاه تقديم کرد. وى در بخش پايگاههاى اينترنتى به علت تهيه گزارشهايى در خصوص بمباران مناطق شيميايى شده حائز رتبه نخست جشنواره شانزدهم شد. اين روزنامه نگار همچنين در سال 1386 در چهاردهمين جشنواره مطبوعات در بخش مقاله اقتصادى نيز جزو يکى از برندگان جشنواره بود، در آن سال هم اميدى جايزه نقدى خود را به روستاى شيميايى زرده تقديم کرد. روستاى شيميايى زرده در سال 1367 مورد آماج حمله هوايى هواپيماهاى عراقى قرار گرفت، در پى آن 4 بمب شيميايى به روستا اصابت کرد. شدت بمباران شيميايى موجب شد تا 275 نفر از مردم روستاى زرده به شهادت برسند.دراثر اين بمباران اکثر مردم روستاى زرده هم اکنون با ناراحتىهاى عديده اى از جمله سرطان پوست، خون، ناراحتىهاى ريوى و تنفسى و حتى نابينايى دست به گريبانند. نازايى در ميان روستا و اختلالات ژنتيکى در نوزادان و اطفال از ديگر بيمارىهاى روستاى زرده است. يزدان اميدى گفت:«عوارض بمباران شيميايى تاثير مستقيمى در زندگى اجتماعى و به طور مستقيم در اقتصاد مردم اين روستا گذاشته؛ آنها همچنان چشم انتظار رسيدگى بنياد شهيد و جانبازان استان کرمانشاه و قرار دادن نام آنها در ميان جانبازان هستند اما متاسفانه تلاش موثرى در اين خصوص صورت نگرفته است.»وى خاطرنشان کرد:«کميته امداد امام(ره) قرار بود بازرسانى را براى رسيدگى به وضعيت روستاى زرده اعزام کند اما اين اقدام هنوز تحقق نيافته است.»
........................................................................................................................
روزنامه مردمسالاري نسخه شماره 2214 - 1388/08/16 صفحه اجتماعي تقديم جايزه به روستاي شيميايي زده زرده يزدان اميدي روزنامه نگار فعال در عرصه مطبوعات و خبرگزاري ها ، جايزه نقدي خود را در شانزدهمين جشنواره مطبوعات و خبرگزاريها به روستاي شيميايي شده زرده کرمانشاه تقديم کرد. وي در.. www.mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID... .............................................................................................................................. اميدي جايزه خودرا تقديم روستاي شيميايي زرده كرد بنیان-یزدان امیدی روزنامهنگار فعال در عرصه مطبوعات و خبرگزاریها ، جایزه نقدی خود را ... یزدان امیدی در گفتگو با پارلماننیوز گفت:«عوارض بمباران شیمیایی تاثیر ... .................................................................................. سايت آسيب ديدگان و ايثارگران شيميايي.زاهدان ايثار متن مصاحبه را به زبان عربي ترجمه كرده اند فائز الاول لفرع المواقع الانترنتیة بمهرجان الصحف و وکالات الانباء : یجب ان تحقق المنظمات المسئولة الی اهالی زرده
و تذکر امیدی قائلا : " ممثلوا مجلس الشوری الاسلامی فی اول شهر تیر ابرزوا تصویتهم الایجابی الی مشروع الحمایة من المعاقین و المصابین الکیماویین و ان یتم تصویب هذا المشروع فی اللجنة الاجتماعیة و المجلس هو اول قانون تام علی خصوص المصابین الکیماویین فی المناطق المسکونی. یزدان امیدی الصحفی الناشط علی صعید الاخبار و الصحف و وکالات الانباء اهدی جائزته فی المهرجان السادس عشر للصحف و وکالات الانباء الی قریة زرده الکیماوی بمحافظة کرمانشاه . و فی فرع المواقع الانترنتیة بسبب اعداد تقاریر علی خصوص قصف المناطق الکیماوی حاز الی الدرجة الاولی فی المهرجان . ذکر مراسل الموقع الاعلامی لضحایا الاسلحة الکیماویة نقلا عن موقع سلام الخبری ، قال یزدان امیدی : " ان للرسوم الکیماویة اثر مباشر علی حیاة الناس الاجتماعیة و ایضا لدیها اثر فی اقتصاد الناس . و هم یریدون تحقیق منظمة الشهید و شوون المضحین بمحافظة کرمانشاه الی حالهم و ان یجعلوا من المعاقین الکیماویین ولکن مع الاسف ما تمت محاولة جادة علی هذا الصعید ." و هو اصرح قائلا : کان من المقرر ان ترسل لجنة انقاذ الامام الخمینی (ره) مفتشوا للتحقیق الی وضع قریة زرده ولکن ما تم هذا الاجراء حتی الآن ." و تذکر امیدی قائلا : ممثلوا مجلس الشوری الاسلامی فی اول شهر تیر ابرزوا تصویتهم الایجابی الی مشروع الحمایة من المعاقین و المصابین الکیماویین و ان یتم تصویب هذا المشروع فی اللجنة الاجتماعیة و المجلس هو اول قانون تام علی خصوص المصابین الکیماویین فی المناطق المسکونیة . و هو ادی الاحترام الی شهداء هذه المنطقة من ایران الاسلامی و اصرح قائلا : " یجب ان یحاول اصحاب وسائل الاعلام فی المعالجة الی هذا المشروع و اهمیته الحمایة من مصابی هذه الکارثة و المعاقین الکیماویین فی المناطق الحربیة و ان یساعدوا مجلس الشوری الاسلامی فی هذا الامر . هجمت الطائرات العراقیة علی قریة زرده عام 1367 مع القنابل الکیماویة و اصابت اربعة القنابل الکیماویة الی القریة و ادت هذه الکارثه الی استهشاد 275 شخص من اهالی هذه القریة . و اثر هذا القصف الکیماوی یولم اهالی هذه القریة الیوم من المشاکل الکثیرة و هی سرطان الجلد و الدم و المشاکل الرئویة و التنفسیة و حتی الاعمی . و عدم قدرة النساء علی ولادة الاطفال و الاختلالات الجنتیکیة بین الاطفال هی من المشاکل الاخری فی القریة . الموقع الاعلامی لضحایا الاسلحة الکیماویة یرحب هذا العمل الی السید یزدان امیدی و نومل له التوفیق و النجاح فی المقبل . تم التقریر zahedan.isaar.ir/.../News/NewsView.aspx ................................................................................................... اميدي جايزه خود را تقديم روستاي زرده كرد یزدان امیدي روزنامه نگار فعال در عرصه مطبوعات و خبرگزاریها ، جایزه نقدی خود را ... یزدان امیدی در گفتگو با پایگاه خبری سلام، گفت:«عوارض بمباران شیمیایی تاثیر ... ..................................................................................................................................... نفر اول برگزیده بخش پایگاه های اینترنتی جشنواره مطبوعات و خبرگزاری ها: نهادهای مسئول باید نسبت به مردم زرده پاسخگو باشد امیدی یادآورشد:«نمایندگان مجلس شورای اسلامی در اوایل تیرماه امسال با رای مثبت خود به یك فوریت "طرح حمایت از جانبازان و آسیب دیدگان شیمیایی " گام موثری برای سامان دهی وضعیت جانبازان شیمیایی برداشته اند در صورتی كه در كمیسیون اجتماعی و سپس در صحن علنی مجلس به تصویب برسد این نخستین قانون جامع در ارتباط با و آسیب دیدگان شیمیایی مناطق مسكونی خواهد بود.» یزدان امیدی روزنامهنگار فعال در عرصه مطبوعات و خبرگزاریها، جایزه نقدی خود را در شانزدهمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاریها به روستای شیمیایی شده زرده كرمانشاه تقدیم كرد. www.chemical-victims.com/.../NewsView.aspx روزنامه نگار یزدان امیدی روزنامه نگارجایزه خود را تقدیم روستای شیمیایی زده زرده کرد............. Bookmark parlemannews.ir. در بخش اجتماعی-
www.balatarin.co
برگزيده جشنواره مطبوعات هديه خود را با جانبازان شيميايي اهدا كرد
تهران - حيات نفر اول برگزيده بخش پايگاه هاي اينترنتي جشنواره مطبوعات و خبرگزاري ها جايزه خود را به جانبازان شيميايي روستاي زرده اهدا كرد.يزدان اميدي نفر اول برگزيده بخش پايگاه هاي اينترنتي در اختتاميه جشنواره مطبوعات و خبرگزاري ها در سال 1386 در چهاردهمين جشنواره مطبوعات در بخش مقاله اقتصادي نيز از برندگان جشنواره بود كه در آن سال هم جايزه نقدي خود را به روستاي شيميايي زرده تقديم كرد. اميدي در گفتگو با خبرنگار اجتماعي حيات، با بيان اينكه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در اوايل تيرماه امسال با راي مثبت خود به يك فوريت "طرح حمايت از جانبازان و آسيب ديدگان شيميايي " گام موثري براي سامان دهي وضعیتجانبازان شيميايي برداشته.............. اند.... http://www.hayat.ir/?lang=fa&page=showbody_news&row_id=منبع خبر: حيات زمان خبر: شنبه 9 آبان 1388 ساعت: 12:54:26 ...................................................
انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت ۸/۸/۱۳۸۸ امیدی جایزه خود را تقدیم روستای شیمیاییزده زرده کرد يزدان امیدی روزنامهنگار فعال در عرصه مطبوعات و خبرگزاریها ، جایزه نقدی خود را در شانزدهمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاریها به روستای شیمیایی شده زرده كرمانشاه تقدیم كرد. به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، وی در بخش پایگاه های اینترنتی به علت تهیه گزارش هایی در خصوص بمباران مناطق شیمیایی شده حائز رتیه نخست جشنواره شانزدهم شد....... http://www.poushpar.org/newsshow.php?newsid=34 ..................................................................................................................................... یکی از برگزیدگان جشنواره مطبوعات و خبرگزاریها جایزهاش را به یک روستا تقدیم کردنفر اول بخش پایگاههای اینترنتی شانزدهمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاریها که روز گذشته معرفی و جایزهاش را به یکی از روستاها اهدا کرد، توجه دادن مسوولان دولتی به فاجعه انسانی رخ داده در روستای زرده کرمانشاه و پاسداشت از جانبازان شیمیایی این روستا را انگیزه خود عنوان کرد. یزدان امیدی در گفتوگو با خبرنگاررسانه خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) اظهار کرد: این روستا در سال 87 مورد حمله چهار بمب شیمیایی از نوع گاز خردل قرار گرفت .............................. news.chonoo.com/news/various?arg%5Bpage%5D=15713 ................................................................................................................................... یزدان امیدی روزنامه نگار فعال در عرصه مطبوعات و خبرگزاریها ، جایزه نقدی ... یزدان امیدی در گفتگو با پارلماننیوز گفت:«عوارض بمباران شیمیایی تاثیر ...www.sarkhat.com/fa/group/fvlwgjq [ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 13:39 ] [ يزدان ]
امیدی جایزه خود را تقدیم روستای شیمیایی زرده کرد
تاریخ انتشار: ٦ آبان ١٣٨٨، ١٦:٢٨
کد خبر: ٤٩٣٥ -
پارلماننیوز: یزدان امیدی روزنامهنگار فعال در عرصه مطبوعات و خبرگزاریها ، جایزه نقدی خود را در شانزدهمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاریها به روستای شیمیایی شده زرده كرمانشاه تقدیم كرد.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، وی در بخش پایگاه های اینترنتی به علت تهیه گزارش هایی در خصوص بمباران مناطق شیمیایی شده حائز رتبه نخست جشنواره شانزدهم شد. این روزنامه نگار همچنین در سال 1386 در چهاردهمین جشنواره مطبوعات در بخش مقاله اقتصادی نیز جزو یكی از برنگان جشنواره بود، در آن سال هم امیدی جایزه نقدی خود را به روستای شیمیایی زرده تقدیم كرد. به گزارش پارلماننیوز، روستای شیمیایی زرده در سال 1367 مورد آماج حمله هوایی هواپیماهای عراقی قرار گرفت، در پی آن 4 بمب شیمیایی به روستا اصابت كرد. شدت بمباران شیمیایی موجب شد تا 275 نفر از مردم روستای زرده به شهادت برسند.دراثر این بمباران اكثر مردم روستای زرده هم اكنون با ناراحتی های عدیده ای از جمله سرطان پوست، خون، ناراحتی های ریوی و تنفسی و حتی نابینایی دست به گریبانند. نازایی در میان روستا و اختلالات ژنتیكی در نوزادان و اطفال از دیگر بیماریهای روستای زرده است. یزدان امیدی در گفتگو با پارلماننیوز گفت:«عوارض بمباران شیمیایی تاثیر مستقیمی در زندگی اجتماعی و به طور مستقیم در اقتصاد مردم این روستا گذاشته؛ آنها همچنان چشم انتظار رسیدگی بنیاد شهید و جانبازان استان كرمانشاه و قرار دادن نام آنها در میان جانبازان هستند اما متاسفانه تلاش موثری در این خصوص صورت نگرفته است.» وی خاطرنشان كرد:«كمیته امداد امام(ره) قرار بود بازرسانی را برای رسیدگی به وضعیت روستای زرده اعزام كند اما این اقدام هنوز تحقق نیافته است.» امیدی یادآورشد:«نمایندگان مجلس شورای اسلامی در اوایل تیرماه امسال با رای مثبت خود به یك فوریت "طرح حمایت از جانبازان و آسیب دیدگان شیمیایی " گام موثری برای سامان دهی وضعیت جانبازان شیمیایی برداشته اند در صورتی كه در كمیسیون اجتماعی و سپس در صحن علنی مجلس به تصویب برسد این نخستین قانون جامع در ارتباط با و آسیب دیدگان شیمیایی مناطق مسكونی خواهد بود.» وی با ادای احترام به شهدای این خطه از ایران، خاطرنشان کرد:«شایسته است اهالی رسانه نیز نسبت به ضرورت پرداختن این طرح و اهمیت آن كه حمایت از آسیب دیدگان و مظلومان شیمایی فراموش شده مناطق جنگی است تلاش لازم را به انجام برسانند و مجلس را در تدوین جامع آن یاری دهند.» پارلمان نیوز این توفیق مجدد را به همكار رسانهای خود، آقای یزدان امیدی تبریك گفته برای ایشان موفقیتهای افزون تری آرزو می نماید. [ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 12:19 ] [ يزدان ]
انعكاس خبر اهداي ناقابل و ناچيز جايزه شانزدهمين جشنواره در Facebook © 2009
امیدی جایزه خود را تقديم روستاي شيميايي زرده كرد
چهارشنبه، 08:23 قبل از ظهر
یزدان امیدی روزنامه نگار فعال در عرصه مطبوعات و خبرگزاریها ، جایزه نقدی خود را در شانزدهمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاریها به روستای شیمیایی شده زرده كرمانشاه تقدیم كرد. [ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 12:16 ] [ يزدان ]
[ چهارشنبه ششم آبان 1388 ] [ 14:34 ] [ يزدان ]
سردشت، داغ جاودان در حافظه تاريخ
نويسنده:يزدان اميدي
(روزنامه ايران بدون ذكر كردن منبع از اين گزارش استفاده كرده،البته جاي شكر داره كه حضرات نام نويسنده را از ياد نبرده اند)
روزنامه ايران عصر شماره ۴۲۰۷ تاريخ دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸
![]() بچهها به رغم گرمي هواي تيرماه (هشتم تير) با تمام وجود ميخواستند از تعطيلات تابستاني خويش استفاده كنند. خنده، قهقهه و فرياد قسمتي از تفريح آنان را رقم ميزد.
ناگهان با به صدا درآمدن آژير و اعلام خطر حمله هوايي ترس بر بچهها مستولي شد چرا كه ميدانستند هرگاه هواپيماهاي عراقي در آسمان شهر سردشت ظاهر ميشوند پيامآور مرگ، خرابي، وحشت و ويرانياند.
اضطراب و ترس شديدي بچهها را دربرگرفت، در خانهها باز ميشد تا به كودكان بفهماند آژير قرمز زده شده، بايد به سوي زيرزمين و مكان امن بروند. صداي كاليبر 250 و توپهايي كه به عنوان پدافند شهر لاينقطع شليك ميكردند فضاي شهر را دربر گرفته بود. صداي غرش هواپيماها ترس مضاعفي بر شهر بخشيد. برادر سالار با نهيبي او و دوستانش سيروان، آكو، همايون، محمد، عبدالله و... را به درون خانه فراخواند. توپ پلاستيكي با دروازههاي فلزي در كوچه رها شد، همه سراسيمه به درون خانه دويدند، باز هم صداي رگبار پدافند و غرش هواپيماها كه هر لحظه مشخص بود درحال كم كردن اوج است و به پائين و پائينتر ميآمد نفسها را در سينه حبس كرده بود چرا كه همه ميدانستند جولان دادن هواپيما مساوي با اين است كه حادثه تلخ و غمباري در شهر در شرف وقوع است. شكستن ديوار صوتي توسط ميگهاي عراقي وحشت مضاعفي به ساكنان شهر وارد كرد. ديگر صدايي از پدافندها به گوش نميرسيد، تنها صداي هواپيما بود. همزمان با دور شدن صداي هواپيما بوي تندي شبيه خردل و سبزه در همه جاي شهر، استشمام ميشد. سيروان 10 ساله كه از كودكي ناراحتي آسم داشت در كنار صندوقچه قديمي خانه چمباتمه زده بود و ناگهان به عطسه كردن افتاد، 2، 3، 4، 5 و... محمد چشمانش دچار آبريزش شديدي شده بود و بياختيار رو به سوي حوض آب نمود، تا صورتش را با آب بشويد. دستان سالار سوزش شديدي ميكرد و هي قرمز و قرمزتر ميشد، بيآنكه بداند چه شده، همه بچهها گريه ميكردند. سوزش شديدي در صورت، دست، چشم و پاي آنها احساس ميشد... عبدالله بيحس شده بود و به سختي نفس ميكشيد. صداي خسخس او شنيده ميشد. با گذشت اندك زماني ، جوشهاي آبكي با پوستهاي بسيار نازك در سر، دست و صورت بچهها نقش ميبست و با ضربه كوچكي پاره ميشد و همين گريه و زاري بچهها را به همراه ميآورد. بچهها از درد به خود ميپيچيدند و گريه ميكردند. اما سيروان در حالي كه صورتش را تاولهاي بزرگي فراگرفته بود، در حالي كه دستهايش به روي گلو و سينهاش بود، بيحركت به زمين افتاده بود. سيروان و بسياري از كودكان همسن و سال او، بيآنكه بدانند چه اتفاقي بر سر او، دوستان، آشنايان و اقوامشان آمده جان به جان آفرين تسليم كردند تا نام سردشت و هشتم تيرماه 1366 در تاريخ، به عنوان نخستين شهري كه بمبهاي شيميايي گاز خردل بر سر آنها فرود آمد، به ثبت برسد.
![]() انتقال بيماران
با مشخص شدن اين كه سردشت اسير بمباران شيميايي شده مردم رو به سوي بيمارستان و درمانگاههاي شهر آوردند. حجم بيماران و مصدومان به قدري زياد بود كه ناچار مكانهاي ديگري را براي آنها در نظر گرفتند. بسياري از مردم كه مصدوم شده بودند به دليل نبود دارو و درمان تنها سرپايي معالجه ميشدند.
لذا تصميم گرفته شد كساني را كه ميزان مصدوميتشان بالاست به بيمارستان هاي شهرهاي اطراف و از آنجا به تهران انتقال دهند.
چنين شد كه پس از حادثه سردشت بسياري از مصدومان شيميايي از كودكان 5 تا 12ساله و زنان، پيرزنان و پيرمردان در بيمارستانهاي بوعلي، امام حسين، طرفه، لبافينژاد، شهيد چمران، لقمان حكيم، فيروزآبادي، رازي و بقيةالله بستري شدند. بسياري از آنها، پس از انتقال به بيمارستان يا در حين انتقال يافتن ، نامشان در زمره شهدا به ثبت رسيد.
به استناد شاهدان، شدت بمباران شيميايي سردشت به حدي عميق بود كه حتي 4 روز پس از بمباران همچنان بوي خردل و سيرتند در فضاي شهر به مشام ميرسيد.
![]() مشخصات گاز خردل در بمباران شيميايي سردشت ميگهاي بعثي از گاز خردل تقطير شده HD، عامل «سولفورموستارا» با نام شيميايي بيس (2- كلرواتيل) سولفيد و فرمول
2CL(CH2) 2S(CH2)2CL استفاده كردند. گاز HD خردل تقطير شده از خانواده عوامل كشنده با پايداري بسيار بالاست كه سرعت عمل آن به صورت تأخيري، چند ساعت تا چند روز ميتواند عمل كند. مصدومان شيميايي و سكوت خبري دنيا در اثر بمباران شيميايي سردشت، علاوه بر به شهادت رسيدن بيش از يكصد و هشتاد نفر، 2 هزار نفر نيز در زمره مصدومان شيميايي و جانبازان نامشان به ثبت رسيد. اما نكته غمبار اينكه متأسفانه چه رسانههاي داخلي و چه رسانههاي خارجي، به هيچ عنوان نتوانستهاند عمق فاجعه بمباران شيميايي سردشت را به تصوير بكشند. اين در حالي است كه 3روز پس از حادثه شيميايي سردشت، (11 تيرماه 1366) تعداد 40 نفر از سفرا، كارداران، نمايندگان سياسي كشورهاي خارجي و نيز نماينده سازمان ملل از مصدومان بمبارانهاي شيميايي سردشت كه در بيمارستان بقيةالله بستري بودند، بازديد به عمل آوردند.
در آن زمان از 70نفر مجروح حادثه شيميايي سردشت كه در بيمارستان بقيةالله بستري بودند 16نفر از آنان را كودكان 2 تا 12سال، يك كودك يك ساله، 3 زن كه يكي از آنها حامله بود و چندين پيرمرد و پيرزن تشكيل ميدادند.
و اين بالاترين و بهترين گواه بر مظلوميت مردم شهر سردشت بود. يعني اگر جهانيان قدري وجدان داشتند لااقل نبايد در برابر اين جنايت سكوت ميكردند. ضيافتي در خون در كنار زجرها، غمها، دردها، اشكها، فراغها و مرگهاي سياه و تلخ در سردشت آن سوتر در بغداد علي حسن المجيد (علي شيميايي) رهبر وقت حزب بعث در شمال عراق، عدنان خيرالله وزير وقت دفاع عراق و سلطان هاشم احمد از مسئولان ردهبالاي حزب بعث كه بعداً جانشين عدنان خيرالله در وزارت دفاع شد به همراه عدنان الدليمي خلبان جنايتكار بعثي، به خدمت صدام ابليس كه عطشش تنها با قتل و جنايت سيراب ميشد، ضيافتي در كاخهاي بابل برپا داشتند، چك «فرانس فان رات» دلال مرگ، تاجر هلندي به پاس كشتار دهها و صدها نفر از مردم بيگناه كرد سردشت و مصدوم كردن هزاران نفر از مردم مظلوم سردشت از انعام مخصوص قاعد اعظم صدام بعثي برخوردار شده و بعثيها، خواستار اين شدند تا مواد شيميايي قويتري از جمله سيانيد هيدروژن به آنان بدهد تا 8 ماه بعد در حلبچه بر ضد مردم كشورش به كار گيرد.
آن شب مرد شماره يك سرير خون عراق (صدام) در حالي به بستر رفت كه دهها فرزند بيمادر از فقدان مادرانشان و دردهاي خونين و گزنده شيميايي شب را به صبح ميرساندند، پدران زيادي بيفرزندي را تجربه مينمودند و خانوادههاي بسياري بيمادري و بيپدري را در تراژدي كامل به روز رساندند.
منبع؛ خبرگزاري خانه ملت
نويسنده؛ يزدان اميدي
موضوعات مرتبط: گزارش و مقاله های منتشر شده در روزنامه ها [ سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 ] [ 11:58 ] [ يزدان ]
گزارش خانه ملت از وضعیت مصدومان شیمیایی روستای زرده چشمانی تاریک و دل هایی پردرد، درجستجوی فرشته مرگ
نویسنده گزارش :یزدان امیدی هشتم امرداد 1387
ماهنامه چشم انداز ايران شماره ۵۲ سال ۱۳۸۷
خبرگزاري خانه ملت
گرچه سه روز از بمباران شیمیایی زرده می گذشت، اما جنازه های مردم در جای جای روستا دیده می شدند، جاده منتهی به شهر همچنان بسته بود و عبور و مرور عادی در آن دیده نمی شد. پیرزن در کمال درماندگی، بهت آور بر سر جنازه پنج برادر، فرزند و همسرش خاطرات گذاشته را در ذهنش مرور می کرد. او گریه نمی کرد، به واقع پیرزن نای اشک ریختن هم نداشت. در این روزهای تاریک او حتی تکه ای نان یا جرعه ای آب نخورده بود. انگار وجودش گرسنگی و تشنگی را از یاد برده بود. در این سكوت مرگزا هیچ نوای بلبلی، بال زدن کبوتری یا بانگ خروسی به گوش نمی آمد، هر چه بود شیون، فغان، ناله و درد مردم بود که از خانه های پرغم روستاییان به گوش می رسید. هر چند بیست سال از آن ساعت و تاریخ سیاه می گذرد، اما مردم روستای زرده هیچگاه خاطره آن روز را از یاد نمی برند و نخواهند برد، چرا که در هر خانه ای یادگاری تلخ از آن به جای مانده است.
بختک نحس روز31 تیر ماه 1367 بود. روزی كه مردم روستای زرده از طلوع سپیده دم به حرمت پیرمردی در زیارتگاه روستا جمع شده بودند تا او را طی مراسمی به خاک بسپارند. نزدیكانش می گریستند برخی هم مترصد آمدن اهالی و بزرگان روستاهای اطراف بودند .
اما ناگاه پنج هواپیما و به تعبیر برخی دیگر سه هواپیما در آسمان روستای کوچک، غیر صنعتی و غیر نظامی واقع در 10 کیلومتری جاده سر پل ذهاب - کرند غرب محصور در سلسله جبال زاگرس و کوه های دالاهو و پاتاق، چونان بختکی پلید ظاهر شدند و چهار بمب در روستا رها کردند. مردم که نمی دانستند چه اتفاقی افتاده گرچه به چپ و راست و درون باغ ها و روی کوه ها فرار می کردند اما رها شدن بمب از یك سو و عدم انفجار بمبها از سوی دیگر آنان را حیرت زده كرده بود؟. آنچه از همه دردناکتر بود اصابت بمبی شیمیایی به چشمه غسلان بود که آب آشامیدنی روستاییان و باغ های آنها از آن تامین می شد. این آب به طور طبیعی به داخل روستا و باغ ها و مزارع سرازیر می شد. انتشار گرد زرد رنگ توام با مایع قهوه ای کهربایی کم رنگ تا تیره و استشمام بوی سیر تند و میوه فاسد شده موجب شد تا از میان جمعیت فریادی شنیده شود شیمیایی است خود را در آب رودخانه بیاندازید. غافل از آنکه سرچشمه آب روستا هم آلوده به شیمیایی شده بود. عده ای كه درون آب پریدند و از آب نهر خوردند لحظه ای بعد از شدت سوزش و درد ریه به حالت خفگی افتادند و در کنار چشمه به شهادت رسیدند. برخی دیگر در کنار زیارتگاه به شهادت رسیدند و جنازه های دیگر در بخش های مختلف روستا به زمین درغلتیدند تا دردناکترین صحنه تاریخ این روستای كهن رقم خورد. بعد از حدود 16 روز مشخص می شود که این بمب ها از نوع گاز خردل HD، عامل سولفور موستارد، عامل تاول زا و عامل اعصاب تابون GA با واکنش فیزیولوژیکی اختلال در سیستم عصبی که منجر به فلج عضلات و وقفه تنفسی می شود بوده است. شاهدان مصدوم بازماندگان حادثه شیمیایی زرده كه مرگ عزیزانشان را به چشم دیدند وغم را با تمام وجود احساس كردند از آن روز نه روی خوش به خود دیدند و نه خنده ای از ته دل بر لب شكوفاندند، هر چه بود و هست همه غم بود و دردی از فراغ ها و برخی فراموشی های نابجا. یكی از شاهدان مصدوم این روز سیدعباس حسینی است که به مرور این سالها نابینا شده اما متاسفانه هیچ درصد جانبازی تا این تاریخ به او تعلق نگرفته است . در حالی که ناامیدی در صورتش موج می زند در توصیف بمباران آن روز می گوید: پس از پدیدار شدن هواپیماهای عراقی و رها كردن بمبهای كپسول مانند ، یکباره دود زرد رنگی در آسمان روستا مشاهده شد و همراه آن بوی تندی شبیه سیر به مشام رسید و باعث شد تا سوزش و درد شدیدی در چشمانم و ریه هایم بپیچد. پس از آن بیهوش به روی زمین افتادم. تنگی نفس و نابینایی تنها بخشی از دردهای گران اوست. درویش جوانمیر پیرمرد دیگری است که سال هاست تنها در بستر بیماری و درد افتاده. او با شکوه می گوید: در آن روز از جمعیت 1200 تا 1300 نفری روستا 275 نفر از مردم زرده، قلخانی و کرند بی گناهانه به شهادت رسیدند. او معتقد است جانبازان این روستا به فراموشی سپرده شده اند، احساس می کنیم درویش جوانمیر به شدت به ما بی اعتماد است یا شاید هم این حس او از ناامیدی اش نشات گرفته، نمی دانیم چه بگوییم. او با غصه می گوید: به رغم کم بضاعتی و بی پولی تاکنون هفت بار چشمانم را عمل کرده ام، در حالی که نه تحت پوشش بیمه درمانی هستیم، نه کمیته امداد؟! او یادآور می شود در این روستا دو خانواده هفت شهید داده اند، خانواده دیگری چهار شهید و خانواده های دیگر هر یک سه، دو و یک شهید. باقیمانده های آن بمباران شیمیایی هر یک آثاری از آن به قول او (سم) در بدن دارند. وقتی از او می پرسم جانبازی تو چند درصد است، گریه امانش نمی دهد در هق هق گریه ای می گوید پنج درصد، پنج درصد وصدایش در گریه ناپدید می شود. سید عباس دیگر پیرمرد روستا است که او نیز چشمهایش را از دست داده اما بی آنکه جانبازی به او تعلق بگیرد روزگار تلخ خود را می گذراند. در عین اینکه غرور از کلامش احساس می شود از ما می خواهد که برای رضای خدا به روستای زرده توجه کنیم. او در ادامه می گوید: بسیاری از اقوام و دوستان ما در طول این سال ها در اثر عوارض شیمیایی جان خود را از دست دادند بدون اینکه نامشان در زمره شهدا یا جانبازان آورده شده باشد. نابینایان نستوه به دیدار معروفترین چهره شیمیایی روستا آقای ولی حسینی می رویم. پیرمردی که عوارض شیمیایی، صورت او را آبله گون کرده، او نیز در بستر قرار گرفته، متاسفانه او هم چشمهایش دیگر سویی برای دیدن ندارد و از سر درد، دست درد، پا درد و خس خس سینه و درد ریه ها می نالد. با این حال او نیز تنها 25 درصد جانبازی دارد. پیرمرد جانباز با اظهار نارضایتی از عملکرد کمیسیون تعیین درصد جانبازی می گوید: آیا سزاوار است به من تنها 25 درصد جانبازی تعلق گیرد؟ با دست قطرات اشک چشمانش را پنهان می کند و با صدای خفه آلودی می گوید: بسیاری از ما در قبر قرار گرفته ایم و انتظار فرشته مرگ را می کشیم تا از انواع دردها نجات یابیم.
از خانه پیرمرد بیرون می آیم. کمی دورتر جوانی با عصای سفید در حالی که دکمه های پیراهنش را تا آخر بسته ایستاده است. جلوتر می رویم و پس از سلام و احوال پرسی و معرفی خود به عنوان خبرنگار از او می خواهیم خود را معرفی کند او با اکراه می گوید حوصله ندارم. یکی از اهالی روستا با زبان کردی چند جمله ای در گوشی با او حرف می زند تا بالاخره جوان به زبان می آید. خود را سعدالله عظیمی معرفی می کند. او در هنگام بمباران 10 سال داشته است. همراه او می گوید: در طول پنج سال ابتدایی آقای عظیمی شاگرد اول کلاس بوده، بسیاری از دوستانش او را باهوش و درسخوان می دانستند. دردی مشترک گویی اینجا همه شبیه هم هستند؛ فرقی نمی کند چه پیر، چه جوان، چه کودک و چه میانسال. حیدری دهیار روستا می گوید: سعدالله علاوه بر اینکه چشمانش نابینا شده، جوش ها، لک ها و زخم های زیادی تمام بدنش (گردن - دست و سینه ...) را فراگرفته است. هنگامی که از او می خواهیم اگر امکان دارد دکمه پیراهنش را باز کند تا از جوش ها، تاول ها و یا زخم های گردن او عکس بگیریم او اجازه نمی دهد و با بی میلی و بغض می گوید: چه فایده دارد؟ هیچ توجهی به ما نشده و ادامه می دهد در حالی که بسیار علاقمند به درس و ادامه تحصیل بودم بمباران زرده باعث شد نتوانم به دلیل انواع مریضی و درد تا کلاس دوم راهنمایی بیشتر درس بخوانم، چرا که دیدگانم دیگر کم سو و سال بعد (1371) کاملا نابینا شدم. وقتی به او می گوییم چند درصد جانبازی داری؟ با تعجب می گوید جانبازی؟ در حالی که پیش از رفتن به هلند آزمایش HRCT نشان دهنده این بود که جانباز هستم، اما به دلیل اینکه فاقد پرونده بستری شدن در بیمارستان بودم هیچ درصد جانبازی به من و امثال ما تعلق نگرفته است. وقتی از او می پرسیم چرا فاقد پرونده بستری شدن در بیمارستان هستی غم ناکانه می گوید: در آن هنگام منافقین قصر شیرین، سر پل ذهاب، کرند غرب و بعدها اسلام آباد غرب را به اشغال خود درآورده بودند. به علت مسدود بودن راه نمی توانستند به بیمارستان شهرستان کرمانشاه، اسلام آباد غرب و سرپل ذهاب اعزام شویم، گناه ما چه بوده؟ از او می پرسیم آیا تا بحال با مسئولی مشکلاتت را در قالب نامه بیان کرده ای؟ سعد الله می گوید: بله نامه ای به جناب آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور محترم نوشتم. ایشان هم دستور پیگیری اکید صادر فرمودند اما آقای کوشکی (مسئول بنیاد شهید و جانبازان کرمانشاه) گفته که نامه بستری بودن بیمارستان باید باشد. نکته حانز اهمیت که واقعا جای سنوال و بررسی دارد اینست که چرا باید کسی همچون "سعداله عظیمی" که تا کنون دوبار به دادگاه لاهه اعزام شده نباید جز جانبازان شیمیایی قرار گیرد؟ با توجه به گسترش "ان. جی .اوها" و دیگر نهادهای حمایتی از مصدومان شیمیایی و آمد و رفت هایی که به نقاط شیمیایی شده کشور عزیزمان دارند و هر سال هم این آمد و رفت ها بیشتر می شود آیا شایسته نیست این افراد در جلگه والای جانبازان قرار گیرند؟ اگر برخی رسانه های مغرض این بحث را مطرح کنند که چرا شاهد جنایت شیمیایی هنوز خود در میان جانبازان قرار نگرفته، آیا به مانورهای خبری اقدام نمی ورزند ؟ آنسوتر مرد میانسالی بنام "خ - ک" مظلومانه ایستاده است. او می گوید: تاول ها و پوست پوست شدن و خارش بدن امانم را بریده. نمی توانم به میهمانی یا مراسم فاتحه و ... بروم. مدام بدنم خارش می کند. پوست دست و هر دو پایم پوست پوست می شوند، زخم های شیمیایی طاقتم را طاق کرده است. در حین گفتگو او موضوعی را مطرح می کند که تعجب ما را برمی انگیزد. هنگامی که از او درصد جانبازی اش را پرسیدیم، گفت: قبلا 15 درصد جانبازی داشتم اما پس از تشکیل کمیسیون پزشکی که در بنیاد جانبازان کرمانشاه پاییز سال 1384 برگزار شد، هنگامی که در پاسخ به پزشک معالج که چه ناراحتی داری گفتم بدنم و پاهایم پوست پوست و دچار خارش شدید می شود ناراحتی و درد خود را بازگو کردم و زخم های بدن و پاها را به او نشان دادم با واکنش بسیار تند و غیرمنطقی پزشک مواجه شدم. او پس از آنکه با بی احترامی مرا از اتاقش بیرون کرد، بعدا فهمیدم درصد جانبازی ام از 15 درصد به 5 درصد کاهش پیدا کرده است. هنگامی که صحت و سقم گفتار او را از آقای حیدری دهیار روستای زرده جویا شدیم او ضمن تایید صحبت های (خ - ک) گفت: متاسفانه از این برخوردها و بی توجهی ها چندین مورد مشاهده شده است. پزشک معالج حرکت او را بی احترامی به خود تلقی کرده در حالی که او حق چنین کاری را با جانبازان ندارد. روستای زرده و استان کرمانشاه در میان آمار شهدای روز اول بمباران روستای زرده پنج کودک زیر 10 سال و 14 جوان زیر 30 سال به شهادت رسیده اند. دیده می شود استانی که اولین روز جنگ تحمیلی (و حتی چند روز قبل از آغاز جنگ) در منطقه تنگاب و خال لیلی شاهد هجوم بعثی ها بوده آخرین خاطره درگیری، جنگ و بمباران هم در این استان رقم خورده است. در نزدیکی روستای زرده دومین شهر مقاوم ایران گیلانغرب قرار دارد، پنجمین استان شهیدپرور با تقدیم 9465 شهید و 17 هزار و 341 نفر جانباز، مرکز این استان بیش از هزار بار بمب و موشک را بر پیکر رشید و صبور خود تحمل کرده است و حال روستای شیمیایی زرده که یکباره بیش از 30 درصد از ساکنانش را در یک روز از دست می دهد. بقیه نیز به نوعی با آثار شیمیایی از جمله انواع سرطان های مری، ریه، معده، خون و پوست و نیز نابینایی دچار شده اند.
تضادهای نادانسته یا دانسته به استناد صحبت های دکتر علیرضا برادران رفیعی فوق تخصص قرنیه، اکثر مصدومان شیمیایی گاز خردل به ضایعه چشمی و ریوی پیشرفته ای مبتلا می شوند. به علت کدورت قرنیه به خون رسانی قرنیه و برخی نیز به جایگزینی سلول های بنیادی قرنیه، پیوند قرنیه یا تراشیدن سطح چشم برای بازتوانی نیاز دارند. به عبارتی می توان استنباط کرد یکی از دلایلی که افراد مصدوم روستای زرده از جمله سعدالله عظیمی - سیدعباس حسینی و سید ولی حسینی و ... نابینا شده اند عوارض گاز خردل و اثرات آن بر قرنیه چشمان آنها بوده است. بنابراین شایسته نیست که این چنین نگرشی نسبت به این بیماران اعمال شود. نکته تعجب آمیزتر آنکه در همان همایش پزشکی ورزشی جانبازان شیمیایی با ضایعه شدید ریوی در اصفهان که دکتر علیرضا برادران رفیعی سخنرانی کرده از سوی دکتر ناصر عمادی - عضو پژوهشکده مهندسی پزشکی جانبازان شیمیایی در خصوص روستای زرده نقل شده که با اعزام سه گروه پزشکی برای تعیین میزان ضایعات وارده ناشی از گاز اعصاب به منطقه زرده و ریجاب گیلانغرب در سال جاری اقدام کردیم. این گروه ها یک هزار و 500 نفر را که مدعی مصدومیت با گاز اعصاب بودند را معاینه کردند. براساس نتایج معاینات بعمل آمده از این تعداد خوشبختانه هیچ عارضه ای در آنان عارض نشده است. وی در ادامه سخنانش یادآور شده است:270 نفر از اهالی منطقه زرده و ریجاب در زمان جنگ به هنگام بمباران با گاز اعصاب طی ساعت 9 تا 13 به شهادت رسیدند، گاز اعصاب هر صدمه ای که داشته در همان دقایق نخست بروز می کند. اذعان داشتن دکتر ناصر عمادی عضو پژوهشکده مهندسی و پزشکی جانبازان به «گاز اعصاب» و اینکه «هیچ عارضه ای در آنان عارض نشده» و «هر صدمه ای که داشته در همان دقایق نخست بروز می کند» به واقع نقیض صحبت های دکتر علیرضا برادران فوق تخصص قرنیه است. چرا که دکتر برادران تاکید بر این دارد که گاز خردل عارضه چشمی و ریوی پیشرفته به همراه دارد حال آنکه... اما نکته مهم را مصطفی قانعی، رئیس مرکز مصدومان شیمیایی در همان همایش ابراز کرد. وی اظهار داشت: در حال حاضر برای هر مصدوم شیمیایی با ضایعه شدید به طور خاص یک پروتکل درمانی تشخیصی تدوین شده و مشخص شده که کدام پزشک، وضعیت کدام بیمار را پیگیری کند. نکته کلیدی دیگر در خصوص بمباران شیمیایی زرده در ادامه سخنان آقای قانعی بیان می شود. وی مهمترین عارضه گاز خردل را تغییر رنگدانه پوست، خارش و خشکی شدید می داند. به عبارتی همان عارضه ای که آقای (خ - ک) با آن مواجه است و متاسفانه درصد جانبازی اش هم توسط پزشکی غیر مسئول از 15 درصد به 5 درصد کاهش یافته است.
امکانات و قرص های سرماخوردگی سوال دیگر اینکه برای مصدومان شیمیایی روستای زرده چه پروتکلی تشکیل یا تعریف شده است؟ حیدری دهیار روستای زرده در خصوص امکانات بهداشتی، درمانی و پزشکی روستا می گوید: متاسفانه از لحاظ بهداشتی و درمانی روستای زرده تنها دارای خانه بهداشت است. به عبارتی ما تنها می توانیم قرص سرماخوردگی یا قرص مسمومیت ها، اسهال و تهوع به بیماران خدماتی ارائه دهیم. وقتی از او می پرسیم آیا از آمبولانسی یا پزشک متخصصی در روستا برخوردار هستید می گوید: خیر. سال گذشته یکبار پزشک متخصص به روستا آمد، ما فاقد آمبولانس و ... هستیم. حیدری یادآور شد: متاسفانه پس از بمباران شیمیایی زرده 67 هر سال یکی، دو نفر به علت ابتلا به سرطان ریوی و خون بی آنکه نامشان در زمره جانبازان و شهدا آورده شود به شهادت می رسند. مردم روستا از بنیاد شهید و جانبازان، وزارت رفاه و تامین اجتماعی و کمیته امداد امام (ره) توجه، حمایت و تحت پوشش قرار دادن خود را طلب می کنند.
راهکار پیشنهاد می شود وزارت رفاه و تامین اجتماعی بودجه ای را برای ویزیت و هزینه ایاب و ذهاب مصدومان شیمیایی برای آزمایش در بیمارستان های تهران برای آزمایش HRCT اختصاص دهد تا بر روی افراد بی بضاعت روستای زرده کرمانشاه آزمایش ها و تست های لازم صورت گیرد که این امر می تواند کمک بسیار شایان توجهی به مردم روستای زرده باشد. امیدواریم کمیته امداد امام (ره) چتر حمایتی توانمند خود را با اعزام نمایندگانی به این روستا بگستراند و افراد مظلوم و مستضعف جانباز را زیرپوشش خود درآورد. انشاالله بنیاد شهید و جانبازان هم با اعزام گروه هایی ضمن بررسی صحت و سقم گفتار و درد دل های مردم روستا، با تسهیل آزمایشاتی شرایط پزشکی درمانی را برای افراد روستای زرده مهیا کنند. امیدواریم کمیسیون های بهداشت و درمان، اجتماعی و امنیت ملی مجلس شورای اسلامی نیز نسبت به رفع شدن مشکلات مردم این روستا اقدام لازم را به عمل آورند. گزارش از یزدان امیدی
www.aftab.ir/.../c17c1226814971_cheshmandaze_iran52_p1.php [ سه شنبه هشتم مرداد 1387 ] [ 16:6 ] [ يزدان ]
ديپلماسى گردشگرى كليد توسعهنویسنده:يزدان اميدى روزنامه شرق تاریخ: ۹/۴/۱۳۸۴به اعتقاد بسيارى از كارشناسان موفقيت يا شكست صنعت جهانگردى در هر كشور به طور مستقيم به اعمال سياست هاى حمايتى دولت بازمى گردد. به نحوى كه هر چه چتر حمايتى دولت نسبت به توريسم گسترده تر باشد، شكوفايى در اين بخش هم بيشتر است.
كشور عزيزمان به استناد اسناد و ابنيه تاريخى موجود از حدود ۵ هزار سال قبل همزمان با اوج تمدن و شكوه «عيلاميان» اقوام گوناگونى اعم از كاسپين ها، گوتى ها، لولوبى ها، هيتى ها، سكاها و گسيل ها و تيپورها را در درون خود پرورانده و بالنده كرده است. نمونه هاى عينى ديگر آن را مى توان به آثار و نشانه هاى زيستى به دست آمده كه مربوط به دوره پارينه سنگى است با قدمتى حدود دوازده هزار سال قبل از ميلاد كه در «غار شكارچيان بيستون»، ميرملاس خرم آباد، هوتو و كمربند بهشهر و كرفتو كردستان مرتبط دانست تا بعدها تمدن هاى عيلام در شوش، چغازنبيل و انزان، شهر سوخته زابل، تمدن جيرفت، مادها در هگمتانه، هخامنشيان در تخت جمشيد، طاق بستان و كتيبه داريوش بيستون، شكوه و عظمت باستانى ايرانيان و آريايى ها را تجلى بخشند.
ايران به رغم اينكه سابقه ۴۰۰ ساله در روابط فرهنگى، سياسى، بازرگانى و اقتصادى با كشورهاى ديگر دارد، اما به نظر مى رسد هنوز نتوانسته در زمينه تعامل فرهنگى و تاريخى با كشورهاى ديگر موثر عمل كند و سياست جامعى را در اين بخش ها ارائه دهد.
اينكه تا چه حد سفرا و افراد تصميم گير در وزارتخانه نسبت به ورود گردشگران خارجى نظر مثبت دارند، بر ما مشخص نيست! و باز اينكه نسبت به مزاياى اين صنعت ارزان كه امروزه پس از نفت و خودروسازى در حال تجلى است، چه ميزان آگاهى دارند باز بر ما معلوم نيست؟!
اگر نگاهى به سير تكاملى بشريت، تاريخ علم و فرهنگ بيفكنيم به وضوح مى بينيم كه در اين ميان مسافرت و سير و سياحت هدفمند و غيرهدفمند، تا چه اندازه در دگرگونى و تغيير خط سير تاريخى بشر موثر بوده است. ذهن پرسشگر و پوياى انسان كه همواره بى تاب زندگى بهتر بوده، حتى از همان اوان سپيده دم خلقت و آفرينش و... موجب شده تا وى به حركت، سفر و جست وجو دست يازد. سفر در عهد باستان هر چند عمدتاً در راستاى تامين غذا، دورى از خطر، بلايا و نيز تغييرات ناگهانى آب و هوا انجام مى گرفت، اما حركت «فينيقى»ها را نمى توان از ياد برد. در اين ميان فينيقى ها به عنوان پيشروترين اقوام باستانى در حدود هزاره سوم قبل از ميلاد به علت دسترسى و آگاهى به فن ساخت شناورهايى كه غالباً با الوار و تنه درختان كهن به شكل قايق مى ساختند، توانستند در ميان رودخانه ها و درياها به سفر و پويش روى آورند و كرانه هاى آفريقا را درنوردند و فرهنگ ها را با يكديگر پيوند دهند يا آن هنگام كه «ماركوپولوى ونيزى» كه برخى او را نخستين توريست به معناى واقعى مى نامند، در نيمه قرن ۱۳ ميلادى سفر تاريخى خود و نگارش سفرنامه افسانه اى اش را كه حاصل ديدنى ها و شگفتى هاى چين و هند بود، به رشته تحرير درآورد عامل مهم و ترغيب كننده سفر غربيان به مشرق زمين شد. كشف قاره آمريكا توسط كريستف كلمب دريانورد نيز برگى از تاريخ را ورق زد. توريسم قاعده هرم گفت وگوى تمدن ها
مسافرى كه توريسم مى ناميم اگر مقايسه اى بين توريست هايى كه به ايران مى آيند با ديگر كشورهاى موفق نظير فرانسه، كانادا و چين انجام شود، به وضوح مى بينيم كه نگرش نسبت به توريسم چه اندازه تفاوت دارد. به نظر مى رسد در ايران توريسم بيشتر به مسافر شبيه باشد. يعنى مسافرى است كه «تنها» از يكسرى امكانات خاص كه توسط دفاتر مسافرتى و آژانس ها ارائه مى شود، استفاده مى كند و بعد از مدتى به كشورش بازمى گردد. اما در كشورهاى ديگر توريسم به علت درآمدزايى بالايى كه دارد، به طور طبيعى از شأن، مقام و جايگاه خوبى هم برخوردار است و از حمايت دولتى و تسهيلات مناسبى هم برخوردار مى شود كه موجب ترغيب توريسم هاى ديگر به آن كشور مى شود. ديپلماسى گردشگرى چين، نمونه اى از تجربه موفق «چين» بهترين نمونه در حوزه ورود گردشگران محسوب مى شود، اين كشور پس از تجربه يك دوره قرنطينه و بسته بودن مرزهايش امروزه با فراهم آوردن برخى تسهيلات و مصوب كردن قوانين مناسب به خصوص در بخش صدور ويزا در كليه مبادى ورودى و خروجى خود به پنجمين مقصد توريسم هاى دنيا تبديل شده است و براساس برنامه ريزى هاى انجام شده چين تا سال ۲۰۲۰ رتبه نخست را در حوزه توريسم در سطح دنيا به خود اختصاص خواهد داد. به طور كلى اين تحولات همگام با تغيير نگرش اقتصادى و فرهنگى اين كشور به وقوع پيوسته و چين توانسته در ادامه اصلاحات در توسعه مديريت و ملزومات زيربنايى اصلاحات خود را بر پايه ۱۷ استاندارد جهانى توريستى بنا كند و توانسته در اين چارچوب بسيارى از طرح هاى خود را در حوزه گردشگرى به منصه ظهور برساند. ساخت ۲۸۸ هزار شركت توريستى، ۲۷۴ هزار هتل و حدود ۱۰ هزار سرويس خدمات مسافرتى از جمله اين مواردند. چين امروزه به رغم داشتن مكتب و ايدئولوژى موسوم به چپ اما به دليل برنامه ريزى صحيح در بخش اقتصادى و خاصه گردشگرى به الگو و پارادايمى براى ديگر كشورها تبديل شده به نحوى كه كشورهاى هند، مالزى و تايلند با كپى بردارى از اصلاحات و استراتژى هاى اقتصادى چين خواهان پيشرفت و رشد اقتصادى همانند چين هستند. تاثير ديپلماسى گردشگرى بر اقتصاد، سياست و فرهنگ شايد موضوع پذيرش توريسم و به عبارتى به عنوان اتباع كشورهاى ديگر به واقع آئينه تمام نمايى از سياست خارجى هر كشور به شمار آيد. توجه به اين موضوع افزايش تقويت در ابعاد اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى و سياسى را در پى خواهد داشت. در بعد اقتصادى نيز با توجه به اينكه صنعت توريسم نيازى به هزينه و مواد اوليه مصرفى ندارد در نتيجه به طور طبيعى درآمدزايى و رونق اقتصادى و اشتغال زايى بالا و در نهايت افزايش توليد ناخالص ملى را به همراه دارد. راهكارهاى اجرايى در حوزه ديپلماسى گردشگرى از جمله راهكارهايى كه درخصوص حوزه توريسم در ابعاد خارجى و داخلى مى تواند مدنظر مسئولان قرار گيرد مى توان به اين موارد اشاره كرد. در بعد داخلى دولت بايد نخست براى اعتمادسازى در سطح بين المللى حمايت هاى ويژه اى نسبت به توريسم اعمال كند. در همين زمينه دولت مى تواند ستادى متشكل از برخى دستگاه ها و وزارتخانه ها از جمله دادگسترى، كشور، فرهنگ و ارشاد اسلامى، راه و ترابرى، اقتصادى و دارايى، نيروى انتظامى و سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى وظيفه حمايت از توريسم را به عهده گيرند. نویسنده :یزدان امیدی روزنامه:شرق ۹/۴/۱۳۸۴ [ شنبه یکم تیر 1387 ] [ 14:46 ] [ يزدان ]
گزارش «ايران» از روند
خروج خلبان ها ازكشور موج سوم
مهاجرت خلبان هاى ايرانى از سال ۵۹ تاكنون ۲۳۳ خلبان مهاجرت كرده اند
• ارزش هر خلبان ارشد براى كشور ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزاردلار است نویسنده گزارش : يزدان اميدى
كشورهاى عربى با فراهم آوردن شرايط مناسب ازجمله حقوق ۱۲ تا ۱۵ هزاردلار درماه، حمايت تحصيلى از فرزندان، تقبل هزينه خريد لوازم منزل وارائه تسهيلات بانكى با بهره هاى نازل، اقدام به جذب خلبانان ماهر ايرانى كرده اند آيا مى توان اين گفته برخى ازمنابع مطلع را باور كرد كه از ۵۲۰ «خلبان ارشد» كشور ۲۳۳ نفر از َآنها، طى دو دهه گذشته مهاجرت كرده باشند؟ اگر برشى تاريخى به قصه مهاجرت خلبانان داشته باشيم ، مى بينيم داستان به شروع جنگ تحميلى در سال۵۹ تا ۶۲ بازمى گردد. در اين سالها، بنا به شواهد و قرائن موجود كه منابع آگاه ارائه مى دهند ۱۵۰تن از خلبانان ما به كشورهاى آسيايى و عمدتاً اروپايى و آمريكايى مهاجرت كردند.
موج ديگر مهاجرتها مربوط به سال ۷۵ است در آن هنگام ، ۳۰تن از زبده ترين خلبانان ارشد ايرانى در كشورهاى شرق آسيا مالزى، سنگاپور و ژاپن، اقامت دائم برگزيدند. اما موج سوم مهاجرت خلبانان كه به اعتقاد بسيارى از كارشناسان صنعت هوايى مخرب ترين و مهمترين اين مهاجرتها مى باشد از سال گذشته به كشورهاى حوزه خليج فارس و عربى آغاز شده است.
بررسى ها نشان دهنده اين است كه بروز حادثه ۱۱سپتامبر و موج مبارزه با تروريسم و حوادث حواشى آن در اين امر بسيار مؤثر بوده است؛ چه آنكه پس از حساسيتهايى كه در ميان اعراب نسبت به اتباع كشورهاى آمريكايى ،اروپايى به وجود آمد، شرايطى فراهم شد تا نگاه آژانس ها و خطوط هوايى عربى، به سوى خلبانان زبده ايرانى كه دردنيا از وجهه و سابقه شايان توجهى برخوردارند معطوف شود.
در طى سالهاى اخير ۳۳نفر از «خلبانان ارشد هما» به شركتهاى هوانوردى حوزه خليج فارس سفر كرده اند و عده بسيارى ديگر نيز در حال بستن چمدانها هستند.
در فوج اخير مهاجرت خلبانان ما، اعراب با فراهم آوردن شرايط مناسب از جمله، حقوق ۱۵ تا ۱۲هزار دلارى در ماه، حمايت تحصيلى از فرزندان خلبانان تا سه فرزند از مقطع دبستان تا تحصيلات دانشگاهى، تقبل هزينه خريد لوازم منازل، ارائه تسهيلات اعتبارى بانكى، بهره گيرى از وامهاى كلان با نرخهاى كم بهره، شرايط و زمينه هايى فراهم كرده اند تا خلبانان ايرانى رو به سوى كشورهاى «قطر،امارات متحده عربى، كويت و عربستان و... نهندو كار هدايت هواپيماهاى خطوط هوايى آنها را به عهده گيرند. با توجه به اينكه كشور ما با مشكل تحريم اقتصادى، فرسودگى ناوگان هوايى و دست دوم بودن هواپيماها دست به گريبان است و به عبارت ديگر پروازها با اتكا به مهارت خلبانان انجام مى شود نبايد بگذاريم بهترين خلبانان ما، به سادگى به كشورهاى ديگر مهاجرت كنند. بايد آگاه باشيم اگر ناشيانه نسبت به اين موضوع برخورد كنيم بايد تاوان سخت و فاجعه بارى را متحمل شويم. زيرا خطاى انسانى و خطاى ماشينى (هوايى) يعنى فاجعه به تمام معنا و ناامن شدن آسمان هوايى.
شهرت خلبان ايرانى ايران به دليل برخوردارى از اقليم چهار فصل، فضاى مناسبى براى آموزش خلبانان به همراه آورده است. وجود آموزشهاى خوب با مبنا و روشهاى مدرن كه از گذشته و سالهاى دور پايه ريزى شده است و نيز دارا بودن ضريب هوشى بالا، جوان بودن خلبانان و سن پايين در برابر ساعت پرواز، سوابق و دانش پروازى، اشتهار به حسن خلق، منش وكرامت ايرانى، همه و همه موجب شده اند تا عموم خلبانان مهاجر ايرانى در شركتهاى هوانوردى و هواپيماسازى در سمتهاى مديريتى، مدرسين دروس هوانوردى، خلبانان مقامات عالى رتبه و ارشد كشورها انجام وظيفه كنند. از اين ميان مى توان به مدير عمليات« ايرباس»،« ايرج فاطمى »اشاره كرد كه سالهاى سال مسؤوليت تمامى دستورالعملهاى عملياتى مربوط به ايمنى، استاندارد، تدوين و به روزسازى دستورالعملهاى هواپيمايى ايرباس و نظارت بر استاندارد در هوانوردى ايرباس را به عهده داشت يا آقاى ساهاكيان مدير ايمنى« قطر ايرلاين »يا خلبان ايرانى« جان كرى»(نامزد رياست جمهورى آمريكا) اشاره كرد كه به رغم وجود خلبانان خبره آمريكايى اما« كرى »ترجيح داده از خلبان ايرانى استفاده كند. در خطوط حوزه خليج فارس حدود ۳۰خلبان ما، در آژانسهاى مهمى همچون الاتحاد كويت، در حال پرواز هستند و ۲۰نفر ديگر از مديران و خلبانان ايرانى در قطر ايرلاين مشغول به كار هستند. برخى از زبده ترين خلبانان ما موسوم به«خلبانهاى اميرى»نيز وظيفه هدايت هواپيماهاى شيوخ عرب و مقامات عالى رتبه و پروازهاى VIP، تشريفاتى را به عهده دارند. در كشورهاى اروپايى و آمريكايى نيز خلبانان ايرانى در خطوط united Airline و لوفتهانزا و U.P.S آلمان مشغول به پرواز هستند.
در آسياى شرق نيز خلبانان ايرانى در شركت كره اى EVA سنگاپور ايرلاين، مالزى و JAL ژاپن فعاليت خلبانى دارند.
به اين ترتيب با نگاهى اجمالى به تعداد خلبانانى كه تاكنون از كشور مهاجرت كرده اند مى توان به ميزان خسارت مادى، ناشى از مهاجرت نيروى انسانى متخصص در اين حوزه پى برد. موضوع با اهميت ديگرى كه نگرانى عميقى را به وجودمى آورد، جداى از روند فزاينده مهاجرت خلبانان در مقايسه با تعداد اندك اعضاى اين جامعه در كشور كه تعدادشان كمتر از ۲۹۰ نفر خلبان مى باشد، فرارسيدن سنوات خدمتى حدود ۱۰۰تن از خلبانان ارشد اين شركت به آستانه سابقه كار ۳۰سالگى آنها و رسيدن به سن بازنشستگى است. خلبانانى كه قريب به اتفاق آنها با هدايت هواپيماهاى پهن پيكر، پروازهاى بين المللى اين شركت را انجام داده و در صورت عدم اقدام جدى، به احتمال زياد بسيارى از آنها با درخواست بازنشستگى پيش از موعد به زودى به خيل مهاجران خواهند پيوست. اگرچه سن بازنشستگى در خلبانان بدون احتساب سنوات خدمتى ۶۳سال مى باشد، اما بسيارى از اين خلبانان هم اكنون درصدند با گرفتن وكيل خود را بازنشسته كنند. به اين ترتيب با عدم اتخاذ سياستهاى لازم، خلبانان باتجربه كشور كه به طور مؤثر مى توانند ضمن ايفاى نقش اساسى در ارتقاى سطح ايمنى هوانوردى تأثير بسزايى در تربيت نيروى متخصص نسل جديد داشته باشند، در حال مهاجرت هستند. آنچه كه تأمل و وقت فراوان مى طلبد ضرورت توجه به عامل انسانى در كنار ماشين است. تأثير نيروى انسانى از صفر تا ۱۰۰ است به نحوى كه در صورت خرابى ابزار، ماشين، هواپيما بلافاصله انسان بايد آن را جايگزين كند، بديهى است ضريب خطا در شخص بايد حتماً صفر باشد.
زيرا«اشتباه يك خلبان آخرين اشتباه او تلقى مى شود» و خسارت ناشى از آن در كنار تلفات جانى و مالى فراوان ايراد خدشه به اعتبار و حيثيت مديريتى كشور را به همراه دارد.
آمار سقوط هواپيماهاى مسافرى پس از انقلاب گوياى موضوع مذكور است. متخصصان و كارشناسان حوادث هوايى معتقدند كه در بررسى سوانح هوانوردى، مى بايست به زنجيره دلايل توجه داشت، به عبارت ديگر، بروز يك سانحه هوايى را نبايد صرفاً ناشى از يك عامل دانست. همچنان كه گفته شد با توجه به اعمال تحريم هاى هوايى در خصوص خريد هواپيماهاى مسافربرى ايرباس و به موازات آن وجود هواپيماهاى دست دوم، فرسوده و استناد به آمارهاى ارائه شده از سوى منابع رسمى هوايى و مجلات تخصصى« سازمان بين المللى ايكائو»عامل اساسى قريب به ۸۷درصد سوانح هوايى در دنيا مربوط به روابط و تعاملات فى مابين انسان، تجهيزات و خطاى انسانى شناخته اند و كانون سقوط هواپيماهاى مسافربرى را كابين خلبان تشخيص داده اند.
البته بنا به دلايلى غيرمشخص، نتايج بررسى ۱۳ سانحه هوايى كشور هيچگاه در اختيار متخصصان ذيربط و رسانه ها قرار نگرفته است. اما با نگاهى گذرا، به وقايعى كه در دو سال اخير، در حوزه هواپيمايى كشور اتفاق افتاده مى توان استنباط و اثبات كرد كه مشكلات فنى و خطاى انسانى نقش اصلى را داشته اند.
مثلاً در حادثه خرم آباد «توپولوف ايرتور» يكى ازاستادان خلبانى كشور به خبرنگار ما گفت: حادثه خرم آباد مرتبط با ساخت غيركارشناسى فرودگاه و اشتباه هشت تا پنج ثانيه اى خلبان بود. وى تصريح كرد: در زندگى روزمره زمان ۸ ثانيه به هيچ وجه نه به چشم نمى آيد و نه مهم است، اما بايد پذيرفت وقتى ذهن خلبان تنها در اين زمان اندك درمحاسبات اشتباه كند، منجر به فاجعه مى شود، زيرا هواپيمايى كه با سرعت ۳۵۰ ۳۰۰، كيلومتر در ساعت در حركت است، احتساب غلط زمان ۸ ثانيه يعنى ۱۵۱۰ كيلومتر خطا، در فرود هواپيما و متعاقب آن، بروز فاجعه اى كه خبرش در رأس اخبار خبرگزاريها، آژانسهاى خبرى و رسانه ها و مطبوعات دنيا قرار مى گيرد. هزينه هاى آموزش خلبانى يك خلبان، بايد از سخت ترين فيلترهاى آموزشى و گزينشى عبوركند. به طورطبيعى همپاى آموزشهاى آن، از بعد مادى نيز پرهزينه ترين رشته دركشور و شايد دنيا محسوب مى شود. به طورى كه تنها آموزش خلبان پايه CPIكه حدود ۶سال به طول مى انجامد، براى كشور ۳۱ميليون تومان هزينه دارد، اگر هزينه و مدت زمان آموزش خلبان حرفه اى با مدت ۱۱ماه را بر آن اضافه كنيم كه حدود ۲۸ ميليون تومان است، مشخص مى شود كه براى تبديل شدن به خلبان حرفه اى كه معادل دكترا است، دولت بايد ۵۹ميليون تومان هزينه كند. درحالى كه رشته پزشكى حداكثر ۱۵تا۱۲ ميليون تومان، رشته مهندسى ۵ ميليون تومان و رشته كارشناسى علوم انسانى نيز ۱ ميليون تومان هزينه دربردارد. براى پيوستن به جرگه خلبانان ارشد بايد ۱۱ دوره تكميلى معادل ۴۱۷ ميليون و ۷۴۰هزارتومان هزينه شود.
به عبارت ديگر هر خلبان ارشد، حدود ۴۸۰ تا ۵۰۰ميليون تومان براى كشور هزينه بر است. اين مخارج جداى از آموزش هاى ديگر، ازجمله آشنايى با هواپيماهاى جديد و چك هاى پزشكى ادوارى است، كه درجاى خود براى خلبانى كه سابقه ۵پرواز با هواپيماهاى مختلف و جديد را دارد اين هزينه به ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزاردلارمى رسد. يعنى هرخلبان ارشد معادل ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار دلار ارزش دارد. « مهمترين عامل مهاجرت » يكى از مهمترين عواملى كه موجب شده خلبانان ايرانى اقدام به مهاجرت كنند مشكلات مالى، اقتصادى و عدم رعايت شأن و مقام و جايگاه آنها بوده است. كارشناسان روانشناسى معتقدند خلبان نبايد به هيچ وجه فكر و ذهنش مشغول مسائل معيشتى و مشكلات حاشيه اى باشد زيرا درگير شدن ذهن او حتى چند لحظه احتمال دارد فاجعه اى بيافريند. لذا در تمامى كشورهاى دنيا، دولتها براى خلبانان مسافربرى جايگاه ويژه اى قائل اند و تسهيلات خاصى در اختيار آنان قرار داده اند تا خلبان با خيال راحت پرواز كند. از طرف ديگر، با توجه به هزينه درخور توجهى كه دولت نسبت به آموزش خلبانان قائل مى شود و دوره هاى ويژه اى كه خلبانان مى گذرانند آيا عقلانى نيست كه حقوق آنها به حدى باشد كه فكر خلبان مشغول مسائل مدرسه يا دانشگاه فرزندانش نباشد و با فراغ بال و به دور از پارازيتها و استرس هاى مخرب اقدام به پرواز كند.
پايين ترين حقوق در ارتباط با سقف حقوق خلبانان ارشد ايرانى حرف و حديث فراوانى گفته شده يا شنيده ايم. اما بايد دقت كرد كسى كه دولت براى او ۶۰۰ ـ۵۰۰ هزاردلار هزينه مى كند با كارمند، كارگر، مهندس و دكتر متفاوت است. يكى از خلبانان ارشدى كه فعلاً در كشور حضور دارد در ارتباط با وضعيت حقوق خلبانان ايرانى و مقايسه آن با ديگر كشورهاى همسايه مى گويد: پايين ترين حقوق خلبانان در دنيا ۵ هزاردلار است. لذا پايين تر از اين حقوق اجحاف به خلبان محسوب مى شود در حالى كه سقف حقوق خلبانان ارشد ايرانى بين ۱۵۰۰ـ۱۲۰۰ دلار در ماه در نوسان است. وى تصريح كرد: وقتى در فرودگاههاى دنيا با خلبانان ديگر كشورها درخصوص ميزان دريافت حقوق گفت وگو مى كنيم آنها از دريافت حقوق ما، متعجب و حيران مى شوند. مثلاً حقوق خلبانهاى« آرين ايرلاين» متعلق به افغانستان بيش از ۵ هزار دلار است، درحالى كه يك معلم در اين كشور ۲۰۰ـ۱۵۰ دلار و يك كارمند ۴۰۰ـ۳۰۰ دلار در ماه حقوق دارد. اين يعنى اينكه افغانستان با هزار مشكل داخلى و خارجى كه با آن درگير است فهميده كه خلبان بايد فكر، زندگى و روحيه اش درآرامش باشد. همچنين دريافتى حقوق خلبانان سوريه اى هم بين ۵ تا ۶ هزاردلار در ماه است. يا خلبانان اروپايى ماهانه ۱۳ـ۱۲ هزار دلار درآمد دارند جداى از خدمات جانبى و داشتن خط اعتبارى بسيار بالا. لازم به ذكر است اگر سانحه اى در اروپا براى خلبانى رخ دهد، بازماندگان آن تا آخر عمر، حقوقى برابر ۱۳ـ۱۲ هزاردلار در ماه دريافت مى كنند اما در كشورهاى حوزه خليج فارس حقوق خلبانان ۱۵ـ۱۲ هزاردلار در نوسان است.
مشكلات جامعه خلبانان در بررسى هاى به عمل آمده مشخص شد موارد عديده اى در ارتباط با مشكلات خلبانان وجود دارد. از اين موارد مى توان به تجميع مشكلات صنفى كادر پرواز، بى توجهى مسؤولان ذيربط در حل مشكلات اين قشر (خلبانان) در مقاطع گوناگون اشاره داشت. آنچه در كارنامه مسؤولان مذكور ديده مى شود« يكسان نگرى متخصصين» بدون توجه به حوزه مسؤوليت آنهاست به نحوى كه حقوق خلبانان ناديده گرفته شده و فشارهاى فراوانى به لحاظ مصلحت انديشى بى منطق به خلبانان وارد شده است. به نظر مى رسد مهمترين مشكلات صنفى خلبانان مرتبط است با: ۱) تغييرات پياپى مديريتى در سازمانهاى متولى صنعت هوانوردى ۲) تصور غلط مسؤولان از وضعيت درآمدى و دستمزدى كادر پرواز ۳) عدم اشراف و توجه ريشه اى مسؤولان ذيربط به مشكلات كادر پرواز ۴) دولتى بودن شركت هواپيمايى و محدود بودن اختيارات مسؤولان ذيربط ۵) عدم وجود تشكل صنفى خلبانان ۶) تأمين نيروى كار ارزان از ميان بازنشستگان و پرسنل ساير ارگانها ۷) عدم تطبيق ميزان مسؤوليت و تسهيلات اعطايى ۸) عدم تبيين وظايف خلبانان و عوامل امنيتى در مقاطع بروز بحران ۹) پايين بودن حقوق خلبانان و مشكلات معيشتى و اقتصادى ۱۰) نبود حمايت هاى دولتى از اين قشر را مى توان از جمله مشكلات خلبانان ناميد. اين عوامل از يك سو و بازاركار قابل توجه در خارج از كشور موجب شده تا خلبانان ما رو به سوى خارج از كشور نهند. مهاجرت خلبانان به طوركلى مسأله مهاجرت«خلبانان مسافربرى» به عنوان نيروى انسانى متخصص از چند منظر قابل بحث و پردازش است: ۱)كاهش ضريب ايمنى پروازها ۲) كمبود و خلأ نيروى متخصص و مجرب ۳) هدر روى منابع مالى (سرمايه انسانى) ۴) بحران نيروى انسانى متخصص كارآمد در سالهاى آتى ۵) ايجاد بى انگيزگى و كاهش چشمگير بهره ورى در ساير پرسنل ۶) ايجاد زمينه مهاجرت در ميان ساير خلبانان موجود در كشور مهاجرت خلبانان اگر منجر به از دست دادن نيروها شود، مساوى با هدر رفتن نيروهاى خلاق و زبده و پشت بند آن هم كاهش« ضريب ايمنى وضريب پرواز» خواهد بود. جابه جايى مديريتى در صنعت هوايى حساسيت فوق العاده صنعت هوايى موجب شده سازمان هواپيمايى كشورى طى ۲۵ سال گذشته، ۲۰ رئيس و سرپرست را به خود ببيند، يعنى با متوسط عمر مديريتى ۱۴ ماه ضمن آنكه در شركت هواپيمايى جمهورى اسلامى «هما » باز وضعيتى مشابه را ما شاهد هستيم، به نحوى كه تعداد مديران هما به ۱۶ نفر رسيده است. بايد يادآور شد، بى ثباتى در مديريت، عواقب ناشى از سوء مديريت را بيش از پيش آشكار كرده و موضوع نابسامانى در اين صنعت را دامن زده است. در كنار ساير مشكلات هوانوردى بايد تأكيد كرد كه عدم ثبات مديريت بخصوص در عرصه سياستگذارى منجر به رشد قارچ گونه هوانوردى، هواپيمايى و در مقطع ديگر استفاده غيركارشناسانه از هواپيماها و خلبانان روسى و يا خلبانان نظامى شده است.
در برهه ديگر استفاده از هواپيماهاى دست دوم با عمر بالاى ۱۵ سال در آسمان هوايى كشور مانند هواپيماهاى خريدارى شده از تركيه نمود يافت، يعنى سلايق مختلف در مقاطع زمانى موجب واردآوردن خسارات شديد اقتصادى و جانى را به همراه داشت. دارابودن اشكالات فنى فراوان هواپيماهاى دست دوم منجر به عدم اطمينان تأثير بر ايمنى پرواز به دليل ارتباط مستقيم با بخشهاى فنى هواپيما منظور قابليت پرواز داشت. متأسفانه بايد اذعان داشت، هواپيماهاى دست دوم اغلب فاقد موارد ايمنى پرواز بوده و هستند.
يكى از خلبانان مهاجر كه هم اكنون مقيم اروپاست درخصوص هواپيماهاى دست دوم مى گويد: از جمله ابزارهايى كه خلبانان بايد از آن برخوردار باشند حداكثر قابليت پرواز و رعايت حداقل پارامترهايى است كه دستگاه بايد داشته باشد. متأسفانه در بسيارى موارد پروازى، ما شاهد بوديم كه اين پارامترها رعايت نمى شد يا خلبان نمى توانست و يا حتى نمى تواند آن موارد را اجرا كند.
مثلاً آنچه براى هواپيما در برخى موارد بسيار مهم و اساسى است اوجگيرى است. اما به ما پيش از پرواز، اخطار مى شد كه نبايد با اين هواپيماى دست دوم بيش از ۳۲ هزارپايى اوج بگيرى و اين موضوع بسيارى از موارد كه شرايط جوى و ابرى نامساعد مى شد، براى خلبان مشكل ساز مى شد.
وى خاطرنشان كرد: تمام مسائل حاشيه اى و جانبى دست به دست هم مى داد و خلبانى كه بايد فكرش آزاد باشد و به هيچ مسأله اى به جز فرود موفقيت آميز و رساندن مسافران به مقصد نينديشد با محيط ملتهب و پراسترس مواجه شود و همين موضوعات كوچك و بزرگ فكر و ذهن او را مشوش و مشغول مى كرد كه براى خلبان بسيار خطرناك وفاجعه آور است. اين خلبان مهاجر يادآور شد: اگر تجربه خلبانان و سوابق پرواز آنها نبود، بى ترديد با توجه به تحريم هاى اقتصادى و از رده خارج بودن هواپيماها و نيز مشكلات جانبى، آمار سوانح هوايى به طرز وحشتناكى افزايش مى يافت و حوادث جبران ناپذيرى براى كشور رقم مى خورد. بايد توجه داشت كه به دليل وجود خلبانان زبده«ايران اير» خوشبختانه تاكنون هيچ حادثه اى به خطوط « ايران اير» از زمان آغاز راه اندازى در كشور به وقوع نپيوسته است. « ايران درصدر تلفات هوايى دنيا » ايران درحالى رتبه نخست سقوط هواپيما را در ۷ سال گذشته به دست مى آورد كه تعداد پروازهايش نسبت به ديگر كشورهاى توسعه يافته بسيار اندك است. براساس آمارهاى رسمى پروازهاى داخلى در ايران روزانه ۱۲۰ـ۱۰۰ پرواز است و سالانه به ۳۶ تا ۴۰ هزار پرواز مى رسد، حتى اگر ما يكصد هزار پرواز در سال براى هواپيمايى كشور متصور شويم، بايد آگاه بود كه ايران در مقايسه با كشورهاى اروپايى و آمريكايى از جمله فرانسه، هلند و آمريكا ... كه سالانه بيش از يك ميليون پرواز انجام مى دهند در رتبه هاى پايين است. پس چرا ايران بايد در سوانح هوايى رتبه نخست را كسب كند؟! و حال كه به اين رتبه منفى دست يافتيم آيا صحيح نيست كه استراتژى و برنامه اى براى بهبود آن تدوين شود؟
نويسنده گزارش: يزدان اميدي روزنامه ايران ۳۰ دي ماه ۱۳۸۳
oldpilot.blogfa.com/post-690.aspx
سایت میلیتاری www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&p
[ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ] [ 13:57 ] [ يزدان ]
بسيارى از كارشناسان اقتصادى معتقدند ايران به دليل برخوردارى از موقعيت ترانزيتى بالا مى تواند سالانه ۱۵ تا ۲۰ ميليارددلار درآمد ارزى نصيب خود كند.
ترانزيت را معجزه قرن حاضر مى دانند، مقوله اى كه بسيارى از كشورها سعى دارند ابتكار عمل را در دست گيرند و از سود ۱۰۰درصدى آن استفاده كنند. ترانزيت كالا، به دليل تأثيرى كه در ايجاد اشتغال، افزايش درآمد ارزى، توسعه، عمران و در كل شكوفايى اقتصادى به همراه دارد، اهميتش را به عنوان يكى از منابع درآمدى مهم نشان مى دهد. گروهى نيز ترانزيت را «صنعتى نو» و رو به رشد مى دانند، كه قادر خواهد بود حتى معادلات سياسى و ديپلماسى را نيز زير تأثير خود قرار دهد. براساس آخرين آمار گمرك در مدت ۷ماهه امسال ارزش كالاهاى ترانزيت شده از خاك ايران ۷ميليارد و ۷۵۷ ميليون دلار بوده، كه اين ميزان نسبت به مدت مشابه سال قبل ۳۱ درصد افزايش يافته است. در اين مدت، بيشترين سهم كالاهاى ترانزيتى كه از مسير ايران انجام شده مربوط به كشورهاى امارات متحده عربى، تركيه، افغانستان، آذربايجان، عراق و تركمنستان مى شود. سؤال اصلى اين است، آيا با وجود قابليت ويژه ترانزيتى كه كشور از آن برخوردار است توانسته ايم از آن بهره بردارى كافى كنيم؟ شواهد بيانگر اين است كه هنوز نتوانسته ايم از اين قابليت استفاده اى ببريم. موقعيت اقتصادى ترانزيتى ايران عامل تحريك استعماراگر برشى گذرا به تاريخ بزنيم مشاهده مى كنيم سال۱۷۲۵ ميلادى - هنگامى كه پتركبير (چهارمين تزار سلسله رومانف) در سن پترزبورگ در بستر مرگ قرار داشت و در حالى كه به سختى قادر به تكلم بود- با انگشت سبابه اش به جانشين خويش (كاترين دوم) وصيت كرد كه به هر نحو شده به آبهاى گرم خليج فارس دست يابد. او به خوبى مى دانست دستيابى به سواحل آبهاى گرم تا چه اندازه مى تواند چانه زنى سياسى، در شكوفايى اقتصادى كشور و ارتباط بين المللى تأثيرگذار باشد. به صراحت مى توان گفت موقعيت استراتژيك ايران بخصوص سواحل شمالى (درياى خزر) و جنوبى (خليج فارس و درياى عمان) را بايد دروازه ارتباط اقتصادى كشورهاى محصور در خشكى، آسياى مركزى، قفقاز و افغانستان ارزيابى كرد. از سوى ديگر سواحل شمالى در درياى خزر را هم بايد پل ارتباطى اقتصادى كشورهاى شبه جزيره عربستان با آسياى ميانه دانست. اين مجموعه عوامل موجب شده سرزمين ما به عنوان پايگاه توسعه، قابليت توزيع و ترانزيت در آسياى مركزى، قفقاز، شبه جزيره عربستان، ژرفاى شرقى و غربى شناخته شود. چرا ترانزيت بايد دقت داشت كه ترانزيت صنعتى است كه چون مبدأ و مقصد آن در خارج از كشور است، در نتيجه نياز به سرمايه گذارى كلان هم ندارد تنها كافيست زيرساخت هاى آن مهيا شود علاوه بر آن استفاده از آن مى تواند نقش مؤثرى در خروج از بن بست برخى از مناطق بخصوص كويرى و نيمه كويرى كشور را به همراه داشته باشد. به عبارت ديگر، در حالى كه مى توانيم درآمدى از قبل ترانزيت نصيب كشور كنيم و كالاهايى را به كشورهاى تاجيكستان، تركمنستان، قزاقستان، قرقيزستان، افغانستان، روسيه، آذربايجان و ارمنستان برسانيم، مى توانيم مناطق و استانهايى كه در مسير ترانزيت كالا قرار دارند را نيز به توسعه يافتگى رهنمون كنيم. ضمن آنكه بايد دقت داشت ترانزيت چون خود زير تأثير رشدى و رونق اقتصادى كشورها قرار دارد، در نتيجه به خوبى مى توان پيش بينى كرد آينده اين صنعت در بخش هاى مختلف دنيا چه روندى را در پيش دارد. مثلاً چين و هند به عنوان ۲غول اقتصادى آينده تا چه ميزان نياز به مسيرهاى ترانزيتى خواهند داشت و از همين روى برنامه ريزى و زيرساخت هاى لازم را براى آن فراهم كرد. در اين ميان مى توان به پيامى كه «هوجين تائو» رهبر چين در نخستين روز ژانويه۲۰۰۵ بيان داشت توجه كرد. او در پيام با استناد به پيشرفت هاى بزرگ اقتصادى چين، از كشورهاى ديگر جهان درخواست كرد نقش بزرگترى به كشورش در امور جهان اختصاص دهند، «هوجين تائو» مهم ترين شعار چين را «صلح، توسعه، همبستگى و همكارى جهانى» عنوان كرده بود. برخى كارشناسان پيام رهبر چين را مقدمه اعلام اين كشور به عنوان تولد «ابر قدرت جهانى» ارزيابى كردند شواهد بيانگر اين است چين در پى برنامه ها و چشم اندازهاى اقتصادى اش بايد تا سال۲۰۱۲ اقتصادش همپاى اقتصاد آمريكا باشد . در نتيجه رسيدن به چنين جايگاهى به طور حتم نيازمند بازار مصرف و در مقابل محتاج انرژى بيشتر خواهد بود، اينجاست كه «ترانزيت كالا و انرژى»، اهميت دوچندان مى يابد. ضمن آنكه روند رو به رشد اقتصاد هندوستان و ژاپن را هم نبايد از ياد برد. به طور حتم وجود ۶۵ درصد نفت و ۳۵ درصد گاز دنيا در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا و تأمين حدود ۳۰ درصد انرژى بازارهاى مصرف دنيا از خليج فارس در تصميم گيريهاى سياسى، اقتصادى دولتمردان بى تأثير نخواهد بود و مى توان از قبل ترانزيت انرژى درآمد بالايى نصيب كشورمان كرد. اهميت يافتن نقش بارز ايران در معادلات جهانى آينده به نظر مى رسد اگر چين به اهداف اقتصادى، سياسى خويش دست يابد، بار ديگر «جاده ابريشم» احيا مى شود. منتهى با اين تفاوت كه اين بار «محور ترانزيتى جاده ابريشم» در قالب كريدورهاى هوايى- ريلى - جاده اى و دريايى فعال مى شود. در تمامى جوانب آن اهميت ايران بيش از گذشته مدنظر دولتمردان واقع خواهد شد. هندوستان نيز براى در اختيار گرفتن بازار مصرف، به احياى «كريدور شمال- جنوب» در ابعاد هوايى، دريايى اقدام مى ورزد. در اين ميان به نظر مى رسد هندوستان راه دريايى را بيشتر مدنظر قرار دهد، چرا كه كشمكش هايى كه با پاكستان دارد به نظر مى رسد عملاً راه زمينى و جاده اى را تحت تأثير قرار دهد. ضمن آنكه افغانستان هنوز به ثبات سياسى، امنيتى مناسب نرسيده است. بنابراين مطمئن ترين راه برقرارى ارتباط بندر بمبئى با بنادر جنوبى كشورها است. نكته مهم اين كه اگر چين بخواهد نياز به بازار مصرف و بازار انرژى خود را رفع كند بايد به منطقه خاورميانه و آسياى ميانه توجه ويژه اى كند. در اين ميان ايران به دليل اين كه پل ارتباطى شرق به غرب، آسياى ميانه حوزه خليج فارس، شمال آفريقا محسوب مى شود مى تواند در اين عرصه نقش پررنگ ترى را ايفا كند. بايد توجه داشت كه اين موقعيت مى تواند نقش بسيار ارزنده اى در ميان كشورهاى ارمنستان و آذربايجان ايفا كند. به نحوى كه چندى پيش راه اندازى خطوط راه آهن ايران- آذربايجان- روسيه تا مدتها بحث هايى را در ميان كشورهاى مذكور با ارمنستان به وجود آورد. ارمنستان معتقد بود در صورت راه اندازى اين خطوط عملاً اين كشور در بن بست ترانزيتى قرار مى گيرد. بنابراين مى توان دقت داشت كه چگونه موقعيت ها، موجب تولد مقوله هاى جديدى در عرصه هاى مختلف سياسى و روابط بين المللى مى شوند، به نحوى كه مى توان تولد مقوله «ديپلماسى ترانزيتى» را احساس كرد. جاى سؤال و تأمل دارد چرا در حالى كه ايران مى تواند محل تلاقى ۲كريدور بزرگ جهانى «كريدور شمال - جنوب و غرب به شرق» باشد و به استناد صحبت هاى كارشناسان حداقل قادر خواهد بود ۱/۵ تا ۲ميلياردنفر از جمعيت كره زمين را زير پوشش خود درآورده از آن غافليم. چرا بايد نسبت به اين موقعيت ويژه اقتصادى سالهاى سال بى مهرى كنيم در حالى كه مى توان با فراهم آوردن زيرساخت هاى مناسب از قبيل «تجهيز بنادر كشتيرانى، ساخت فرودگاههاى بين المللى، تلاش براى ايجاد خطوط ريلى و فراهم آوردن جاده هاى چندبانده و مناسب» از اين موهبت بهره بردارى كرد. تاريخچه كريدور شمال - جنوب پس از فروكش كردن شعله هاى خانمانسوز جنگ جهانى دوم كه توأم با پيروزى متفقين متشكل از آمريكا، شوروى، فرانسه و انگليس بود و در ادامه تعبير استراتژى در خصوص كشورهاى مستعمراتى را در آسيا، آفريقا و آمريكاى جنوبى به همراه داشت و جنبش هاى آزاديخواهى و مباحث حقوق بشر پررنگ تر گشتند و نفت به عنوان طلاى سياه ناميده شد. كشورهاى استعمارى، استراتژى خويش را معطوف به در اختيار گرفتن بازار مصرف و دسترسى ارزان به مواد اوليه قرار دارند. در اين ميان بررسى ها نشان داد به جاى استفاده از حمل و نقل دريايى و كشتى مى توان از ابزار ديگرى نيز استفاده كرد. در اواسط سال هاى دهه ۱۹۵۵ با ورود ماشين هاى سنگين ترابرى به بازار جهت گيرى حمل و نقل به سمت جاده اى سوق يافت. در سال هاى پايانى دهه ۱۹۶۰ برنامه ريزى گسترده اى در جهان براى توسعه حمل و نقل زمينى، ريلى در اروپا، آسيا، اقيانوسيه و آفريقا صورت گرفت. به نحوى كه اين اقدام ها به صورت فعاليت هاى متشكل بين المللى بخصوص در حوزه آسيا و اقيانوسيه كه عمدتاً بازارهاى مصرف كشورهاى صنعتى بودند و مواد اوليه ارزان قيمتى براى كارخانه هايشان به شمار مى رفت با نام (اسكاپ) فعال شدند و مقرر شد در مراحل نخستين ارتباط تجارى ملل مشرق، غرب يا به عبارتى آسيا، اروپا، در قالب ايجاد تكميل و بهره بردارى ريلى، راه آهن و بزرگراه سراسرى در كشورهاى آسيايى ايجاد شود. تشكيل بلوك شرق و غرب كه زير تأثير مستقيم مسكو - واشنگتن بود، مانع از محقق شدن برنامه ها شد و خلأ آن كاملاً حس مى شد، در سال هاى ابتدايى دهه ۱۹۸۰ كه توأم با ارائه برنامه اصلاحات اقتصادى در كشورهاى جنوب شرقى آسيا و نيز هندوستان بود، موجب شد رشد اقتصادى در اين بخش به نحو چشمگيرى افزايش يابد. در عرصه ورود به دهه ۱۹۹۰ كه تغييرات گسترده اى در خصوص نظام ايدئولوژيكى شوروى و كشورهاى بلوك شرق صورت پذيرفت، بهانه مناسبى شد تا كارشناسانى مسئوليت يابند تا طرح توسعه شبكه زيربنايى حمل و نقل زمينى آسيا، موسوم به «آلتيد» را با هدف ترانزيت بهتر، سريع تر و نيز روانسازى جريان تجارت در آسيا و اروپا طراحى و به اجرادرآورند.
در اين پروژه، كارشناسان سازمان ملل سه كريدور به نام هاى شمالى - جنوبى و مركزى را طراحى كردند. كريدور شمالى كه به موازات راه آهن سراسرى سيبرى امتداد داشت، پس ازعبور از ايالت هاى قزاقستان، روسيه، روسيه سفيد به اروپا مى رسيد.
كريدور مركزى با عبور از تركمنستان و درياى خزر و بنادر شمال درياى سياه، در نهايت به اروپاى مركزى متصل مى شد، كريدور جنوبى هم با عبور از تركمنستان، شمال ايران به تركيه، بلغارستان و در نهايت اروپاى شرقى متصل مى شد.با تقسيم شدن شوروى به كشورهاى ديگر در آسيا و اروپاى شرقى و به تبع آن نيازمندى به بازارهاى توليد و مصرف در اين كشورها و نيز پرهزينه بودن مسير كريدور شمالى و مركزى موجب شد تا بار ديگر كارشناسان گرد هم آيند و به بررسى كريدورهاى عبورى بپردازند، در نهايت در سال ۱۹۹۳ مسيرى را براى عبور كالا در نظر گرفتند به نام كريدور تراسكا كه مسير حمل و نقل اروپا، قفقاز و آسياى ميانه بود، اين مسير از درياى خزر و درياى سياه عبور مى كرد، در راه اندازى آن ۱۳ كشور به عضويتش درآمدند.
۵ سال بعد از راه اندازى اين كريدور، اتحاديه بين المللى راه آهن ها پس از بررسى لازم سرانجام كريدور مهم و ترانزيت ريلى موسوم به «راه ابريشم» را مورد بررسى و مطالعه قرار دادند، اين كريدور كه مبدأ آن چين و مقصد آن اروپا بود، با عبور از كشورهاى آسياى ميانه ، ايران (منطقه سرخس و رازى) با ورود به تركيه و اروپا انتقال مى يافت. با اين حال اين كريدور هم نتوانست عطش كشورهاى آسياى ميانه و شوروى را كه دسترسى به بازارهاى كشورهاى حوزه خليج فارس يا آب هاى گرم دارند و ارتباط با هند و پاكستان را فروكش كند.
در خلال سال هاى ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۴ وزراى حمل ونقل كشورهاى اروپايى در اجلاس كميسيون اروپا كه در هلسينكى فنلاند برگزار شد خواستار فعال شدن مسير ديگرى براى ارتباط تجارى كشورهاى آسيا بخصوص كشورهاى (جنوب شرقى آسياى ميانه) با اروپا شدند. آنها در پى اين بودند كه ارتباطى بين كشورهاى شمال - اروپا، اسكانديناوى و روسيه با كشورهاى حوزه اقيانوس هند، خليج فارس و درنهايت جنوب شرقى آسيا پيدا كنند. پس از بررسى ها و مطالعات زياد سرانجام ايران به عنوان حلقه رابط ترانزيتى كشورهاى اروپا ، جنوب شرقى آسيا، آسياى ميانه و حوزه خليج فارس شناخته شد.
در آستانه ورود به هزاره سوم در سال ۲۰۰۰ در سنت پترزبورگ موافقتنامه كريدور حمل و نقل بين المللى شمال - جنوب به امضاى وزراى حمل و نقل سه كشور «ايران، هند و روسيه» رسيد، بلافاصله موافقتنامه مذكور از تصويب نمايندگان مجلس گذشت تا در سال ۲۰۰۱ اساسنامه شوراى هماهنگى كريدور شمال - جنوب در تهران به تصويب برسد. همان سال كشورهاى قزاقستان، بلاروس و سپس عمان و تاجيكستان به موافقتنامه پيوستند. بعد هم ارمنستان، سوريه و آذربايجان به اين جمع اضافه شدند، درادامه كشورهاى بلغارستان ، تركيه، قزاقستان و اكراين تقاضاى رسمى خود را براى الحاق به اين كريدور ارائه كرده اند.
تهديدهاى ترانزيتى به طور كلى برخى تهديدهاى پنهان و آشكارى كه در جريان است موجب شده اند تا استفاده از فرصت ترانزيتى و برخوردارى از درآمد ارزى آن با بيم ها و هراس ها همراه باشد. نبود مديريت جامع براى فراهم آوردن زيرساخت هاى مناسب درخصوص « كريدور شمال - جنوب» از قبيل ساخت خطوط ريلى، جاده اى و هوايى در كشور را بايد بزرگترين نقطه ضعف سال هاى گذشته و حال ذكر كرد. البته دراين ميان مسئولان بلافاصله انگشت اتهام را به سوى كمبود بودجه نشانه مى روند. حركت لاك پشتى در ارتباط با ساخت خطوط ريلى در كشور بخصوص در ارتباط با بنادر جنوب غربى، جنوب شرقى و غرب كشور، نبود برنامه زمان بندى مشخص كه به طور قطع خطر از دست رفتن فرصت را به تهديد به همراه دارد، در خصوص توسعه بنادر، نبود راه هاى مناسب ازجنوب به شمال و باز فراهم نبودن امكانات مناسب فرودگاه هاى بين المللى در برخى بنادر و نقاط ترانزيتى، فعال شدن تراسيكا، شبكه ارتباطى براى اتصال كشورهاى آسياى مركزى به شبكه سراسرى اروپا، از مسير بلغارستان، تركيه، رومانى، اكراين، قفقاز، فعال شدن برخى بنادر در كشورهاى همسايه نظير پاكستان، انتقال انرژى از افغانستان به پاكستان، انتقال انرژى گاز از قطر به پاكستان و هندوستان را مى توان از جمله اين موارد ذكر كرد.
راهكار در اين راستا به نظر مى رسد مى توان با استفاده از راهكارهايى نسبت به بهره بردارى سريع تر كريدور شمال - جنوب اقدام نمود. از جمله تخصيص بودجه از حساب ذخيره ارزى براى فراهم آوردن زيرساخت هاى مناسب كريدور شمال - جنوب. تعيين متولى خاص براى اجرا، راه اندازى در خصوص پروژه شمال - جنوب، (تعيين) كميته اى زير نظر شخص رياست محترم جمهورى در ارتباط با رفع موانع، توسعه و پيشرفت زيرساخت هاى كريدور شمال - جنوب فعاليت كند. كميته مذكور مى تواند متشكل از وزراى امور خارجه، نفت، راه و ترابرى، اقتصاد، دارايى، بازرگانى و نيز رؤساى سازمان مديريت و برنامه ريزى، دبير شوراى عالى مناطق آزاد تجارى، اقتصادى و ۳ نماينده از كميسيون هاى برنامه و بودجه، اقتصاد و انرژى فعاليت كنند. ارائه جدول زمان بندى براى ايجاد پروژه ها و زيرساخت هاى مناسب، فعال شدن دستگاه ديپلماسى خارجى براى بهره بردارى از كريدور شمال - جنوب. به هر حال اميدواريم دولت و مجلس با همكارى نزديك بتوانند در ارتباط با بهره بردارى از اين فرصت اقتصادى به نحوى برخورد كنند كه مانع از تبديل شدن فرصت ها به تهديد شوند. یزدان امیدی - روزنامه ایران ۱۳۸۵
www.nitc.co.ir/NewsLetter%20Root/.../013-teranzit-42.htm
[ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ] [ 12:57 ] [ يزدان ]
نامزدهاى دوازدهمین جشنواره مطبوعات اعلام شدند
اسامى نامزدهاى اوليه دوازدهمين جشنواره در گرايش هاى مختلف به اين شرح است: سرمقاله و يادداشت سراسرى:محمد قوچانى، سيدياسر سياح، فرزانه روستايى، مرتضى کاظميان، رحمان احمدى، نادر فتوره چى، مرجان فولادوند، سحر نمازى خواه محلى: حمدالله آصفى، محمد راعى فرد، بابک مهدى زاده، محمود داوران، محمد موفقى، غلامرضا فروغى نيا، سيروس بنه گرى، محمد جزبايى زاده مقاله علوم انسانى سراسرى:اميرحسين تيمورى، عليرضا قائمى نيا، مسعود رضوى، اميد مهرگان، سيدمحمدعلى امامى الطريقى، على معظمى، جهرمى، على شاملو محمودى، احمد ميراحسان، نبات الله سعيدى گزارش اقتصادى سراسرى: ليلى خدابخشى، بهناز صادقپور، خاطره وطن خواه، يزدان اميدى، سام غفارزاده، رضا زندى، امير روح پرور مقاله علوم سياسى سراسرى:محمد جواد روح، عباس سليمى نمين، آرش غفورى، مهرداد خدير، ميرمهرداد ميرسنجرى، حسن بنانج، لطف الله ميثمى. منبع: روزنامه شرق [ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ] [ 12:33 ] [ يزدان ]
[ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ] [ 12:21 ] [ يزدان ]
اسامي برگزيدگان چهاردهمين جشنواره مطبوعات وخبرگزاريها اعلام شد
تهران، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۶/۰۸/۲۲
برگزيدگان چهاردهمين جشنوارهونمايشگاهبينالمللي مطبوعات و خبرگزاريها، در مراسم اختتاميه اين جشنواره كه عصر سهشنبه در مركز آفرينشهاي فرهنگي هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان برگزار شد، معرفي شدند. به گزارش ايرنا هيات داوران از بين آثار ارسالي به دبيرخانه، آثار زير را حايز رتبه اول تا سوم دانستند: در گروه مقاله سياسي خارجي نيز اثر "از خاورميانه جديد تا خاورميانه بزرگ" نوشته "حاكم قاسمي" رتبه نخست، "بررسي منافع ژئواستراتژيك آمريكا در درياي خزر" نوشته "معصومه طاهري موسوي" و "عمليات براندازي نرم به سبك بنياد آمريكايي" از "محمد محمود رضاپور" به ترتيب رتبه دوم و سوم را از آن خود كردند. "آيا انقلاب اقتصادي ايران به ثمر خواهد نشست" نوشته "سيد كمال حسيني" رتبه دوم را در گروه مقاله اقتصادي نمايشگاه چهاردهم مطبوعات وخبرگزاريها بدست آورد. "نقش استراتژيكي و اقتصادي سيمان در زندگي شهري" از "يزدان اميدي" و مكانيزاسيون كشاورزي ماندن يا نماندن" از غلامرضا جعفري" نيز مقام سوم را در گروه مقاله اقتصادي كسب كردند. ارسال خبر: ۱۸:۴۰ سهشنبه، ۲۲ آبان ۱۳۸۶ [ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ] [ 12:12 ] [ يزدان ]
راهكاري براي كاهش تلفات جاده اي
نويسنده:يزدان اميدي روزنامه ايران 6دي 1385 شماره 3534
تصادف هاي مرگبار جاده اي، سالانه ۷ هزار ميليارد ريال به اقتصاد ملي ، خسارت مي زند. «۷هزار ميليارد ريال» بودجه اي است كه با آن مي توان براي صدها هزار نفر اشتغال زايي كرد يا حتي مي توان با اين بودجه ۶۰۰ يا ۷۰۰ مدرسه در استان هاي توسعه نيافته داير كرد، آنجا كه هنوز كودكان دانش آموز در زير كپرها يا مكان هاي دخمه مانند يا سرد، غيربهداشتي و بدون امكانات آموزشي مظلومانه پله هاي ترقي را طي مي كنند. به راستي چرا بايد سالانه ۱ تا ۳ درصد از توليد ناخالص ملي ، بر اثر فاجعه تصادف هاي جاده اي از بين رود.
محمد رويانيان معاونت راهنمايي و رانندگي در گفت وگو با خبرنگار ما مهمترين عامل تصادف هاي جاده اي را «استاندارد نبودن وسايل نقليه، نبود راههاي چندبانده ، مناسب نبودن جاده ها از لحاظ استاندارد (نبود ايمني مناسب جاده اي) و عامل انساني، رعايت نكردن فرهنگ رانندگي و فقدان تجربه لازم» مي داند. بايد دقت داشته باشيم ، ايران كشوري است در حال توسعه ، در نتيجه ورود تكنولوژي در آن به راحتي صورت مي گيرد ، به عنوان مثال خودروسازان فرانسوي، ژاپني ، آلماني و دراين اواخر چيني ، بازار خريد خودرو در ايران را بازاري بكر مي دانند.به نظر مي رسد ارزيابي آنها درست باشد به عنوان مثال تعداد خودرو در سال ۸۳ در كشور ميليون بوده كه در سال ۸۴ به ۷ ميليون رسيده است . به عبارت ديگر ، از رشد ۶/۱۶درصدي برخوردار بوده كه خود جاي تامل دارد.يا ، در بخش تعداد سفري در سال ۱۳۸۳ تعداد سفرهاي روزانه ۹/۱۶ميليون سفر بوده كه در سال ۱۳۸۴ به ۵/۹ ميليون سفر رسيده كه از رشد ۶/۲ميليون سفري يا به عبارتي ديگر افزايش ۱۵ درصدي حكايت مي كند. درحالي كه رشد زير ساخت عبور ومرور در سال ۸۳ نسبت به ۸۴ تنها ۱/۱ درصد بوده است. چنين مي شود كه از جمعيت ۶۸ ميليون نفري كشور در سال ۸۴ كه حدود يك درصد جمعيت جهان است، بايد يك درصد تصادف هاي جاده اي را در جهان داشته باشيم. اما متأسفانه ايران در رتبه هاي بالاي جهاني قرار گرفته است. رويانيان معاونت راهنمايي ورانندگي در خصوص آمار تلفات جاده اي تصريح كرد:"سال ۱۳۸۴ از هر صد هزار جمعيت مسافر ۸/۴ نفر كشته شدند، به موازات ان از هر ۱۰ هزار نفر مسافر ۷/۳ نفر كشته شده اند و از هر ۱۰ هزار وسيله ۵۵ فقره به تصادف منجر شده است". آمارها حاكي است تعداد قربانيان جاده اي از سال ۱۳۸۲ به بعد از رشد وحشتناكي برخوردار بوده ، به نحوي كه تصادف هاي جاده اي در سال ۱۳۸۲ نسبت به سال ۸۱ رشد ۴/۱۷درصدي داشته ، به ۲۵ هزارو ۷۲۴ نفر رسيده، باز در سال ۱۳۸۳ نيز رشد ۴/۱ درصدي حوادث جاده اي همچنان تداوم يافته به ۲۶ هزار و ۸۵ نفر افزايش يافته و متاسفانه در سال ۱۳۸۴كه روند سير صعودي مرگزاي جاده اي را با ۶ درصد رشد شاهد بوديم. آمارها همچنين حكايت از اين دارندكه تصادف جاده اي ششمين علت مرگ و مير در دنيا محسوب مي شود. در حالي كه تا سال ۲۰۲۰ به سومين رتبه مرگ آفرين در جهان تبديل مي گردد. با توجه به اين آمار تاسف بار به راستي چه اقدامي بايد براي مقابله با آن حوادث اتخاذ كرد؟با توجه به رشد ۶/۱۶درصدي وسايل نقليه در قبال ۱/۱ درصدي رشد بستر عبور و مرور(منظور ساخت ، توسعه و بهبود جاده اي) و افزايش ۵/۱ تا ۲ ميليلون نفر راننده جديد به تعداد راننده جديد به تعداد رانندگان وسايل نقليه در كشور و افزوده شدن تعداد ۲ ميليون دستگاه خودرو و موتور سيكلت به ناوگان حمل و نقل كشور كه حد اقل رشد ۱۵ درصدي سفر را نسبت به سال گذشته در بر دارد ، چه راهكاري بايد براي مهارخسارت جاده اي در پيش گرفت؟ گزينش استراتژي مناسب چند راهكار پيش روي دولت قرار مي گيرد كه بايد در كوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت آنها را به كار گيرد يا به تناسب افزايش توليد خودرو، جاده ها را استاندارد كنيم به عبارتي ديگر جاده ها را مجهز به نصب دوربين، دوربين ليزرگان، نصب (پي.دي.وي) كنيم يا به سمت استانداردكردن وسايل نقليه برويم يعني خودروها را مجهز به كيسه هوا (ايربك ) يا ترمزهاي (اي.بي.اس) و اجبار در بستن كمربند ايمني كنيم. يا خودروهاي فرسوده را از رده خارج كرده و برخورد قاطع با موتورسواران بدون كلاه ايمني اعمال كنيم يا جرايم رانندگي را به ۱۰۰هزار تومان يا ۲۰۰هزارتوماني افزايش داده يا گواهينامه رانندگان متخلف را كه ۴ يا ۵ بار تخلف داشته اند ابطال كنيم يا رويه فرهنگ سازي را در قالب برنامه هاي آموزشي، ساخت فيلم، تيزر و ميان برنامه تداوم بخشيم و يا در روش هاي دورههاي آموزشي اخذ گواهينامه تجديدنظر و شيوه هاي جديدي را در كشور اجرا كنيم. اجراي فرضيه ها اگر بخواهيم به سمت استاندارد سازي جاده ها و وسايل نقليه، رفع نقاط حادثه خيز، جمع آوري خودروهاي فرسوده حركت كنيم، به طور قطع نياز به زمان طولاني دارد. مثلاً در بخش رفع ۲ هزار نقطه حادثه خيز در كشور در حالي كه وزارت راه و ترابري بايد تا پايان برنامه چهارم توسعه (۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸) كل نقاط حادثه خيز را رفع كند مي بينيم با وجود گذشت حدود ۲۱ ماه از قانون برنامه چهارم آمار عملكردي از سوي مسئولان درخصوص رفع نقاط حادثه خيز ارائه نشده است و مسئولان وزارت راه قصورها را مربوط به كمبود بودجه مي دانند. استانداردكردن جاده ها هم شامل بحث بودجه مي شود. جمع آوري خودروهاي فرسوده نيز همين طور، به اضافه اين كه فرهنگ سازي هم نيازمند زمان است اما بايد به عنوان يك اولويت در دستور كار قرار گيرد، به نظر مي رسد بايد در دروس ابتدايي، راهنمايي و متوسطه موضوع رعايت قوانين و مقررات راهنمايي مدام به دانش آموزان گوشزد شود. توليد خودرو و صدور گواهينامه بي برنامه نكته حائز اهميت اين است كه در ۶ ماهه اول ۸۵ يك ميليون نفر گواهينامه رانندگي دريافت كرده اند به طور طبيعي در نيمه دوم امسال نيز يك ميليون نفر ديگر گواهينامه اخذ مي كنند، كه در كل اگر اين آمار به ۲ ميليون برسد، آيا واقعاً افرادي كه موفق به دريافت گواهينامه شده اند، چند درصد آن ها توانايي رانندگي در شريان هاي تنگ، پرتردد، فرتوت وپير كشور را دارا هستند؟ به طور حتم پاسخ نگران كننده است، به نظر مي رسد يكي از اقدام هاي مؤثر در كوتاه مدت، اين است كه مسئولان راهنمايي و رانندگي نحوه دريافت گواهينامه را مورد بازنگري قرار دهند. البته خوشبختانه بايد اذعان اشت كه از هنگامي كه معاونت راهنمايي و رانندگي جديد منصوب شده اند تمهيدات و اقدام هاي مناسبي در خصوص صدر گواهينامه اعمال شده است كه به نظر مي رسد اگر دولت و مجلس خواهان كاهش تصادف جاده اي هستند بايد بودجه مناسبي به پليس راه كشور تخصيص بدهند تا بتوانند راهكارهاي جديد را به اجرا گذارند و كمبود منابع مالي را بهانه نگيرند. راهكاري به نام استفاده از سيميولاتور به نظر مي رسد بهترين راه مقابله با مرگ و مير حوادث جاده ها، برخورداري از آمادگي و توان بالاي رانندگان در تمامي شرايط از جمله، شب، صبح زود، نيمه شب و شرايط جوي متفاوت است. در اين ميان استفاده ازسيميولاتور در مكان هاي آموزشي، پيش از اخذ گواهينامه و چه در حين اخذ گواهينامه توسط راهنمايي و رانندگي به نظر مي رسد در رفع نقاط ضعف مذكور مؤثر است. به عبارت ديگر شخص همانند گذراندن دوره هاي خلباني با استفاده از دستگاه سيميولاتور (شبيه سازي) مي تواند در جاده اي فرضي در موقعيت هاي مختلف جوي از جمله برفي و باراني و يا گردنه هاي سخت و تاريك رانندگيكند. متأسفانه از گذشته ها تا حال مرسوم بوده كه امتحان هاي رانندگي عملي در يك مدت كوتاه چند دقيقه اي صورت مي گرفته است. در نتيجه شخص نمي تواند يا فرصت اين را هم پيدا نمي كند كه در جاده ها و مكان هاي مختلف مانند گردنه ها، پيچ هاي باريك يا مواجه شدن با شرايط خطرناك و ... قرار گيرد.همين همين مسأله باعث مي شود سالانه خسارت هاي زيادي به كشور وارد شود اما استفاده از سيميولاتور به طور حتم مي تواند نقش به سزايي در توانمندي رانندگان ما ايفا كند. چرا كه شواهد حاكي است، مهم ترين علت تصادف هاي جاده اي مربوط به بخش انساني است. اين بخش به طور مستقيم با تبحر و تجربه راننده مرتبط است به نحوي كه ما شاهد هستيم بسياري از تصادف هاي جاده اي در بخش عامل انساني، مربوط به ناآشنايي، عدم تبحر و غفلت راننده است. به عنوان مثال بررسي ها نشانگر اين بوده كه بيشترين عوامل تصادف جاده اي مرتبط با انحراف چپ، سبقت غيرمجاز، سرعت غيرمجاز، عبور از چراغ قرمز، عبور از محل ممنوع، دورزدن از محل ممنوع، تجاوز به گذرگاه عابر پياده و نقص فني است، لذا اگر فرهنگ سازي توأم با آموزش صورت گيرد به نتيجه كار مي توان اميدوار بود. وقتي شخص از تجربه كافي برخوردار باشد مرتكب تخلفاتي نظير انحراف به چپ و سبقت غيرمجاز و ... نمي شود تا در نهايت واژه مرگ رقم خورد. به هر حال اميدواريم دولت و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بودجه لازم را براي اجراي طرح سيميولاتور فراهم كنند تا راهنمايي و رانندگي بتواند اين مقوله را به انجام برساند
همين مسأله باعث مي شود سالانه خسارت هاي زيادي به كشور وارد شود اما استفاده از سيميولاتور به طور حتم مي تواند نقش به سزايي در توانمندي رانندگان ما ايفا كند. چرا كه شواهد حاكي است، مهم ترين علت تصادف هاي جاده اي مربوط به بخش انساني است. اين بخش به طور مستقيم با تبحر و تجربه راننده مرتبط است به نحوي كه ما شاهد هستيم بسياري از تصادف هاي جاده اي در بخش عامل انساني، مربوط به ناآشنايي، عدم تبحر و غفلت راننده است. به عنوان مثال بررسي ها نشانگر اين بوده كه بيشترين عوامل تصادف جاده اي مرتبط با انحراف چپ، سبقت غيرمجاز، سرعت غيرمجاز، عبور از چراغ قرمز، عبور از محل ممنوع، دورزدن از محل ممنوع، تجاوز به گذرگاه عابر پياده و نقص فني است، لذا اگر فرهنگ سازي توأم با آموزش صورت گيرد به نتيجه كار مي توان اميدوار بود. وقتي شخص از تجربه كافي برخوردار باشد مرتكب تخلفاتي نظير انحراف به چپ و سبقت غيرمجاز و ... نمي شود تا در نهايت واژه مرگ رقم خورد. به هر حال اميدواريم دولت و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بودجه لازم را براي اجراي طرح سيميولاتور فراهم كنند تا راهنمايي و رانندگي بتواند اين مقوله را به انجام برساند. روزنامه ایران یزدان امیدی ۶/۱۰/۱۳۸۵ [ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ] [ 16:36 ] [ يزدان ]
دل نگران از افزايش مهاجرت ژنهاي هوشمند ايراني ربايندگان مغزها در تجارت علم
يزدان اميدي روزنامه اعتماد تاريخ 23آبان 1384شماره۹۷۸ صفحه اجتماعی
بنا به گفته منابع رسمي و مسوولان در سه، چهار سال اخير حدود 300 تا 400 ميليارد دلار در كشورهاي حوزه خليج فارس سرمايهگذاري شده است. چرا بايد در حاليكه ما خود نيازمند جذب سرمايهگذاري در داخل هستيم سرمايههايمان در بانكها و شركتهاي خارج از كشور سپرده شوند. ثبت بيش از 4200 شركت در يكي از شيخ نشينهاي حوزه خليج فارس از جمله اين موارد است.
مهاجرت سرمايههاي معنوي واقعيتي تلخ در مقايسه سرمايههاي مادي و معنوي ما شاهد اين هستيم كه مسوولان بيشتر به حوزه سرمايه مادي ميپردازند و اهتمام آنها در جهت جذب دلارها بوده است، اما بايد پذيرفت كه دلار قابل جايگزيني است، اما از دست دان يك انديشمند و اقتصاددان، هنرمند، پزشك متخصا، المپيادي شايد محال باشد و ناممكن. آيا ميتوان بديلي براي شادروان دكتر حسين عظيمي )اقتصاددان( با شاخصههاي خاص او يافت? پاسخ منفي است. زيرا عمري بايد طي شود تا محققي و كارشناسي تبلور يابد و پخته شود. سواد تنها كالايي است كه فروشي نيست و نميتوان آن را از مغازه يا فروشگاه خريداري كرد. سال 83 هنگامي كه پيگير مسائل فرار مغزها بوديم، متوجه شديم كه موج مهاجرت خلبانان نيز همپاي خروج سرمايههايمان به كشورهاي حوزه خليج فارس شدت گرفته. به راستي رفتن يك خلبان ارشد با سابقه بيش از 20 سال كه تجربه 4 يا 5 هواپيماي مسافربري را دارد و بايد براي او حداقل 700 هزار دلار سرمايه صرف شود چه پيامي براي نسل فرداي ما به همراه دارد؟ اكنون بسياري از پزشكان متخصص ايراني در خارج از كشور اقامت دارند و برخي از آنان چون پروفسور سميعي و دكتر رحمانزاده اخيراتمايل پيدا كردهاند كه سرمايه معنوي خود را در ايران و براي ملت ايران به كار گيرند. دراين راستا پروفسور سميعي با موانعي روبرو شد اما اخيرا طي قراردادي با بيمارستان ميلاد اين موانع در حال برطرف شدن است، اما اميد كه اين روند استثناء نباشد. آيا ميتوان براي پروفسور سميعي قيمتي تعيين كرد؟! به راستي وقت آن نرسيده كه براي سرمايههاي معنوي مليمان ارزش بيشتري قايل شويم؟!
كارشناسان ادبيات يكي از معاني تحريف را از درون تهي شدن و تنها پوستهيي از جسم باقي ماندن معني كردهاند. در بررسيهاي به عمل آمده در خصوص توطئههاي دشمنان هوشمند، براحتي ميبينيم كه در اين سالها كانون توطئه حول فراري دادن نخبگان، خروج ارز از كشور، بحران بيهويتي و آلينه شدن، كمرنگ شدن باورهاي اعتقادي مردم چرخيده است. هرچند با بحراني شدن لشگر بيكاران در كشور، تلاشهايي براي جذب سرمايهها و خصوصيسازي در مجلس و دولت صورت گرفت )سال 80 و 81( و طرح جلب حمايت سرمايهگذاري خارجي، پس از كشمكشهاي فراوان به تصويب رسيده و تلاشها و موفقيتهايي هرچند بسيار كوچك در جذب سرمايههاي خصوصي چه در داخل و چه در خارج به عمل آمد، اما براي ديگر بحرانها از جمله مهاجرت نخبگان يا فرار ژنهاي هوشمند، بحران بيهويتي و كمرنگ شدن باورهاي اعتقادي مردم، چه كردهايم؟ در برابر استراتژي «تحريف» يا مسخ شدن نسل آينده كشور چه اقدام موثري انجام دادهايم؟!
فقدان استراتژي درد كهنه مديريت كشور در بحث مديريت استراتژيك بحثي وجود دارد، مبني براينكه هنگاميكه دشمن، استراتژي شما را مورد حمله قرار ميدهد، نبايد بطور مستقيم وي را مورد حمله همسان قرار داد، بلكه بايد استراتژي يا نيتش را عقيم كرد. اين استراتژي، براي خنثي كردن دشمنانمان بايد برچند محور معطوف شود، نخست شناسايي استراتژي دشمن، سپس مقابله با آن استراتژي و در گام آخر تدوين استراتژي نوين براي اهداف خويش بايد استوار گردد. بايد توجه داشت كه استراتژي دشمن حمله به منافع ملي و طبيعتاص كانون آن منافع كارآمدي، قابليت و پتانسيل منابع انساني را نشانه ميرود. استراتژي حمله به منافع ملي ما در اين برهه عمدتا بر حول منابع مغز افزاري، منابع انساني، مديريتي و سختافزاري شكل گرفته است كه در اين ميان دانشگاهها، مكاني است كه تمامي اين موارد را ميتواند خنثي كند و به عنوان آنتي بادي و غيرفعال كننده اين ويروس عمل كند.
توجه به دانشگاه سري در برابر استراتژي پنهان دشمن مهمترين جايگاه و مركزي كه ميتوانداين هجمه شبحوار را خنثي كند، بدون شك دانشگاهها و مراكز علمي، پژوهشی است. شايد عدهيي بگويند دانشگاه چگونه و با چه ابزاري ميتواند در برابر سيل توطئهها مقابله كند؟! همانطور كه گفته شد براي خنثي كردن توطئه دشمن بايد استراتژي او را مورد هدف قرارداد. در اين ميان طرح اين سوال كه چرا نخبگان ما به كشورهاي توسعه يافته مهاجرت ميكنند سوالي حايز توجه است. در بررسي اين موضوع جدا از صدها مولفه، پول، درآمد، اميد به آينده، نامشخص بودن وضعيت شغلی، معلوم ميشود كه استراتژي كشورهاي جاذب يا ربايندگان ژنهاي هوشمند و نخبگان ما، بطور عمده بر پايه ايجاد نهادهاي آموزشي، تحقيقي و دانشگاهي با امكانات عالي است كه در اختيار دانشجويان و فارغالتحصيلان كشورهاي جهان سوم بويژه هند، ايران، مصر و چين يعني كشورهايي كه جوانانشان از ميانگين ضريب هوش بالاتري نسبت به ديگر جوامع برخوردارند، معطوف شده است. اين موضوع در كشورهاي عربي حوزه خليجفارس هم مشاهده شده است، مثلا در امارات متحده عربي در طول 10 سال گذشته، حدود 100 مركز آموزش عالي و دانشگاه بينالمللي تاسيس شده و توانسته 3 هزار دانشجوي ايراني را جذب كند كه در جاي خود جاي تامل و تاسف دارد. عقل سليم به ما ميگويد بايد در برابر اين استراتژي صفآرايي كنيم. در اين ميان بايد راهكارهاي كوتاهمدت، ميان مدت و بلندمدت را اتخاذ كنيم. در بحث بلندمدت يا بايد آنقدر در زمينه علمي و ارايه امكانات در داخل كشور جاذبه ايجاد كنيم كه ديگر نخبهيي به خارج از كشور مهاجرت نكند يا در ميان مدت استراتژي تقويت كه همانا ايجاد يك نظام برتر آموزش عالي باشد با وجه نظام مطلوب آموزش عالي در بخش تحقيقات، آموزشي و دانشجويي را پيريزي كنيمَُ يا در كوتاهمدت، دانشگاههاي بينالمللي كه با دانشگاههاي معتبر دنيا مرتبطند و در زمينههاي علمي، تحقيقاتي مبادله اساتيد دارند، به شكل جامع در داخل كشور تاسيس و مورد تقويت قرار گيرند. تبيين اين استراتژي كوتاه مدت موجب ميشود تا علاوه بر جلوگيري از هدر رفتن نيروها حجم عظيمي از استعدادهايمان جذب اين مراكز شوند و هويت ايراني و مليمان حفظ شود. توجه به دانشگاههاي بينالمللي از سوي دولت كه خوشبختانه چند مركز آن در داخل كشور هم اكنون فعال هستند، به عنوان برنامه كوتاهمدت تاؤير مثبتي در كنترل مهاجرت مغزها لااقل به كشورهاي حوزه خليجفارس دارد. برخي شنيدهها از محققان حاكي از اين است كه عربها با تاسيس اين دانشگاهها به واقع علاوه بر بالا بردن توان اقتصادي، در حال ارتقاي ژني خويشند. آیا توجه به دانشكدههاي بينالمللي و نيز به وجود آمدن فضاي علمي با امكانات مناسب در داخل كشورها حاصلي چون پررنگ شدن پشتوانه علمي دارد. ؟ قرار گرفتن مدل آموزش عالي برتر در لب مرز و داشتن دانشگاهي با امكانات عالي، تخصصي و فني به خنثي كردن بخشي از سياستهاي توطئهگران و نيز جلوگيري از مهاجرت سرمايههاي معنوي ايران ميانجامد. علت رويكرد كشورهاي توسعه يافته به نخبگان جهان سومي در يكي دو دهه اخير كاهش نرخ تولد در برخي كشورهاي اروپايي و افزايش ميانگين سني در اين كشورها از جمله آلمان، فرانسه، اسپانيا ، ايتاليا و انگليس و... موجب شده تا توجه اين كشورها براي خروج از بحران نيروي كار و متخصا، به جذب نيروهاي متخصا، ماهر، تحصيلكرده و نخبگان معطوف شود. به عبارت ديگر چون پشتوانه علمي كشورهاي توسعه يافته كاهش يافته براي جبران ذخاير، مدل آموزشيشان وارداتي شده و اين نشان ميدهد كه آنها از نظر علمي از عمق و ژرفاي مناسبي در اين شرايط برخوردار نيستند. چنين است كه با فراهم آوردن زير ساختهاي مناسب آموزشي، تحقيقي و ارايه امكانات عالي شرايطي را براي حضور المپياديها و نخبگان جهان سومي مهيا ميكنند. برخي كارشناسان معتقدند كشورهاي اروپايي و بويژه امريكا براي افرادي كه داراي مدرك كارشناسي ارشد در رشتههاي فني هستند مبلغ 5 تا 10 ميليون دلار، براي دكترا 10تا12 ميليون دلار هزينه كرده و براي متخصصان به عنوان پشتوانههاي عالي و گرانقدر مينگرند. آمارهاي ارايه شده از باشگاه دانشپژوهان جوان تا تير ماه 82 حاكي از اين است كه از 290 نفري كه جزو برگزيدگان المپيادهاي علمي كشور از سال 65 تا 82 بودهاند 114 نفرشان به خارج مهاجرت داشتهاند. بر اساس آمارهاي موجود در مركز پژوهشهاي مجلس تا سال 82 از 365 نفري كه به عضويت تيمهاي المپياد علمي در آمدهاند، «101 نفر پس از پايان مقطع كارشناسي براي ادامه تحصيل به خارج از كشور مهاجرت كردهاند. از اين ميان 73 نفر در امريكا، 17 نفر در كانادا، 7 نفر در فرانسه، 2 نفر در ايتاليا، 1 نفر در آلمان و يك نفر در برزيل به ادامه تحصيل مشغول هستند.» و بسياري از افراد ديگر يا در حال مهاجرت يا اخذ اقامت گرفتن به سر ميبرند. افسوس كه فقدان سياست و استراتژي مشخص در خصوص اين گوهران با ارزش و نيز نبود محيط علمي، تحقيقي مناسب و برخي حوادث كه در سالهاي گذشته در رابطه با دانشجويان به وجود آمد و نامشخص بودن آينده كاري و علمي المپياديها موجب شده تا ژنهاي هوشمند ايراني كه ميليونها دلار بلكه ميلياردها دلار ارزش دارند، به كشورهاي ديگر رحل اقامت گزينند. استعدادهايي كه در صورت فراهم بودن محيط مناسب ميتوانند و ميتوانستند مشكلات عديدهيي را در كشور حل كنند.
پيامد مهاجرت نخبگان و متخصصان ايراني براستي وقتي جامعهيي از افراد علمي و نخبه كه حكم مغز و چشم را در پيكره ايفا ميكنند خالي شود، چه آيندهيي براي آن جامعه ميتوان متصور شد؟ همانطور كه امروز ما زاييده ديروز است، آينده نيز در دل امروز پرورش مييابد. بايد آگاه باشيم هنگامي كه مغز جامعه ما معيوب و چشمش نابينا باشد چه عواقبي در انتظار آن خواهد بود. البته در اين ميان برخي مسوولان ما معتقدند «چون نيروي كافي، متعهد و نخبه در كشور داريم بنابراين مهاجرت اين افراد چندان ضربهيي به كشور وارد نميكند» براستي آيا چنين گفته يي صحيح است؟ برخي كارشناسان معتقدند كشوري كه درآمدش بر اساس نفت رقم ميخورد، مردمش به عبارتي تنبل بار آمده و خلاقيتشان ضعيف ميشود. در برابر چنين كشورهايي، سرزمينهايي چون هندوستان، چين و ژاپن را بنگريد كه نفت ندارند اما توانستهاند با سرمايهگذاريهايي در بخش صنايع به ابرقدرتهايي اقتصادي، در بخش فناوري الكترونيك و خئة تبديل شوند. ژاپن توانسته امروزه به عنوان دومين قدرت اقتصادي در دنيا تبديل شود و درآمد سرانه آن 29 هزار و 500 دلار باشد. چنين اقتصادي تا دهه آينده همپاي امريكا ميرسد. به موازات نگاه و درآمد نفتي، غفلت از ارزش نيروهاي انساني با ارزش در كشورهاي نفتخيز ديده ميشود. اينكه بگوييم نيروي نخبه كافي در كشور داريم، مگر نيروها و نخبگان ما چند درصد جامعهاند كه ميتوانند در المپيادهاي علمي صاحب مقام شوند. از جمعيت 7 ميليوني تنها 350 نفر توانستهاند به مسابقات اعزام شوند. اگر اين موضوع را از ديد آمار بررسي كنيم منحني جامعه مطلوب و نرمال(زنگوله ای) به شكل تقريبا كلاه ناپلئوني است حال اگر جامعه عاري از نيروهاي خلاق شود در اين صورت به سمت ناشكيلي ميل ميكند كه حاصلش بروز مسائل عديده در جامعه است. چرا كه وقتي در جامعه ما نيروي خلاق علمي نداشته باشيم و پرورش ندهيم، دانشگاههاي ما در آينده اساتيد باسواد نخواهند داشت به اين ترتيب سلسله وار، زنجيرهيي از ناشكيلي و نامتناسبي علمي مديريتي در جامعه شكل ميگيرد، يعني دانشجوي محقق و باسواد هم نخواهيم داشت. وقتي دانشجوي محقق نداشته باشيم، فارغالتحصيلان و پرورش يافتگاني كه فردا در وزارتخانههايي مانند صنايع و معادن، راه و ترابري، بازرگاني، اقتصاد و دارايي، نفت، بهداشت و درمان، امور خارجه، دادگستري، ارشاد يا دستگاههاي حساس و كارشناس همانند سازمان مديريت و برنامهريزي، محيط زيست، ميراث فرهنگي، بورس و سيستم بانكي وارد ميشوند افرادي هستند كه از لحاظ علمي ضعيفند، حاصلش چه خواهد شد؟ نخستين ثمره آن كاهش بهرهوري، فرار از مسووليت، ضعف مهارت و تخصص، جايگزيني آزمون و خطا، به جاي بحث كارشناسي، هدر رفتن سرمايههاي ملي و به دنبال آن تعويضهاي مديران سريعتر صورت ميگيرد، يعني به معلولها بيشتر توجه ميشود تا علت و به واسطه همين
تجارت علم در دنيا و منطقه خليج فارس امروزه در بسياري از كشورهاي دنيا مانند كانادا، استراليا، نيوزيلند و حتي كشورهاي اروپاي شرقي به آموزش به عنوان يك تجارت مينگرند. آنها با برنامهريزي ويژهيي كه در حوزه جذب دانشجويان خارجي به عمل آوردهاند، درآمدهاي هنگفتي را نصيب كشورشان كردهاند. اين كشورها با برگزاري نمايشگاههاي سالانه كه در برخي كشورهاي عربي از جمله امارات متحده عربي حضور فعالي داشتهاند بطور مثال توانستهاند ميزان درآمد پيش بيني شده حاصل از جذب دانشجويان خارجي را به عنوان منبعي از درآمد در بودجه ساليانهشان منظور كنند. مثلا استراليا در سال 2004 توانسته بيش از 500 ميليون دلار از محل جذب نيروهاي دانشگاهي درآمد كسب كند. در امريكا اين مبلغ به 12 ميليون دلار رسيده كه اين رقم در ردهبندي درآمدهاي حاصل از خدمات در بودجه ساليانه اين كشور در رديف پنجم قرار دارد. در سالهاي اخير امارات متحده عربي با گرتهبرداري از اين ابتكار توانسته وارد بازار اين عرصه شود و حضور فعالي ارايه دهد. در سالهاي اخير نزديك به 100 مركز با مجوز وزارت آموزش و جوانان امارات متحده عربي با فعاليتي مشابه مراكز آموزش فني و حرفهيي ايران و 40 مركز دانشگاهي با مجوز وزارت علوم و تحقيقات امارات متحده عربي تاسيس شده است. از اين تعداد 16 دانشگاه دولتي هستند و عمدتا اتباع امارات متحده عربي را ميپذيرند. از 24 دانشگاه غيردولتي تنها برنامههاي درسي 10 دانشگاه به تاييد وزارت علوم تحقيقات امارات رسيده و مدارك تحصيلي آنها معتبر است. برنامه 14 دانشگاه ديگر هنوز به تاييد اين وزارتخانه نرسيده، در حالي كه اعتبار بعضي از آنها از سوي وزارت علوم حقيقات و فناوري ايران تاييد شده است، براساس برخي آمارها نزديك به 300 دانشجوي ايراني در مقاطع مختلف تحصيلي در دانشگاه امارات متحده عربي به تحصيل مشغولند. اگر متوسط هزينه ساليانه تحصيل، هزينه و اقامت و ساير هزينههاي جانبي براي هر دانشجوي را 20 هزار دلار در نظر بگيريم. ساليانه حدود 60 ميليون دلار ارز براي تحصيل در امارات متحده عربي از كشور خارج ميشود. اين رقم جداي از هزينههايي است كه براي تحصيل در ساير كشورها توسط دانشجويان ايراني صرف ميشود. اگر مسوولان وزارت علوم تحقيقات و فناوري در جهت توسعه دانشگاههاي بينالمللي برآيند، هم ميتوانند بالغ از خروج ارز از كشور شوند، هم نخبگان را در داخل كشور نگهدارند و هم دانشجوي خارجي را جذب و به دنبالش ارزشآوري، درآمد و اشتغال در داخل رقم بخورد. در اين حال جوان ايراني هم در حوزه قوانين كشور خود قرار دارد، هم اينكه جريانها، افكار و اشخاص ديگر نميتوانند در باورها، اعتقادات و مسائل ديگر او اثر گذار شوند، هم مانع از خروج ارزش از كشور ميشود و هم اينكه ميتوانيم ارتباطات و افكار و ايدههاي خود را توسعه دهيم و محيطي باشد براي خنثي كردن تبليغت منفي كه عليه ما در جريان است.
راهكارهاي جلوگيري از خروج سرمايههاي معنوي كشور قرار دادن رديف مشخصي از بودجه براي نخبگان علمي، فرهنگي كشور جهت فراهم آوردن محيط مناسب تحقيقي و معيشتي آنها. رايزني براي جذب پزشكان، متخصصان و مهندسان ايراني خارج از كشور كه حاضرند به صورت پروازي يا دايم در ايران اقامت گزينند. فراهم آوردن امكانات و شرايط ويژه اعم از بيمه مادامالعمر، حقوق مناسب دادن، كارت اعتباري ويژه با امكانات عالي براي پزشكان و متخصصان ايراني. تهيه برنامههايي در خصوص معرفي چهرههاي نخبگان علمي و متخصا در داخل يا خارج كشور توسط صداوسيما. تعيين نمايندههايي از طرف رييس جمهور و رييس مجلس براي حل مشكلات نخبگان و متخصصان كشور، ايجاد مركزي تحت نام خانه متخصصان و محققان علمي و افراد نامي كشور جهت حمايت از اين افراد در موارد ويژه كه شخا دچار مشكلات روحي مادي و درماني ميشود. تجليل از چهرههاي نامي كشور توسط دولت )وزارت علوم تحقيقات فناوري آموزش و پرورش بهداشت و درمان و آموزش پزشكي و فرهنگ و ارشاد اسلامي(
www.topiranian.com/maghalat/archives/004926.html www.aftab.ir/articles/science_education/.../c3c1143543860p1.php 216.139.244.86/articles/science.../c3c1143543860p2.php اين درحاليست كه متاسفانه برخي از افرادي كه نام استاد و محقق برخود گذارده اند مدعي هستند كه نظريه مهاجرت ژنهاي هوشمند را خود ارائه كرده اند .؟از جمله اين افراددكتر محمدعلي زلفيگل است كه در مقاله اي در فصلنامه سياست علمي و پژوهشي رهيافت، شماره 33 مدعي شده .... "...در اين مقاله مهاجرت ژنهاي هوشمند بهعنوان يك نظريه جديد ارائه شده است. براساس اين نظريه نه تنها نخبگان كشور كه ثروت ملي ميباشند از دست ميروند بلكه پس از گذشت قرنها از نظر ژنتيكي كشورهاي نخبهپذير (مقصد) به جوامع نخبه تبديل خواهد شد و درصد ژنهاي هوشمند آنها به شكل گستردهاي افزايش مييابد. لذا در زمينه توليد علم، فن و فنآوري همچنان پيشتاز خواهند بود. در نتيجه كشورهاي نخبهگريز (مبدأ) روزبهروز فقيرتر شده و به دليل همين فقر، وابستهتر ميشوند و تعادل جهاني با شدت بيشتري به هم ميخورد." كه قضاوت را به خوانندگان عزيز واگذار مي نمايم. [ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ] [ 15:27 ] [ يزدان ]
گزارش شماره (2) از سانحه هوايي سي – 130 هواپيماهاي پير؛ ايمني اندك
يزدان اميدي خبرگزاري مجلس تاريخ: 11 دی 1384
به رغم گذشت حدود يك ماه از حادثه سقوط هواپيماي سي 130 در پانزده آذرماه كه در آن جمعي از اصحاب رسانه و امراي ارتش به شهادت رسيدند، هنوز براي مردم جاي سؤال دارد كه چرا اين اتفاق رخ داد و درگام بعدي چگونه مي توان مانع از بروز چنين حوادث تلخ و غمباري شد! آيا صرف متهم كردن يك نفر (...) همانند حوادث ديگر براي اين حادثه كافي است؟ يا اينكه لازمست بررسي شود چرا مقصر بوده و سپس نقش مديريت عمليات پرواز كه موظف است سه مسئوليت «ايمني پرواز، نظارت بر نحوه اجراي پرواز و آموزش » را انجام دهد، مورد بررسي قرار دهند؟ بررسي شود آيا برج مراقبت تمام خدمات پروازي را به هواپيما ارائه كرده است، نحوه برخورد مقامات و مسؤولان با خلبان به چه صورت بوده است؟ آيا كتاب قوانين شركت سازنده هواپيماي سي 130 كه در حكم آئين نامه عملياتي است و درهمه موارد بايد به آن رجوع شود در اختيار كادر پرواز قرار گرفته است. چرا كه تغييرات زمان و تكنولوژي درخصوص تعويض قطعات و بر اساس كتاب قوانين هواپيما صورت مي گيرد. اگر صورت پذيرفته چه موقع، چگونه، توسط چه كساني و آيا قطعات ساخت داخلي استفاده شده يا از شركت سازنده هواپيما توسط واسطهها تأمين شده است؟ آيا مهندسان پرواز به دقت هواپيما را راه اندازي كرده اند؟ دركل اين موارد همگي رقم زننده واژه ايمني پرواز مي شوند و لازمست بطور قطع تمامي موارد ابهام دار، مورد واشكافي هيأت حقيقت ياب قرار گيرد و آنها براي اين سؤالات پاسخ روشن و شفاهي ارائه دهند.
ايمني و امنيت پرواز دو مقوله جدا متاسفانه عمدتاً در ميان اظهارات مسئولان همواره بحث ايمني و امنيت پرواز خلط مبحث مي شود، نخست بايد ياد آور شد كه وقتي مي گوئيم ايمني پرواز منظور ما از اين تعريف به سلامت فني و سالم بودن عمليات پرواز هواپيما باز مي گردد و اين موضوع تفاوت بسياري زيادي با «امنيت پرواز »دارد، چرا كه امنيت هنگامي معنا ميشود كه بحث خرابكاري، هواپيما ربايي، نزاع، درگيري و ياحادثه تروريستي رخ دهد. لذا بهتر است به اين دو موضوع از زاويه اي كاملاً جداگانه نگريسته شود.
فرسودگي عامل تهديد كننده ايمني پرواز نمونه بارز درتهديد ايمني پرواز، مي توان به فرسودگي هواپيما و كهنگي آن اشاره كرد، متأسفانه متوسط عمر ناوگان هواپيمايي كشور ( به استناد آخرين آمار هواپيمايي در پايان سال 82 ) به بيش از 5/22 سال رسيده است. به عبارتي ديگر ناوگان هواپيمايي با اين ميانگين سني ما يكي از پيرترين و فرتوت ترين ناوگانهاي فرسوده دنياست و اين با سابقه 82 ساله صنعت هوايي و پيشينه ما و عضويت در ايكائو، به هيچ وجه نه همخواني دارد و نه در شأن كشورمان مي باشد. البته اين درحاليست كه مسئولان وقت هواپيمايي كشور در بهمن ماه 83 در مصاحبههايي عمرمتوسط ناوگان هواپيمايي را 5/15 سال ذكر كردند و براساس گزارشي كه اخيرا منتشر شده مسئولان هواپيمايي عمر متوسط ناوگان هواپيمايي را 16 يا 17 سال اعلام كردهاند كه واقعاً جاي سؤال دارد. چرا بايد اين آمارهاي عجيب و غريب را ارائه دهيم. بر اساس يكي از تكاليفي كه در قانون برنامه چهارم توسعه در خصوص نوسازي هواپيمايي آمده در بند «ج» ماده 28 تأكيد شده است،« نوسازي ناوگان حمل ونقل با استفاده از وجوه اداره شد، به نحوي كه در پايان برنامه، متوسط سن ناوگان هوايي حداكثر به 15 سال برسد » يعني در پايان سال 88 بايد متوسط سن ناوگان هوايي به 15 سال رسد، در بررسيهايي كه در آخرين مستندات سازمان هواپيمايي در سال 82 ارائه شده، متوسط عمر ناوگان هواپيمايي ما براساس اين آمار چنين است، شركت ساها با 28 سال، ماهان با 3/20 سال، ايران اير 2/20 سال ذكر شده اند.
فاقد استراتژي مشخص آنچه از دهه گذشته در خصوص راهكارهاي مدرن كردن هواپيمايي كشور ديده شده اين بوده كه ما نه استراتژي مشخصي ارائه كرديم، نه سياست عاقلانه اي اتخاذ نموديم، حاصلش هم اين شد كه دستاورد مثبتي را هم بدست نياوريم؟! شواهد بيانگر اينست كه راهكاري كه براي نوسازي ناوگان هوايي بكار گرفتيم، خريد هواپيماهاي دست دوم و رويكرد هواپيماهاي استيجاري يا خريد هواپيماي روسي بوده است. براستي براي ما مشخص نيست خريد هواپيماهاي دست دوم تركيه اي (6 فروند) با آن كار كرد بالا و صرف هزينههاي سنگين چرا انجام شده است؟ چه كساني متولي اين كار بودند؟ چرا پول بيت المال رابه هدر دادند و موجب شده اند اين خسارت عظيم بر كشور وارد بشود؟ اميدواريم كميسيونهاي اصل 90 و عمران مجلس شوراي اسلامي، درخصوص اين ابهامات براي ريشه يابي علل سقوط هواپيما، به عنوان قدم مؤثر و جدي اقدام لازم را با عوامل اين موضوع مبذول نمايند. اجاره كردن هواپيماها و ياخريد هواپيماهاي فرسوده يا روس و نيز تغيير كاربري هواپيماهاي نظامي به غير نظامي و فعال كردن آنها در خطوط هوايي با چه توجيه ايمني انجام شده است، چرا شركت ساها با متوسط عمر هواپيماهاي 28 سال، 6 فرودگاه كشور راتحت پوشش قرارداده است. مگر جان مردم ارزش ندارد كه با اين هواپيماهاي بامتوسط ميانگين 28 سال سن اقدام به جابجايي مسافران مي نمايد؟ اين در حاليست كه عمر متوسط خطوط هواپيمايي امارات متحده عربي 5 سال است و به گفته مسئولان هواپيمايي امارات عربي 5 سال به بالابودن عمر هواپيما به دليل عدم ايمني پرواز و نيز افزايش هزينه پرواز و نگهداري و بالا رفتن ريسك بيمه و تعميرات آن مرقوم به صرفه نيست، حال مقايسه كنيد كه شركت ساها در سال 82 به تعداد 2126 پرواز داخلي را به انجام رسانده و 282 هزار و 630 نفر مسافر را در پروازهاي داخلي جابجا كرد و 51 پرواز بين المللي هم انجام داده و در اين پروازها 13 هزار و 87 نفر را هم جابجا نموده است كه طبيعي خواهد بود كه عمر متوسط 5 سال هواپيمايي كشورهاي حوزه خليج فارس با متوسط عمر 5/22 سال و به تناسب آن افزايش سقوط هواپيماها در 14 سال گذشته و رسيدن به آمار 15 سقوط با متوسط 11 ماه هر سقوط، بايد شاهد مشتري گريزي درخطوط هواپيمايي خارج از كشور باشيم و به تناسب زيان دهي به تمام معنا، طبيعي است وقتي خطوط هوايي فلان كشور داراي ايمن ترين خطوط هوايي و نوترين ناوگان هوايي باشد و به موازات آن خطوط هوايي ما فرسوده و ناامن باشد مشتريها آرام آرام به طرف شركتهاي هواپيمايي خارجي روي مي آورند و اين يعني خسارت.
راهكاررسيدن به ارتقاء ايمني 1. در بحث ارتقاي ايمني عمدتاً به چند مقوله توجه مي شود: 2. مدرن بودن هواپيما و غير فرسوده بودن 3. بهره گيري از نيروي با تجربه و با مهارت 4. تأكيد بر ارتقاء و حفظ دانش فني پرسنل 5. استفاده از امكانات سخت افزاري پيشرفته در هدايت هواپيما 6. استفاده از امكانات سخت افزاري پيشرفته در تعمير هواپيما آيا اين موارد در هواپيماي سي 130 رعايت شده است؟
داستان سقوط هواپيماي سي 130 سقوط هواپيماي سي 130 باشماره 58519 به استناد صحبتهاي امير سرتيپ ستار حبيبي، مدير ترابري نيروي هوايي ( در گفتگوي خبري شبكه دوم دوشنبه شب 21/9/84 ) اظهار داشت : « هواپيماي سي 130 در ساعت 24/13 فرودگاه مهرآباد را ترك كرده و پس از 8 دقيقه (كل پرواز 16 دقيقه)، به دليل نامعلوم از مسير خارج و در شهرك توحيد دچار حادثه شده است.» مگر روز پانزدهم آذر ماه در شرايط اورژانس يا بحراني و جنگي بوده ايد، كه به قول صحبتها ي سرتيپ محمد حسن نامي معاون رئيس ستاد مشترك ارتش از اين «هواپيما تاكتيكي » استفاده كرده ايد؟ درخصوص چیدمان بايد ياد آورشد برهمه عيان است كه استفاده از رنگ در روانشناسي، افزايش اضطراب و نيز آرامش روحي افراد و مسافران غير نظامي بسيار مؤثر است. چرابراي پوشش مانوري با چنان گستردگی و حساسیت براي جابجايي افراد متخصص اعم از اصحاب رسانه و پرسنل و امراي ارتش از هواپيماي مسافربري استفاده نكرده ايد؟ مگر تهيه بليط چقدر هزينه دربر مي گرفت؟ اميدواريم با توجه به اينكه در روز سه شنبه 29، خبري در خصوص از كار افتادن يك موتور هواپيما ي سي 130 كه قصد داشت تهران را به مقصد شيراز ترك كند صورت گرفت و فرود اضطراري داشت، مسئولان بررسي كنند. كه عيب و ايراد كجاست؟ و اگر مسايل پيچيده است اجازه ندهند پروازي صورت گيرد، متأسفانه سر تيپ نامي در اين مصاحبه به نكته اي اشاره كرده كه بر نگرانيها به ميزان زيادي افزود، وي خاطر نشان كرد » روزانه چند صد نفر از خانواده نيروهاي مسلح و نيروهاي مسلح با اين هواپيما جابجا مي شوند.» به نظر مي رسد اگر احساس شود هواپيمايي فاقد موارد ايمني است، نبايد اصلاً اجازه پرواز بيابد و افراد غير نظامي را جابجا كند. اصلاً چه لزومي دارد اين كار انجام شود.
بررسي فاكتورهاي ايمني سي 130 به اعتقاد برخي منابع غير رسمي خريد بيشتر هواپيماي سي 130 در سالهاي 1345 الي 1355 صورت گرفته يعني حدود 30 تا 39 سال عمر دارند بنابراين حتي به رغم « اورهال شدن» هم بايد گفت كه هواپيما فرسوده است هرچند كه با توجه به صحبتهاي امير حبيبي، مدير ترابري مرزي هوايي، آدم احساس مي كند عمر اين هواپيما را بايد مساوي با حضرت نوح و يا به قول مجري برنامه گفتگوي خبري شبكه دوم «عمر جاودانه » فرض كرد بايد معتقد بود كه مدرن بودن هواپيما، فاقد اين فاكتور است. همچنين به دليل شبهه اي كه در خصوص ارائه امكانات از طرف برج مراقبت وجود دارد از جمله خدماتي نظير (آي، ال، اس ) و (وی, او, آر) كه آيا به خلبان ارائه شده است يا خير؟! نشان دهنده اينست كه ما در استفاده از امكانات سخت افزاري پيشرفته و هدايت هواپيما با مشكل مواجه بوده ايم؟! بروز عوامل و مشكلات فني در 8 دقيقه پرواز هم جداي از فرسوده بودن هواپيما نشانه اينست كه ما در استفاده از امكانات سخت افزاري پيشرفته و در تعمير هواپيما، احتمالاً مشكلاتي داشته ايم، و گرنه چرا بايد پس از 8 دقيقه هواپيما دچار مشكل شود؟! نكته حائز توجه اينكه مسئولان امروزه اذعان دارند ما بايد با طرح مسأله تحريم اقتصادي و بيان موضوع از تمامي كشورها و مجامع بين المللي استمداد بطلبيم كه براي رفع تحريمي با عنوان تروريسمي مخوف اقدامي بينديشند. باز سؤال پيش مي آيد آيا هواپيماهاي سي 130 كه در آسمان كشور به پرواز درميآيند، آيا آخرين استاندارد شركت هواپيمايي سي 130 را رعايت مي كنند. چرا بايد در كمتر از 13 روز دو حادثه براي هواپيماي سي 130 بوجود آيد. اگر واقعاً شركت سازنده هواپيماي سي 130 قطعات را در اختيار ما قرار نمي دهد چرا ما براساس ريسك پرواز مي كنيم. اين چه كنترلي است كه پس از 8 دقيقه دستگاهVOR آن از كار مي افتد، ارتباط راداري آن از 8 دقيقه پرواز، 1دقيقه و 50 ثانيه اش قطع مي شود، يك موتورش از كار مي افتد و درنهايت هواپيما سقوط مي كنند. تنها نگوئيم خلبان مقصر بوده است. اگر خطا مربوط به عامل انساني بوده براي جلوگيري از فاجعههاي بعدي بايد دورههاي آموزشي خلبان، نحوه اخذ مدرك، سوابق، عملكرد و كارنامه وي و استادان پرواز وي بررسي به عمل آيد؟ اگر ديديم در دورههاي آموزشي اغماضي از طرف استادان پرواز و يا كساني كه در مدرك پروازي وي مؤثر بوده اند، صورت گرفته به دادگاه كشيده شوند كه چرا به اين شخص مدرك وگواهي پروازي دادند؟ بايد بررسي شود آيا عيب از وسايل راداري بوده است؟ شايد عنوان شود تجهيزات ما بسيار دقيق و متناسب با روز است! يا اينكه عنوان شودما به دليل اينكه در تحريم اقتصادي هستيم نمي توانيم وسايل راداري به روز داشته باشيم، در اين بخش مسئولان بايد پاسخگو باشند چرا موضوعي كه با سرمايههاي اجتماعي سر و كار دارد با مسامحه و سهل انگارانه برخورد مي كنيم. در اين موضوع خوشبختانه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از هيچ خدمت و كمكي كوتاهي نكرده و نمي كنند. به عنوان مثال تخصيص 500 ميليون دلار براي نوسازي ناوگان هوايي و تجهيزات راداري در بودجه سال 84 به اين موضوع صحه مي گذارد اميدواريم كميسيون عمران مجلس درخصوص نحوه چگونگي هزينه 500 ميليون دلار از وزارت راه و ترابري عملكردي بخواهد، كه اين مبلغ را در چه بخشها، چگونه و باچه هدفي مصرف كرده اند. به نظر مي رسد حتي خريد دستگاههاي راداري از دلالان و واسطهها چون با جان و مال هموطنان ما كه احتمال دارد ( من، تو، همكار، همسايه يا دوست ) ماهم در آن باشيم معقولانه است.
موانع پيش روي راه اندازي تخصصي ترين بخش مغز و اعصاب كشور
اميدي خبرگزاري مجلس تاريخ:3 بهمن 1384 در حاليكه بسياري از بيماران مغزي همچنان منتظر و اميدوار به راه اندازي بخش فوق تخصصي مغز و اعصاب پروفسور سميعي در بيمارستان ميلاد بودند اما برخي شايعات، حاكي از اينست كه قرارداد منعقده به علت دخالت برخي دست هاي پنهان، جابجايي ها و اهمال كاريها و... لغو شده است. اگر خبر درست باشد واقعاً بايد هزاران بار افسوس خورد و گريست كه چرا چنين شد، چه اتفاقي رخ داده كه قرارداد پروفسور سميعي با تامين اجتماعي لغو شده و سفرهاي درماني اين بزرگوار به كشور عزيزمان ايران لغو شده است. اين در حاليست كه درست در 22 آبان ماه سالجاري خبر افتتاح بخش فوق تخصصي مغز و اعصاب بيمارستان ميلاد در رسانه ها انتشار يافت، پروفسور سميعي به ايران آمد در اين مركز قرار بود پروفسور 5 پزشك متخصص مغز و اعصاب را به همراه 9 پرستار، تكنسين هاي اتاق عمل، بيهوشي و... با هزينه خود به بيمارستان فوق تخصصي اش در هانور آلمان ببرد تا به مدت چند ماه دوره هاي تخصصي را در آنجا فرا بگيرند و در بازگشت در بخش تخصصي مغز و اعصاب بيمارستان ميلاد كه متشكل از 70 تخت و 3 اتاق عمل جراحي ويژه بيماران مغز و اعصاب است و دستگاههاي بسيار بسيار پيشرفته اي را هم سفارش داده بودتا به درمان بيمارانمان مشغول شوند. اين اخبار موجب شد تا براي مصاحبه و ديدار با پروفسور بزرگ ايراني راهي بيمارستان شوم. شنيده هاي اطراف واكنافي كه به بيرون درز يافته بعد، موجب شده بعد تا صدها نفر از جاي جاي ايران براي درمان مشكلات حاد مغزي و تومورهاي صعب العلاج شان به بيمارستان ميلاد بيايند از كودك يكساله گرفته، مردان ميانسال، زنان پير و برخي جوانان و چهره هاي معروف ورزشكار نيز در ميان بيماران بودند. درچند ساعتي در بخش مغز و اعصاب بودم آنقدر صحنه هاي غمگين و دردناكي ديدم كه بي اختيار اشك در چشمان آدم حلقه مي زد بيشتر اين افراد را پزشكان يا جواب كرده بودند يا عمل جراحي آنها را 50 به 50 مي دانستند. ضمن آنكه اكثريت قريب به اتفاق هم توان پرداخت هزينه هاي عمل در خارج از كشور را نداشتند. شخصي مي گفت از چند ماه پيش كه شنيدم پروفسور سميعي مي خواهد به ايران بيايد روز شماري مي كردم. بخدا پول ندارم از كجا مي توانم با هزينه هاي عمل، بيمارستان، دارو بليط رفت و برگشت، هزينه اقامت همراه بيمار و خودم را در آلمان تأمين كنم. اين در حالي بود كه پروفسور به اذعان مدير بيمارستان ميلاد تا ساعت 11 شب بيماران را ويزيت مي كرد اما با اينحال هنوز بسياري خواهان ويزيت شدن هستند. در مدت كوتاهي كه پروفسور به ما وقت داد اولين سؤال را چنين شروع كردم از اينكه قرار است بخش فوق تخصصي مغزو اعصاب در ايران راه اندازي شود چه احساسي داريد؟ سه پاسخ داد كه اصلاً انتظار نداشتم او اظهار داشت «سرانجام انتظارم سر آمد و از اينكه زمينه براي خدمت بيشتر از نزديك به هموطنانم فراهم شده بسيار خوشحالم و خدا را شكر مي كنم. من عاشق كشورم و مردم سرافراز و نجيب ايرانم» شنيدن اين سخنان از زبان كسي كه رياست انجمن جراحان مغزو اعصاب دنيا را به عهده دارد واقعاً غرور آفرين بود. چرا كه اين سخنان را كسي بيان مي كرد كه پزشكان مغز و اعصاب دنيا او را استاد خطاب مي كنند. آري اين سخنان را پروفسور مجيد سميعي، به زبان مي راند با آن لبخند هميشگي و صورت باز و نورانيش. اگر تا ديروز دنيا در زمينه علم ما را به واسطه كتب ابوعلي سينا نابغه مشرق زمين، نجوم و رياضي ابوريحان بيرون و حكيم رازي (كاشف الكل) مي شناختند. يا در زمينه فرهنگ و ادب و شعر، اشعار شاعران بزرگ ما از شاهنامه فردوسي گرفته تا رباعيات خيام و مثنوي معنوي مولانا و حافظ شيرازي كه به زبانهاي ديگر ترجمه شده مي شناختند و الگو اسوه اي براي انديشمندان و فرهيختگان بودند، وقتي فكر مي كردم كه در كنار كسي ايستاده ام كه توانسته بادستان پاكش جان دوباره به هزاران انسان ببخشد، احساس نشاط مي كردم. براستي چه شيرين و دلپذير است كه هر صبح دوشين كه ازخواب برميخيزي بداني كه تووظيفه داري تا سلامتي و جان دوباره به همنوعانت ببخش و شغل تو قسمت كردن زندگي و سلامتي به انسانيت است، حال از هر رنگ و نژاد و مسلكي كه مي خواهد باشد، چقدر پيش وجدانت و همنوعانت احساس غرور مي كني. پروفسور سميعي در پاسخ به اين پرسش كه سالانه چه تعداد عمل جراحي مغز انجام مي دهي گفت: به خواست خدا سالانه بيش از 1200 تا 1500 عمل جراحي را به صورت مستقيم يا غير مستقيم (كنترل از راه دور ) عمل جراحي انجام مي دهم. به عبارت ديگر در سايه خداوند به 1200 تا 1500 نفر زندگي و سلامتي و به تعبير ديگر به 1200 خانواده غنچه اميد و شاخه سرسبز زندگي را به واسطه ايمان به خالقش، عشق به خدمت و تبحر خويش مي بخشد. به اعتقاد پروفسور، او از سالهاي گذشته چندين بار خود درخواست داده بود تا شرايطي فراهم شود تا او بتواند از نزديك به همنوعانش و ميهن اسلاميش بيشتر خدمت ارائه دهد. اقدامات برخي پزشكان مغزو اعصاب كشورمان يا همان دست هاي ناپيدا مانع از اين شده تا او به هموطنانش خدمت كند. اگر خداي ناكرده شايعه نيامدن و برهم خوردن قرارداد بيمارستان ميلاد با پروفسور سميعي درست باشد. بايد بدانيم كه ريشه به سرانجام نرسيدن اين موارد در سود جويي برخي همكاران پروفسور بوده است. به نظر مي رسد پروفسور احساس مي كرد كه مشكلاتي از اين جنس توسط برخي دست هاي نامرئي بار ديگر بر عليه او بكار مي افتد، لذا در جمله تاكيدي عيناً چنين اظهار داشت: نصيحتي كه من به همكاران جراح مغز و اعصاب دارم اينست كه ناراحت نباشند، از اين مركز براي نخستين بار در اينجا آغاز بكار كرد، چراكه وقتي شروع شد مثل موجي است كه به همه جاهاي ديگر خواهد رسيد. از اين جهت بايد خوشحال باشند و حسادتي در اينكار نكنند.» واقعاً آدم تأسف مي خورد چرا كه بايد در چنين شغل و لباسي كه نجات انسان در ميان است، چرا بايد با مطرح شدن برخي مسايل پيش پا افتاده وبي ارزش، بيماران مريض قرباني شوند. به هر حال اميدواريم كه اخبار لغو تأسيس و عدم راه اندازي بخش تخصصي مغزو اعصاب بيمارستان ميلاد كذب باشد. بايد كساني كه مانع از افتتاح اين مركز شدند، بدانند روزي در محضر عدل الهي بايد پاسخگوي چنين اعمالي باشند. بايد مشكلات تهيه مخارج سفر بيماراني را در نظر بگيرند كه بايد خانه خود را به حراج بگذارند و دسترنج دهه هايي از زندگي خود رادر اين آزمون الهي به فروش برسانند خوب است براي يك لحظه هم كه شده اين تراژدي را مجسم كنند. در صورتيكه اگر اين بخش ( مغز و اعصاب بيمارستان ميلاد وابسته به تأمين اجتماعي ) راه اندازي مي شد ديگر نيازي نبود كه هموطن مريض ما، مجبور به تحمل هزينه سفر، مشكلات مربوط به اخذ ويزا و هزينه هاي سنگين اقامت در هتل وكشورهاي خارجي باشد. به هر حال وجدان يگانه محكمه ايست كه نياز به قاضي ندارد. تنها اميدواريم كه اخبار رسيده شايعه باشد و بس.
بزرگترين جراح مغز و اعصاب دنيا را بيشتر بشناسيم پروفسور مجيد سميعي مرداد ماه سال 1316 در شهرستان رشت در خانواده اي فرهنگي چشم به جهان گشوده وي پس از اتمام دوران متوسطه در كشور در سال 1335 براي ادامه تحصيل به خارج از كشور سفركرد و در آلمان غربي ساكن شد و توانست در رشته بيولوژيكي و پزشكي در دانشگاه مانيز به تحصيل مشغول شود و ادامه تحصيل و تخصصش را در رشته جراحي مغز و اعصاب تحت نظر پروفسور كورت شورمن تكميل و اعتلاء بخشد و سرانجام در سال 1349 تخصص در اين رشته حائز شود. داستان چنين رقم خورد كه توانست در پي سلسله مطالعات و تحقيقات علمي، نخستين جراحي ميكروسكوپي مغز را در سال 1356 در دنيا ابداع و به انجام برساند و پشت بند آن هم وي اولين پزشكي بود كه توانست عمل جراحي قاعده جمجمه را در دنيا ابداع كند، كه مورد توجه جراحان تراز اول دنيا قرار گيرد. عطش پروفسور به خدمت وصفتي همچون خورشيد و اقيانوس داشتن موجب شد تا در و گهر هاي دانش و تجربه خويش را در قالب برگزاريهاي دوره هاي آموزشي به ديگر جراحان دنيا انتقال دهد. براي ايرانيان دنيا و جمهوري اسلامي ايران همين بس كه با همت پروفسور سميعي امروزه در تمام كشور هاي جهان انجمني تحت عنوان جراحان قاعده جمجمه با 1200 جراح حاذق تشكيل شده كه هر سال در قالب كنگره علمي جراحي قاعده جمجمه مغز از طريق ويد ئو پروژكشن به شاهد آخرين دستاوردهاي علمي جراحي پروفسور هستند و با استفاده از دوربينهاي مدار بسته بصورت مستقيم عمل جراحي وي را مشاهده و با تكنيك هاي جديد پزشكي و آموزشي مي بينند. پروفسور سميعي در دهه 1350 تصميم گرفت تخصصي ترين بيمارستان جراحي مغزو اعصاب را در شهرها نوور آلمان كه معماري آن شبيه مغز انسان است را تأمين كند. و خوشبختانه در اين كار هم موفق شد. پروفسور سميعي در سال 1367 كرسي جراحي مغز و اعصاب ها نوور آلمان را پذيرفت و همزمان به عنوان رياست فدراسيون جهاني انجمنهاي قاعده جمجمه برگزيده شده در اين سال صدراعظم آلمان به پاس خدمات وي در جراحي مغز و اعصاب نشان درجه يك دولت آلمانغربي را به وي اعطا نمود. پروفسور سميعي مجموعه ادبيات علمي خود را تاكنون در قالب 13 كتا ب و بيش از 200 مقاله علمي منتشر كرده كه مهمترين مرجع براي جراحان مغز و اعصاب دنيا بشمار مي آيد.
آرزوهايي ناتمام پروفسور سميعي، درخصوص اينكه مهمترين اهدافش از آموزش متخصصان ايراني چيست گفت :« مي خواهم تازه هاي پزشكي در زمينه مغز و اعصاب هر چه سريعتر به كشور عزيزم ايران منتقل شود.» و در ادامه تصريح كرد: « اگر انشاءا... مشكلي پيش نيايد، برنامه هاي آموزشي را با همكاري سازمان تأمين اجتماعي و همكاران جراح مغز و اعصاب كه با تمام آنها ارتباط نزديكي دارم انجام مي دهم و در سالهاي آتي نيز همچنان با آنها ارتباط آموزشي دارم و سعي داريم برنامه آموزشي را كمي قويتر در آينده تداوم بخشيم تا همكارانم بتوانند به «مركز » ما بيايند، فيلم تهيه كنند و از امكانات علمي در جهت خدمت به هموطنانمان استفاده كنند.» در خلال صحبت دكتر اميدوار رضايي رئيس كميسيون بهداشت و درمان مجلس و متخصص جراح مغزو اعصاب به رغم مشكلات متعدد كاري نمايندگي كه داشت اما از روزي كه شنيد، استادش (پروفسور سميعي) به ايران آمده، پروفسور را تنها نگذاشت. لازم به ذكر است دكتر اميدوار رضايي در سال 1372 طي دوره هايي كه در آلمان زير نظر پروفسور فراگرفت توانست نخستين كسي باشد كه در خاورميانه و ايران جراحي ميكروسكوپي مغز و اعصاب را انجام دهد او پس از گذشت سالها، همچنان ارتباط عاطفي و علمي اش را با استاد پير خويش حفظ كرده و نكته حائز توجه آنكه دكتر رضايي به دليل اين ارتباط همواره در جريان آخرين پيشرفت هاي جراحي مغز و اعصاب دنيا نيز قرار دارد. رئيس كميسيون بهداشت درمان آموزش پزشكي مجلس شوراي اسلامي در پاسخ به اين پرسش كه ارزيابي تان از راه اندازي اين مركز تخصصي چيست گفت : از اينكه دپارتمان تخصصي مغز و اعصاب زير نظر بزرگواري همچون پروفسور سميعي در حال راه اندازي است واقعاً خوشحالم، چرا كه مي دانم فعاليت در اين مركز مانع از خروج سالانه ميليون ها دلار ارز از كشور مي شود. دكتر رضايي چنين حركتهايي را اقداماتي در راستاي برنامه چهارم توسعه دانست و افزود : بايد شرايط جذب نخبگان علمي و تراز اول دنيا را براي حضور در كشور فراهم كنيم تا علاوه بر توليد علم مشكلات وموانع توسعه علمي و درماني كشور نيز به كمك راهكارهاي ارائه شده اين عزيزان و حمايت هاي همه جانبه دولت و مجلس رفع شود. وي در بخش ديگري از صحبتها يش ياد آور شد : در حاليكه 5 سال است همايش چهره هاي ماندگار در ايران برگزار مي شود اما واقعاً برايم جاي سؤال است كه چرا نبايد از زحمات پروفسور سميعي تقدير شود. براستي چرا نبايد مردم كشورمان با چهره هاي علمي ممتاز بين المللي آشنا باشند، آيا شأن پروفسور سميعي از فوتباليستهاي درجه 2 ما كمتر است. چرا نبايد برنامه ها يي از طرف صداو سيما براي معرفي چنين چهره هاي تدوين و ارائه شود؟! چرا نبايد پروفسور سميعي به عنوان چهره ماندگار به هموطنانمان معرفي شود؟! اگر ستركي كار مد نظر است انجام 23 هزار عمل جراحي موفق مغزو اعصاب گواه كردار نيك اوست اگر از لحاظ توان علمي مد نظر است، پروفسور سميعي با اين جايگاه بزرگ علمي كه رئيس جامعه جراحان مغز و اعصاب دنياست، صاحب كرسي است از اين نظر هم هيچ كمبودي ندارد. اگر از لحاظ مقاله علمي و كتب باشد پروفسور از اين نظر هم در جايگاه نخست علمي در رشته مغز و اعصاب جاي دارد. براستي بي توجهي تاكي؟ وچرا؟ و سؤال اينست چرا پروفسور تاكنون جزء چهره هاي ماندگار معرفي نشده است؟ به هر صورت اميدواريم مجلس شوراي اسلامي، وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكي وزارت رفاه و تأمين اجتماعي و سازمان تأمين اجتماعي كشور هر چه سريعتر موضوع عدم راه اندازي بخش تخصصي بيماران مغز و اعصاب پروفسور سميعي را پيگيري كنند و نگاه بيماران مضطرب ناراحت را به لبخند و شادي بدل سازند. انشاءا... گزارش از اميدي خبرگزاري مجلس تاريخ:3 بهمن 1384
نقش استراتژیکی و اقتصادی سیمان در زندگی شهری
يزدان اميدي تاريخ: 23 اسفند 1384 خبرگزاري مجلس
بسياري از کارشناسان معتقدند اگر خداي ناكرده گسل هاي تهران فعال شوند و زلزله اي به وقوع بپيوند، بيش از نيم ميليون نفر درپايتخت جان خود را از دست مي دهند. به عبارت ديگر بزرگترين فاجعه تاريخ در امر زلزله و حوادث غير مترقبه شكل مي گيرد! با توجه به خطر بالقوه اي كه تهران را تهديد مي كند، آيا نبايد به امر پيشگيري و ساخت و سازها مطابق با مهندسي نوين توجه كنيم؟ نظر به آنكه پايه واساس تمامي مكانها و منازل از سيمان تشكيل يافته، بايد بررسي شود چه اندازه به توليد، تهيه و فراوري سيمان دقت شده است؟! شايد باور نكردني نباشد، كه امروزه سيمان به يكي از اجزاي «اساسي» زندگي ما تبديل شده است، اگر خوب بنگريم مي بينيم از زير سقف و چهارديواري اتاقها گرفته تا اداره، بازار، نانوايي، سينما، كوچه، پياده رو وخيابان و حتي در بزرگراهها و پلهاي بتني، د رهمه آنها سيمان نقش اصلي را ايفامي كند و به محافظي تبديل شده كه جان و مال انسانها را تحمل مي كند. سؤال اينست حال كه خطر زلزله تهديد كننده شده اگر مهندسان ما، در ساخت، بكارگيري و استفاده از سيمان و بتن غفلت ورزند آيا متوجه هستند چه فاجعه اي در حال وقوع است؟! باز اين پرسش به ذهن متبادر مي شود، اگر نظارت و مديريت صحيحي در سالهاي گذشته صورت گرفته، پس چرا تا اين اندازه تلفات جاني در زلزله هاي نظير رودبار گيلان، فاجعه بم وزرند را بايد شاهد باشيم! چرا زلزله 3/7 ريشتري در ژاپن و آمريكا 2 يا 3 نفر تلفات دارد درايران 30 تا 40 هزار نفر را به كام مرگ مي بلعد؟ آيا مقاومت بتني كه در ايران ساخته مي شود با ژاپن يكي است يا فرق دارد؟! آيا در ژاپن هركسي مي تواند ساختمان سازي كند؟ آيا مهندسان جوان و يا افرادي كه تحت عنوان معمار در امر ساخت و ساز فعالند مي توانند در اين خصوص فعاليت كنند؟! آيا دولت به آن اندازه كه در خصوص فولاد، خودروسازي و پتروشيمي سرمايه گذاري كرده يك هزارمش را در خصوص سيمان به انجام رسانده است؟ به نظر مي رسد مسئولان ذي ربط از سالهاي گذشته تا امروز شايد در آينده هم چنين بيانديشند، چون تهيه و استفاده از ماسه و سيمان نيازمند پروسه پيچيده اي نيست، لذا نيازي به تكنولوژي تحقيق هم نيست چرا كه اگر ماسه را با آب و سيمان مخلوط كني به راحتي بتن تهيه مي شود و پس از 4 هفته هم استحكام مي يابد، ديگه چه نيازي به پژوهشي دارد؟ براستي اگر زلزله اي در تهران با آن ابعاد گسترده اي كه تصور كردنش هم ترس آوراست، به وقوع بپيوندد آيا مدارك مهندسان كشورمان زير سؤال نمي رود؟ آيا جامعه جهاني مسئولان و دست انداركاران امر مسكن را به چالش نمي كشاند، كه چكاري براي مبارزه و پيشگيري از خطرات زلزله در خلال اين سالها انجام داده ايد؟ در بعد دانشگاه نيزبايد سؤال كرد، آيا دروس مهندسان فارغ التحصيلان معماري و مسكن در زمينه بتن سازي كافي و مجاب كننده بوده و هست؟! براستي در دانشگاههاي فني دانشجويان رشته كارشناسي چند واحد درسي مرتبط با تكنولوژي بتن مي گذرانند؟ آيا مي توان تنها با گذراندن 3 واحد درسي، با جان و مال مردم بازي كرد؟
پيشينه استفاده از سيمان در ايران سابقه استفاده از سيمان در كشور به 7 دهه پيش باز مي گردد، در آن سالها نخستين كارخانه سيمان در سال 1313 در تهران با ظرفيت يكصد تن در سال راه اندازي شد. اين محصول بزودي توانست جاي خشت و گل را بگيرد و در بخشهاي مصارف سازه اي، بنايي، قطعه سازي، بكار گرفته شود. بطور كلي امروزه از 35 ميليون تن سيمان توليدي، 70 درصد آن بصورت بتن در بخش سازه اي و فونداسيونها، بتن ها، سقف ها ياسازه هاي صنعتي از قبيل سدها و پلها مورد استفاده قرار مي گيرد لذا با توجه به خطرات زلزله، بطور قطع رعايت استاندارد از توليد و مصرف بتن سازي گرفته تا استفاده از تكنيكهاي جديد و مواد افزودني به آن بيش از پيش شده است! از سوي ديگر بايد دقت داشت مصرف صحيح بتن، به دليل تاثير گذاري بسزايي كه در مقاومت و طول عمر ساخت و سازهاي كشورها دارد مي تواند نقش اصلي را در اين زمينه ايفا كند، در نتيجه نظارت و مديريت در تهيه بتن امري بسيار ضروري است. شايد اگر استانداردهاي ساخت و سازهاي مصالح ساختماني در بحثهاي نظارتي، عملياتي و اجرايي به دقت رعايت مي شد و از روشهاي تحقيقاتي، پژوهشي و تجربه ديگر كشورها استفاده مي كرديم، حوادث تلخ و غمباري همچنين زلزله بم در كشورمان رقم نمي خورد.
ابهامات واضح در امر تهيه و توليد سيمان و بتن رعايت استانداردهاي لازم در خصوص تهيه، توليد و نحوه بكارگيري سيمان و بتن امري واضح و مبرهن به موازات همكاري ديگر دستگاهها، در خصوص تهيه سيمان و بتن نيز كاملاً لازم است. اما به نظر مي رسد كاستي هاي بسياري در اين زمينه وجود دارد، از جمله سئوالاتي كه به ذهن متبادر مي شود اينست، آيا استاندارد ملي سيمان كه از آبان ماه سال 82 مشمول مقررات استاندارد اجباري شده اجرايي گشته است؟ اگر آري شواهد آن چيست؟ اگر خير چرا اجرايي نشده است؟ آيا وزارتخانه هاي صنايع و معادن، بازرگاني و مؤسسه استاندارد، سازمان تعزيرات حكومتي و شهرداري ها، به وظايف خويش در اين خصوص عمل كرده اند؟ آيا تعريف مناسبي براي رعايت دقيق اين آئين نامه اعمال نموده اند.اگر پاسخ مثبت است، استاندارد ملي به چه صورت، چگونه و در چه بخشهايي اجرايي شده، آيا به مسايل بصورت عملي نگريسته شده است، يا اينكه در حيطه بسته برخي كارخانه ها مانده است؟ اگر بتن بايد بصورت استاندارد ساخته شود، پس چرا كارگران غير ماهر و عمله هاي افغاني در شهري كه بر روي گسل قرار دارد، اقدام به فراوري و ساخت بتن مي نمايند؟ چه نظارتي بر كارگاههاي غير مجاز كه بدون داشتن صلاحيت لازم با اقدام به توليد بتن اقدام مي ورزند مي شود؟ علت عدم نظارت چيست؟ آيا براي اجرايي شدن تبصره 4 ماده 6 قانون تأسيس مؤسسه استاندارد و ماده 13 قانون تعزيرات حكومتي كه در آن درباره فراورده هايي كه مشمول مقررات استاندارد اجرايي است و در متن آن نسبت به جلوگيري از هر گونه توليد و مصرف بتن غير استاندارد تأكيد شده، تلاشي هم صورت گرفته است؟ آيا اهتمامي براي رفع موانع و مشكلات مربوط به توليد و ساخت بتن هاي غير استاندارد انجام شده است؟
نبود فرهنگ مصرف سيمان به استناد و صحبتهاي كارشناسان سالانه از 35 ميليون تن سيمان توليدي حداقل 500 تا 600 هزار تن سيمان تبديل به نخاله مي شود! علت چيست؟ آيا مربوط به عدم دانش فني است يا نبود مديريت و رعايت نكردن موارد لازم در توليد و اجراست؟ يا مرتبط با كيفيت سيمان توليدي كشور است؟ چرا بايد جداول و بلوكهايي كه در كنار خيابانست هر دو سال يكبار تعويض شوند؟ برخي آمار حاكي از اينست به علت بكارگيري سنتي و غلط از سيمان، سالانه حدود 30 ميليون قالب انواع جداول بتني در كشور در پروژه هاي عمراني بكار مي رود؟ مگر چه اندازه طرحهاي عمراني جديد در كشور انجام مي شود كه سالانه 30 ميليون قالب جدول بتني نيازمنديم؟! كارشناسان معتقدند هر تن سيمان نيازمند 125 ليتر سوخت فسيلي است؟ و به موازات يك تن گازكربنيك نيز وارد محيط زيست ما مي شود؟ حال در نظر بگيريد، عدم مصرف بهينه سيمان، چه تبعات اقتصادي و زيست محيطي مي تواند داشته باشد؟! به نظر مي رسد برخي و بسياري چنين مي انديشند چون سنگ آهك و خاك رس در كشور به وفور يافت مي شود از طرفي انرژي هم ارزان است، پس اگر 500 هزار تن سيمان هم از بين رفت، ملالي نيست و مسأله اي به وجود نمي آورد؟ شايد همين تفكر است كه موجب شده معماران ما در هر متر مكعب 500 كيلوگرم سيمان مصرف كنند، براستي علت چيست؟ آيا مهندسان ما از موارد افزودني (پزولانها) و يا پليمرها در ساخت بتن آگاهي دارند.؟!
پزولانها در خدمت محيط زيست و بشريت بسياري از كشورهاي توسعه يافته، براي استحكام ساختمانهايشان به بتن توليدي موادي مي افزايند تحت نام (پزولانها) اين ماده جداي از قدرتي كه به بتن مي بخشد، به دليل اينكه از موادي تشكيل يافته كه جزء آلاينده هاي محيط زيست به شمار مي آيند، به عبارت ديگر بكارگيري آنها مساوي با حفظ محيط زيست و محافظت امنتر از جان و مال انسانها! چرا كه پزولانها عمدتاً از سرباره هاي كوره ذوب آهن بدست مي آيد، در جاهايي كه محيط قليايي يا اسيدي است سرباره هاي كوره، كاربرد بسيار مناسبي دارند. همچنين از خاكستر كوههاي آتشفشاني نيز استفاده مي شود كه معروف به (خاكستر بادي) هستند، در بسياري از مناطق مانند تفتان و دماوند به وفور يافت مي شود. پزولانها از سوخت ذغال سنگ حاصل از نيروگاههاي توليد برق هم بدست مي آيد.
عدم دانش فني در خصوص استفاده سيمان ميزان سيمان مصرفي سالانه در كشور 35 ميليون تن است كه اين ميزان حجم مصرفي سيمان، با توجه به عدم نداشتن دانش فني مورد نياز و عدم دقت كاري و نظارت صحيح در استفاده از سيمان مورد استفاده قرار مي گيرد. لذا به نظر مي رسد دولت بايد نسبت به اين قضيه با جديّت و هميت بيشتري برخورد كند و كسي كه به عنوان مجري و مهندسي با بتن سر و كار دارد، بايد دوره هايي را بگذراند و از دانش فني مناسب و وجدان كاري برخوردار باشد. چرا؟ چون اگر به فكر جان و مال مردم هستيم، بايد و بايد به بحث سيمان و بتن توجه كنيم. قوانين جديدي بكار ببريم، استانداردهاي سخت تري وضع كنيم. متأسفانه بايد اذعان داشت كه خلاء اجرايي در اين بخش به وضوح مشخص است، چرا كه بسياري از ساختمانها كه اسكلت سيماني دارند به لحاظ اجرايي مشكل دارند، چرا كه مجريان آنها يا كارگرانند يا تكنسين هايي هستند كه اطلاعاتشان نسبت به بتن ضعيف است، به عنوان مثال بر همه واضح است، كه بتن با زمان استحكام مي يابد، در نتيجه "كارخانه هاي بتن"، بتن تهيه شده را در" بتونيرها " مي ريزند و كافيست از مبدأ به مقصد مثلاً در ترافيك قرار گيرند يا ماشين آنها تصادف كند، در نتيجه امكان دارد در طول اين مدت بتن سفت شود، اگر چنين حادثه اي رخ دهد، كارگاهها چه واكنشي انجام مي دهند؟ اگر بتن سفت شده به كارگاه آورده شود، بطور طبيعي نمي توان آنرا در قالب ريخت در نتيجه مهندسان مجبورند "ويبره" بزنند. در اين صورت اگر زياد ويبره بزنند، مشكلاتي را همانند جدايي دانه هاي شن و ماسه بوجود مي آورد، اگر هم كم بزنند، بتن بصورت همگن پخش نمي شوند، وهنگامي كه بخواهند بتن را پمپ كنند مشكل ايجاد مي شود. در اين حال اگر كارگري كه سر ساختمان ايستاده باشد و آب به بتن اضافه كند، اين آب دشمن مقاومت سيمان در برابر زلزله تلقي مي شود و بشدت مقاومت را كاهش مي دهد. اگر آب زياد اضافه شود در اين صورت "همگني" از دست مي رود و در نتيجه مقاومت كاهش مي يابد، يعني مي بينيم براحتي يك ترافيك و زمان اندك تا چه اندازه در مهندسي سازه ها مي تواند مؤثر واقع شود، به عبارت ديگر چه اندازه مي تواند عمر سازه ها را كاهش دهد! به اعتقاد كارشناسان، دانش فني ما نسبت به دنيا بسيار عقب افتاده است، به عنوان نمونه كشورهايي همانند ژاپن، كانادا و آلمان از سال 1995 بتني را مورد مصرف قرار مي دهند كه نياز به ويبره ندارد، ميزان درصد آب آن كم است، در عين حال خيلي روانست.به معناي ديگر ما 15 سال از دانش سيمان عقب هستيم.
دقّت، فاكتوري مغفول يكي از موضوعهايي كه بسيار مهم است اينكه آيا مهندسان و معماران ما، دقت لازم را در خصوص ساختمانهاي مسكوني، اداري و شهري رعايت مي كنند؟! به نظر مي رسد از اين منظر جاي نگراني است، بايد دقت داشت، اگر پزشك متخصص قلب در جراحي اشتباه كند، اين اشتباه موجب مرگ يك نفر مي شود و شايد در اثر اين حادثه چند نفر و خانواده شخص نيز دچار آسيب هاي روحي و..... شوند. امّا اگر مهندس ساختمان دقت كافي، به خرج ندهد، ممكن است جان ده ها بلكه صدها و هزاران نفر را به خطر بيندازد. به نظر مي رسد در اين بخش ما با خلاءهاي قانوني مواجه هستيم. به عنوان مثال براي بررسي اشتباه پزشك چون در اين خصوص قانون داريم در نتيجه با پزشك هم برخورد قضايي مي كنيم. اما در خصوص كساني كه در زلزله بم به جهت ساخت منازل مسكوني، سازماني و اداري مقصر شناخته شدند، چه برخوردي صورت گرفت؟! هر چند مسئولان قول دادند با مجريان آن سازه ها برخورد شود، اما گويي به دليل خلاء قانوني، كساني كه جان و مال مردم را به بازي گرفتند از آرامش و امنيّت برخوردارند؟ به نظر مي رسد در خارج چون ساختمانها شناسنامه دارند، و در ابتداي ساخت و سازها، سختگيريهايي صورت مي گيرد. در نتيجه زلزله 3/7 ريشتري در ژاپن 3 يا 2 كشته و مجروح دارد در ايران هزاران نفر؟!
اقدامات مجلس و دولت در خصوص پيشگيري از تلفات زلزله در اواخر سال 1381 مجلس طرحي را تحت عنوان "مقاوم سازي منازل شهري و روستايي" به صحن علني تقديم كردند. اگر طرح به تصويب مي رسيد دولت موظف مي شد، در مدت مشخصي نسبت به مقاوم سازي منازل اقدام ورزد و طرحهايي را در جهت رفع منازل مستهلك و بافتهاي فرسوده ارائه كند. متأسفانه اين طرح در مجلس رأي نياورد، اما با وقوع زلزله بم، اين طرح بار ديگر مطرح و به اتفاق آراء به تصويب رسيد. به عبارت ديگر مردم و مسئولان ما بيشتر فرهنگ معالجه دارند تا پيشگيري؟! لذا اميدواريم دولت و مجلس محترم نسبت به مقوله پيشگيري بيشتر دقت ورزند. شايد اگر بر اجراي استاندارد و قوانين سفت و سخت پيش از ساخت، در حين ساخت و پس از ساخت تأكيد شود، خدمتي به نسل آينده و نسل فعلي باشد، واقعاً جاي سؤال است چطور براي قطع درخت قانون وجود دارد، اما براي منازل و ساختمانها قوانين سختي وجود ندارد.
راهكارمهمترين موضوعهايي كه بايد مد نظر مسئولان قرار گيرد، توجه به امر تحقيق و پژوهش و سپس ايجاد سياستگزاري صحيح در امر توليد است، اگر بخواهيم كار كنيم بهتر است يكي از دانشگاه هاي مرتبط با موضوع زلزله كه به نظر مي رسد "علم و صنعت" باشد، به عنوان مركز تحقيقات سيمان فعال شود در وهله بعد بخش صنعت و دانشگاه با يكديگر همكاري نزديكي انجام دهند. به نظر مي رسد اگر بخش تحقيق و پژوهش به نهاد علمي دانشگاه (علم و صنعت يا هر دانشگاه صنعتي) ديگر واگذار شود و سياستگذاري هاي تحقيق و پژوهش در اين بخش انجام گيرد و اتاق فكر ايجاد شود و از تجربه كشورهاي صنعتي همانند ژاپن، آلمان و فرانسه در خصوص سيمان استفاده شود، مطمئناً كيفيت سيمان در كشورمان به نحو مطلوبي ارتقاء مي يابد! به نظر مي رسد زمان آن رسيده باشد كه در دروس دانشگاهي رشته مربوط به بتن در مقطع كارشناسي، ايجاد و تدريس شود. با توجه به اهميتي كه بتن در زندگي مردم دارد نيز اهميت اقتصادي بتن به نظر مي رسد، نظارت سختتر بر ساخت و سازه ها و اجازه ندادن به افراد غير متخصص امري لازم و ضروري است لذا اميدواريم دولت و مجلس نسبت به اين موضوع دقت بيشتري مبذول فرمايند.
گزارش از يزدان اميدي تاريخ: 23 اسفند 1384 خبرگزاري مجلس dbase.irandoc.ac.ir/.%5C05049%5Ctitles6.htm
گزارش از حادثه ديدگان بمباران شيميايي سردشت
اميدي سه شنبه 13 تير1385 خبرگزاري مجلس
دخترك 6 ماهه نوباوه در گهواره به خواب رفته بود كه ناگهان صداي غرشي رعد آسا و پشت بند آن ابري سپيد و سپس بوي سير و ليمو، در فضاي شهر و روستا پيچيد. پس از لحظهاي صداي ضجه و گريه دخترك فضاي بهت آور، موهوم توام با ترس را شكست، او همچنان ميگريست اما كسي نبود او را آرام كند، نه مادر به بالين او آمد، نه پدر و نه برادران و خواهرش. چرا كه آنان همگي شهيد شده بودند. دخترك بطور معجزه آسایی زنده ماند، او اكنون نزديك 20 سال سن دارد. اما در اثر آلودگی مواد شیمیایی پهلوی راست او دچار سوختگی و تاولهای شدیدی شد، همان زمان عکسی از (دخترک 6 ماهه ) گرفته شد، که امروزه به عنوان یکی از اسناد جنایات صدام محسوب می شود. همچنین قرینه چشم چپ او نیز به شدت آسیب دیده ضمن آنکه او با صدای خفه آلود مجبور است با دیگران صحبت کند و پس از کمی حرف زدن صدایش به خس خس و نفس زنان می افتد. كاك هوشنگ از ساكنان روستاي بولحسن بمباران شيميايي را چنان نقل ميكند، آن روز وقتي هواپيماها در آسمان روستا ظهر شدند، مردم بنابه عادت خويش يا به زيرزمين، يا مكانهاي گود، يا درون تنورهاي خاموش يا انبارهاي گندم و... پناه بردند يا به دشت رفتند. بسياري از مردم روستا، همچنان مشغول كار روزمره خويش بودند. ناگهان ميگهاي عراقي شيرجهاي در آسمان روستا زدند و در نهايت بمبهايشان را بر سر روستا و شهر رها كردند اما همانند گذشته، صداي انفجار شنيده نشد بلكه جنس آن بمبها تنها از گرد و سپيدي مرگ آوري بود كه موجب ميشد بلبلان و پرندگان يكي يكي از روي شاخساران به پايين بغلطنند و جان دهند يا دام و طيور مردمان روستا كه سرمايههاي آنها محسوب ميشدند چون برگ خزان به زمين ميافتادند و پس از دست و پازدنهاي دردآوري ميمردند. چنين شد كه مردم از روي مرگ حيوانات و پرندگان و ريختن برگ درختان فهميدند بمباران شيميايي شدهاند. پس از آن بود كه نالههاي دلخراش، كور شدم، خفه شدم يا الله، يا رسول الله و سوختم، صداي عطسه و فرياد و نالههاي ضجرآوري شنيده ميشد. از افراد پير و سالخورده گرفته تا جوان و طفلان بيگناه، در حالي كه دستشان را بر روي گلويشان قرار داده بودند، به خواب ابدي رفتند. آنهايي كه ماندند مثل من، ناراحتي ريه، آسم، عفونت ريهاي، همراه با صداي خس خس سينه دچار شدهاند. تا همراه هميشگي ما ماسكهاي سفيد باشد و هر چند يكبار بايد عمل جراحي بر روي عضوي از دستگاه گوارش ما انجام شود. مرگ تدريجي را براي ما رقم زده، اين در حاليست كه اكثر مردمان روستا در اثر اين حادثه شهيد شدهاند.... وقتي به درون روستاهاي بمباران شده شيميايي ميروي متاسفانه هستند بسياري از مردم روستا كه حتي نامشان جز جانبازان شيميايي و جنگي ثبت نشده. گلاله دختر كاك منصور كه امروز 22 ساله است پس از بمباران زخم كوچكي ناشی از مواد شیمیایی بر روي پاي چپ او بوجود آمد، او به دليل اينكه پدرش در خدمت مقدس سربازي و دفاع از كيان اسلامي بوده و همچنین نبود پزشك متخصص در منطقه در نتیجه به زخم پاي او كم توجهي می شود و همين زخم كوچك موجب ميگردد كه آرام آرام بخش زیادی از پاي چپ و سپس پای راست او را فراگيرد. هر چند با هزينه شخصي پدر 7 بار عمل جراحي بر روي پاهاي گلاله در شهرهاي اروميه، سنندج، كرمانشاه انجام ميشود اما در نهايت پزشكان حرف آخر را به او ميزنند او بايد هر دو پاي خود را به دليل گسترش زخم و بيماري قطع كند. او اكنون در خانه جواني خويش را پشت پنجره كوچك منزلشان در روستاي بولحسن سردشت با آبدادن به گلها و پرورش گل ميگذراند. معصوميت از چشمان گلاله ميبارد. گويي با چشمانش اميدوار به محاكمه صدام خونخوار و جنايتكار – وزير دفاع رژيم بعث علي حسن المجيد (پسر عمومي صدام) و عدنان ديلميهاي بعثي است. همان كساني كه دستور بمباران شيميايي را در سردشت، زرده گيلانغرب، پيرانشهر و سرانجام حلبچه صادر كردند. بی آنکه جهانیان بدانند مردم این شهرها چه فاجعه ای بر آنها گذشته است.
سكوت معنا دار رسانهها كارشناسان علوم ارتباطات مهمترين اهداف رسانههاي جمعي را جلب و هدايت افكار عمومي ميدانند. هدايت افكار عمومي ميتواند در جهت حفظ قدرت، بهرهبرداريهاي سياسي و اقتصادي و منافع ملي و آگاه سازی، سرگرمی و تبلیغات و... جريان يابد. در ميان اهداف رسانههاي جمعي «خبر و اطلاع رساني» از وظايف بارز رسانه های جمعی محسوب ميشود. در اين ميان واقعا سوالي كه همواره بدون پاسخ مانده، اين ميباشد كه چرا رسانههاي معتبر دنيا نسبت به اين جنايت مخوف صدام، سكوت كردند؟! چرا حادثه بمباران شيميايي سردشت كه نخستين شهر در دنيا بود كه شيميايي شد، بايد تا اين اندازه از طرف تمامي رسانههاي جمعي بايكوت خبري و سكوت قبرستاني همراه باشد؟ براستي چرا؟ چطور اگر حادثهاي براي فلان سوپر استار سينما پیش آید رسانهها تا مدتها بر روي موضوع مانور خبري، گزارش، تحليل، تفسير و... ارائه ميدهند. يا اگر مثلاً تعدادی نهنگ به اصطلاح در سواحل دريا به گل بنشینند بسیاری از شبكههای خبري به اين موضوع ميپردازند. اما در بخشي از كره زمين كه جمعي از همنوعان آنها چون برگ پاييزي خزان ميشوند و بيگناه جان به جان آفرين تسليم ميكنند و شهيد ميشوند، بايد چنين سكوت قبرستاني برقرار شود؟ چرا؟ براستی چرا؟ متاسفانه در اين بين رسانههاي جمعی داخلي در سالهای گذشته نيز داراي قصورات مشهودي در انعکاس عمق فاجعه بودهاند و نتوانستهاند به رسالت خبري خويش عمل كنند.
طلوع جنايتكاري تا غروب خفت بار صدام پس از آنکه در 17 ژوئيه 1968 كه رژیم میانه روی عبدالرحمن عارف کنار رفت و بعثيها حاكم عراق شدند تا 8 آوریل 2003 مردم عراق و همسايگان آن تقريبا 38 سال حكومت نابخردان، حكومت و رژيمي كه جز نكبت، فقر، جنگ و خونريزي برای مردمان خود و منطقه هيچ حاصلي نداشت را ديدند. در این میان صدام 33 سال حاکم مستبد عراق بود و جنایات زیادی را مرتکب شد. ارتش بعث كه داعيه چهارمين قدرت برتر نظامی دنيا را در سر ميپروراند خيلي زود مجبور شد، عقب نشيني از جبههها و مناطق تحت اشغال را بخود ببينند و به تبع آن دست به اقداماتي همچو بمباران مناطق مسكوني و یا بمباران شيميايي در جبههها دست يازد. ستفاده از بمبهاي شيميايي در پيرانشهر، نزديك شهر سردشت و پنجوين در غرب كشور، سپس استفاده از بمب شيميايي در جزيره مجنون و دیگر خطوط مرزي از غرب و جنوب گرفته تا فاو و... را رقم زند. بعثيها به قدري جنایتکارانه عمل كردند كه جاي هيچ حرف و حديثي را باقي نگذاشت به نحویکه مردم مناطق غرب كشور كه استانهاي كرمانشاه، ايلام، كردستان و آذربايجان غربي را شامل ميشود تا خوزستان دلاور همگي بمبارانهای وحشيانه جنايتكارانه هواپيماهاي سوپر اتاندارد فرانسوي، ميگ و توپولوفهاي روسي، در اين اواخر ميراژهاي 2000 و 4000 فرانسه را چشيدند و بسياري از مدارس بمبهاي خوشهاي كه شكل T لاتين بودند و رنگ آنها سربي رنگ بود با جلدي و پلاستيكي قهوهاي و نوارهاي سپيدي كه در انتهاي آن قرار داشت از بمب اصلي جدا ميشد و لحظهاي بعد فضاي شهر را به رنگ خون بدل ميكرد بسیار ديدند. در اثر اين جنايتها بسياري از بيمارستانهاي آن شهرها در سرخي شهادت مستغرق شدند. جنون بيش از حد صدام در نهايت موجب شد تا وي دستور بمباران شيميايي شهرهاي مسكوني را صادر كند. هر چند حاكمان پيشين عراق در 17 ژوئيه 1925 در كنفرانس خلع سلاح ژنو، پروتكل منع كاربرد سلاحهاي شيميايي و بيولوژيك را به همراه 39 كشور ديگر جهان امضا كردند. اما عطش خون موجب شد تا شهر سردشت و روستاهاي اطراف آن و روستاي زرده گيلانغرب كرمانشاه در يكي از روزهاي گرم تابستان ناگهان چادر مرگ بر سرشان كشيده شود. بسياري از ساكنان اين مناطق تمام اقوامشان را از دست دادهاند و اكنون تنها اسمي از آنها باقي مانده به هر حال گذشت روزگار به كسي كه داراي دهها كاخ افسانهاي بود چنين كرد كه او همانند كارتون خوابهاي معتاد، دیوانه يا انسانهاي بدوي غارنشین سرانجام از حفرهاي كه شبيه لانه حيوانات بود توسط سربازاني ناشناس بيرون آورده شود و سپس مورد معاينه قرار گيرد. جنایت و فاجعه سردشت نیز حاصل همین خونخواری صدام بود.
سردشت داغ ننگي بر پيشاني رژيم بعث متاسفانه به رغم اينكه شهري همچون سردشت و روستاهاي اطراف آن و روستاي زرده گيلانغرب كه مورد هجوم بمبهاي شيميايي از نوع خردل، گاز اعصاب، وياكس (وي اكس) و تالون، سارين، سولفو موستارد (عامل تاول زا) قرار گرفتند و عواقب بسيار خطرناكي در كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت براي مردمان اين مناطق رقم زده يا بعدها بهمراه داشته است، به نحویکه در روستای زرده گیلانغرب در خانواده ای چند تن از اعضای آنها دارای ناراحتی اعصاب از نوع مزمن شده اند. بايد سوال كرد كه براستي مسئولان وقت در حوزه وزارت امور خارجه چه اندازه سعي كردند تا حقانيت و مظلوميت ما را به گوش جهانيان برسد؟ مسئولان وزارت خارجه چه اقدامي براي محكوميت صدام حسين و ارائه كيفرخواست به دادگاه انجام دادهاند؟ خوشبختانه بايد اذعان داشت پس از فراموشيهايي كه قبلا از سوي مسئولان روا شد مجلس هفتم در نخستين روزهاي سال 84 توسط نماينده مردم سردشت در مجلس شوراي اسلامي با ارائه طرح سئوالي خواستار توضيح و پيگيري كمال خرازي وزير وقت امور خارجه كشور در خصوص بمبارانه شيميايي سردشت در سال 66 در خصوص اخذ غرامت، براي خانواده شهدا و مصدومان و مجروحان حادثه شد، در نهايت مقرر شد هياتي متشكل از كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس، وزارت امور خارجه، وزارت كشور، بنياد امور ايثارگران جهت بررسي موضوع به شهرستان سردشت بروند. راهكارهايي را جهت كمك به مردم و تسريع در حل مشكلات آنها بيابند. در صورتي كه در طول اين سالها به دليل حجم گسترده بمباران شيميايي كه از سال 61 در منطقه پيرانشهر صورت گرفت و حادثه سردشت و زرده گيلانغرب شكل گرفت بايد لااقل مركز تحقيقاتي و پژوهشي و درماني در سنندج، اروميه يا خود سردشت (هيروشيماي دوم) راهاندازي ميشد؟ براساس اظهارات پزشكان متاسفانه، بمب شيميايي عواقب بلند مدت بسيار خطرناكي بهمراه دارد كه از آن جمله ميتوان شيوع سرطان، از نوع سرطان روده بزرگ تا افزايش سقط جنين، نازايي، نقايص مادرزادي و سرطان خون اشاره كرد. به نظر ميرسد بايد تحقيقاتي در خصوص افسردگي كه بطور قطع در سطح منطقه شيوع يافته صورت گيرد، بايد در ارتباط با سرطانها، نقايص مادر زادي، افزايش سقط جنين و... كه رخ داده بررسي شود دولت چه اقداماتي تاكنون انجام داده است؟! آيا گروههاي پزشكي – تحقيقاتي براي بررسي علل و راههاي مقابله و پيشگيري از اين موارد به منطقه اعزام شدهاند؟ اگر آري چه اقداماتي انجام دادهاند؟ آيا وزارت جهادكشاورزي و وزارت نيرو آلودگي احتمالي خاك و آب منطقه را تحت نظر و دقت دارند؟ اگر آري، آيا آب مناطق آلوده به بمب شيميايي مشكلي ندارد؟! آيا بانك اطلاعاتي از بيماران شيميايي در دست تهيه دارند؟ به نظر ميرسد صدا و سيما در خصوص تهيه فيلم از جنايتي به اين وسعت قصور ورزيده؟ براستي چرا نبايد در ارتباط با اين مقوله فيلم سينمايي در خور توجه تهيه نشود؟ و دهها چراي ديگر... به هر حال اميدواريم دولت به خصوص وزارت بهداشت و درمان، سازمان بنياد شهيد و جانبازان و ايثارگران، وزارت كشور، وزارت نيرو، وزارت جهادكشاورزي و سازمان صدا و سيما نسبت به حادثه وحشتناك مناطقي كه طعم تلخ و گزنده، دردناك و مرگآفرين بمباران شيميايي را چشيدهاند با جديت بيشتري برخورد كنند.
نوزده سال گذشت بمباران شيميايي حلبچه قصه شهر سنگستان
اميدي دوشنبه 21 اسفند 1385 خبرگزاري مجلس حادثه بمباران شيميايي در حالی وارد نوزدهمين سالگرد خود ميشود که هنوز بسیاری از ابعاد این حادثه دلخراش سربه مهر باقی مانده است، از قصه شهر سنگستان، از مرگ يكباره مردم مظلوم، از استيلاي سايههاي سرطانهاي خوني، پوستي و تنگي نفس مردمان اين مناطق ميگويم. سالروز مرثيه جان دادن كودكان شيرخواره در آغوش مادرانشان است. اينجا سرزمين لالههاي واژگون و شقايقهاي سرخ و داغدار است، آلالههايي كه در كوچهها و جاي جاي حلبچه و جليل آباد همان مكاني كه پسرك 10 ساله در حاليكه به ديوار تكيه كرده بود جان به جان آفرين تسليم كرد.
حلبچه جايي است كه بسياري از زنان، پيرزنان، كودكان و پير مردانش ديگر فاقد حس بينايي هستند، بسياري از مادران نازا شدهاند. اينجا بار ديگر عقربههاي ساعت و ورقههاي تاريخ به عقب بازگشتهاند درست به 42 سال قبل كه حادثهاي در آگوست سال 1945 در هيرو شيما و ناكازاكي به نوعي ديگر رخ داد. با اين تفاوت كه آن هنگام جنايت صورت گرفته در تكلسهاي خبري انعكاس يافت اما حلبچه در سكوت معنادار خبري روزگار گذارند و از سياهپوش شدن عروس شهرهاي سليمانيه در آستانه نوروز كسي چيزي نگفت و خبري انعكاس نيافت. كسي از دختران دم بخت و پيرمردان و پيرزناني كه خون ميگريستند چيزي بيان نكرد. كسي كودكي چند ماهه كه از گرسنگي جان داد هيچ حرفي به ميان نياورد تا تاريخ از اين بايكوت خبري به حيرت بنشيند كه چگونه دست رسانهها و بنگاههاي خبري در برابر مرگ پرندگان يا به انقراض رسيدن خرس پاندا، پلنگ بنگال و... واكنش نشان ميدهند و براي تهيه گزارش هزاران كيلومتر را در مينوردند و سينه چاك ميدهند كه محيط زيست آسيب ديد و... اما در برابر كشتار پنج هزار شهروند بي دفاع كرد حلبچهاي سكوت برميگزينند.؟! هر چند به پرواز رسيدن روح آنها در بي خبري رقم خورد، اما مظلوميت آنها همچنان در حافظه تاريخ حك شده است، كه مردم آمدند، ستم ديدند با هديهاي نحس از تكنولوژي و لابراتورهاي شيمي، ميكروبيولوژي و شيميايي در ساعت 2 بعد از ظهر تاريخ 25 اسفند 66 با 12 فروند هواپيما در آسمان آن شهر كه تنها 2 روز از آزاديش (در عمليات ولفجر 10) از يوغ بعثيها ميگذشت اين چنين به غم بنشيند. مرگي با طعم خردل با چاشني تاول زا و سيانيد هيدورژن و عطر كشنده بوي سير، شمعداني تند و ضجههاي غمباري كه دل عرش را به لرزه درميآورد. يكباره بر سر ساكنانش كشيده شود. تا دويدنها آغاز شود و در كمتر از چند ده ثانيه مرگ بر آنها مستولي شود و جاي جاي شهر جنازه نوباوهگان، جوانان، پيران و زنان پس از چهار دهه بسان هيروشيماي اتمي، تكرار شود.
سابقه استفاده از بمب شيميايي سابقه موارد استفاده از بمب شيميايي به سالها پيش آن هنگام كه جنگ جهاني اول رخ داد باز ميگردد در آن سال، آلمانيها در جنگ جهاني اول از گاز اشك آوري براي نخستين بار بر عليه نيروهاي فرانسوي استفاده كردند تا مقدمهاي باشد كه پس از آن بر عليه روسيه و آنگاه نيروهاي درگير جنگ بر ضد يكديگر از اين نوع بمب كشنده استفاده كنند تا به اين ترتيب پروسه ساخت بمبهاي شيميايي در مسير تكامل قرار گيرد. به نحويكه 3 سال بعد يعني 1917 گاز موستاد، گاز خردل توليد شود سپس در سال 1936 گاز اعصاب تابون، سارين، سومان به توليد رسيد و آنگاه در دهه 1940 عوامل سيانيد هيدروژن (HCN)، كلريد سيانوژن و آرسين كه از كشنده ترين توليدات لابراتوارهاي شيميايي بود، به بشريت براي كشتن آنها هديه شد. درست سال كه بمبهاي شيميايي پيشرفته سيانيد هيدورژن توليد شد صدام حسين در سال 1942 در 28 آوريل از عشيره تيفا در جنوب تكريت متولد شد. تا مقدمهاي باشد براي گام نهادن بر مسير سريرخون و رسيدن او به قدرت در سال 1968! به اين ترتيب جنگ هشت ساله عراق عليه كشورمان رقم خورد تا او بتواند اميال پليدش را در بمبارانهاي شيميايي از ابتداي دهه 1980 عمل كند و متخصصاني را در آزمايشگاههايش بكار گيرد تا كليد ساخت بمبهاي شيميايي پيشرفته و كشنده زده شود. از فتح جزيره مجنون تا شهرهاي پيرانشهر، سردشت، مريوان، زرده، كردند غرب و جاي جاي خطوط مرزي همگي آزمايشگاهي بودند تا او در سال 1987 (1366) در حلبچه تست نهايي كرد. پنج هزار نفر در كمتر از چند دقيقه در دم جان سپردند و از آن تاريخ به بعد هر ماه يك يا دو نفر به انحاء مختلف به شهادت ميرسند.
جنايتكاران پشت پرده حلبچه بمباران شيميايي حلبچه جداي از صدام با 3 نام جنايتكار عجين شده است. آنها عبارتند از نخست پسر عموي صدام معروف به علي شيميايي دوم عدنان الدليمي، خلبان و فرمانده جنايتكار بمباران حلبچه و سوم ژنرال حميد شعبان (فرمانده نيروي هوايي عراق). عدنان الدليمي در سال 1954 در استان انبار در شهر آنه زندگي نكبت بار خود را آغاز كرد. او در 21 سالگي وارد نيروي هوايي شد و پس از بمباران جزيره خارک موفق به دريافت و نشان قادسيه شد. اقدام او در بمباران شهر تهران بار ديگر نام او را بيشتر معروف كرد تا سناريوي جنايتهاي او در كرمانشاه، آبادان، اهواز، سنندج، دزفول و سردشت تكميل شود. او به واسطه اين جنايتهايش به فرماندهي اسكادران هوايي منصوب شد. الدليمي در مصاحبهاي در خصوص چگونگي بمباران حلبچه ميگويد: ?به ما دستور دادند كه نيروهاي ايراني شهر حلبچه را اشغال كردند، من كه فرمانده ناصريه بودم گفتم بمباران فايدهاي ندارد؟! الدليمي باز در ادامه ميافزايد: ژنرال حميد شعبان (فرمانده نيروي هوايي عراق) به من گفت: بايد حمله شيميايي انجام دهي؟ چنين شد كه ساعت 2 بعد از ظهر بمباران شيميايي حلبچه صورت گرفت. پس از فرود هواپيماي مرگ آور بعثيها حميد شعبان فرماندهي نيروي هوايي عراق خندهاي بر لبانش مينشيند، قهقههاي سر ميدهد و عكسها و فيلمهاي گرفته شده توسط الدليمي را شخصا به خدمت صدام ميرساند. چنين ميشود كه الدليمي به لطف جنايتهايي كه در 25/12/66 انجام ميدهد به سمت مشاور ارشد حميد شعبان و بعدها به دامادي او مفتخر ميگردد. هديه مرگ آور و بيماريزايي كه الدليمي ? حميد شعبان، علي شيميايي و صدام بعثي - به مردم بي دفاع و در بند حلبچه دادند، آثارش به رغم گذشت 19 سال همچنان به جاي مانده است و حالا حالاها نيز ادامه دارد.
تركيبات بمبهاي شيميايي در حلبچه شواهد حكايت از اين دارد در بمباران حلبچه صدام بيشتر از همه، از تركيبات بسيار خطرناك سيانيد هيدورژن استفاده كرده به موازات از تركيبات گاز خردل، لويزيت، گاز تابون و... نيز بهره برده است. سيانيد هيدورژن، بسيار كشنده ميباشد جز عوامل ناپايدار بوده و سرعت عمل خيلي سريعي دارد، با مصرف اكسيژن بوسيله بافتهاي بدن اختلال ايجاد ميشود، تند شدن تنفس را به همراه دارد و موجب ميشود تا با تاثير بر روي خون مرگ شخص را رقم زند. غلظت 500(p.pm) آن موجب مرگ افراد در چند ثانيه خواهد شد. گاز خردل HD موسوم به سولفور موستاد كه جز خانواده عوامل كشنده محسوب ميشود و پايداري آن در زمره عوامل بسيار پايدارها قرار ميگيرد. واكنش فيزيولوژيكي آن موجب تاول و تخريب بافتها ميشود. كاربرد نظامي آن به تاول زايي آن مربوط ميشود. مشخصات آن مايع قهوهاي كهربايي بالا، بوي تند و سوزان شبيه بوي سير دارد. لويزيت كه نام شيميايياش 2- كلروفنيل دي كلرو آرسين است، جز خانواده عوامل كشنده و پايدار است مشابه خردل تقطير شده است و كاربرد نظامي آن جزء عامل تاول زاست. مشخصاتش نيز مايع قهوهاي روشن كهربايي است با بخار بيرنگ و بوي شبيه گياه شمعداني تازه دارد. عامل لويزيت موجب حمله به بافتهاي انسان ميشود و در حالت مايع خالص موجب نابينايي ميگردد، عوارض دروني آن به تخريب سريع بافت شش و مسموميت خون (تخريب گلبولهاي قرمز و سلولهاي T و سيتوكروم اكسيداز ميشود كه از طريق ششها يا زخمهاي باز به خون راه مييابد. استنشاق آن در 10 دقيقه مرگ و خفگي در برخواهد داشت، اين عامل هفت مرتبه از هوا سنگينتر است. خوب كه نگاه ميكني شاهد خواهي بود تركيبات متفاوتي كه در بمباران شيميايي حلبچه بكارگرفته شده به نحوي بوده كه هم در كوتاه مدت و هم در آينده مشخص مصدوم با عوارض بمبها مواجه باشد. يعني اگر به هر نحوي از عوارض سيانيد هيدروژن جان سالم به در برد بعدها به عوارض لويزيت كه جز عوامل پايدار است درگير باشد. واقعا چگونه انسان ميتواند عطش خود را در كشتن و مرگ همنوعانش ببيند و با اين وحشيگري به كشتار انسانها رضايت دارد؟!
آري امروز كه ياد نوزدهمين سال مرگ مظلومان حلبچه را پاس ميداريم، سالروزي است كه صدام با خفت به دار مجازات آويخته شده و ديگر عوامل آن حادثه در فرار و ترس از عدالت به سر ميبرند، اما حلبچه جاويد و تمام شهرها و مناطقي كه طعم جنايتهاي صدام بعثي را چشيدهاند هر چند كه داغي تلخ بر دل دارند، اما همچنان استوار ايستادهاند. رودخانه زمان جاريست و كتاب تاريخ مفتوح ومظلوميت حلبچه جاودان و مانا.
گزارش اميدي تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1385 [ دوشنبه بیستم خرداد 1387 ] [ 15:24 ] [ يزدان ]
اتلاف 8/5 ميليون بشكه نفت در46 کارخانه سيمان
صنعت نفت سوز
يزدان اميدي روزنامه هم ميهن 10تير ماه 1386 گاه آمارهاي واقعي به اندازهاي كلان اند كه پذيرش آنها نه در باور و نه در مخيله آدمي نميگنجد، اما چون سرشار از حقيقتاند مجبوريم بپذيريم!آيا ميدانيد در كشورمان به دليل رعايت نكردن مصرف بهينه انرژي در صنعت سيمان، سالانه معادل حداقل 5 ميليون و 800 هزار بشكه نفت خام در اين بخش دود ميشود و به هدر ميرود!به عبارتي از سال 1312 كه نخستين بستههاي محتوي گرد خاكستري و سياهرنگ سيمان به توليد انبوه رسيد تا امروز كه در آستانه هفتاد و ششمين سال تولد اين صنعتيم شايد بتوان با قاطعيت گفت كه متاسفانه تغيير آنچناني در مصرف سوخت كارخانههاي سيمان ما مشاهده نشده است. البته شايد برخي مسوولان در مقام پاسخ برآيند كه «آري» تغييرات اساسي همراه با علم و تكنولوژي مدرن در 46 كارخانه سيمان كشور پياده شده و توانستهايم توليد سيمان را از 300 هزار تن در 76 سال پيش به 40 ميليون تن در حال حاضر برسانيم؟!آنگاه اين سوال به ذهن متبادر ميشود كه اگر شما براساس علم روز دنيا گام برداشتهايد، پس چرا ميزان مصرف انرژي در اين صنعت به ميزان 20 تا 30 درصد بيش از متوسط مصرف جهاني است!؟ آيا به صرف ارزانبودن انرژي و يارانهپذيري صنعت سيمان و حمايتهاي مخرب و آسيبرساننده به اين بخش كه در طولاني مدت لطمات خود را نشان ميدهد، عملي از روي كارشناسي بوده يا...؟به راستي اگر سفرههاي غني نفت در لايههاي زيرين بافتهاي خاكهاي ايران آرام نميگرفتند و كشورمان در زمره صادركنندگان نفت و گاز درنميآمد باز هم مدل مصرف انرژي ما، اينچنين بود؟
به عبارت ديگر اگر ارزش صادراتي هر متر مكعب گاز 33 سنت باشد، حاصل نهايي به ازاي هر تن سيمان 5/34 دلار خواهد بود. از طرفي ديگر، اگر از انرژي برق در صنعت سيمان استفاده شود، عدد باز هم تعجببرانگيزتر خواهد شد، چرا كه براي توليد هر تن سيمان بايد 105 كيلو وات ساعت بر تن انرژي الكتريكي مصرف شود. اگر قيمت جهاني برق را 5/10 (ده و نيم) سنت محاسبه كنيم، به عدد 5/10 (ده و نيم دلار)برق براي توليد هر تن سيمان ميرسيم، به عبارتي ديگر، جمع مصرف انرژي برق و سوخت در صنعت سيمان براي توليد هر تن سيمان به عدد 45 دلار (انرژي بر مبناي قيمتهاي جهاني) ميرسد.باز آمار گوياي اين است كه مصرف انرژي الكتريكي در صنعت سيمان حدود 2/4 ميليارد كيلووات ساعت يا 4200 مگاوات است. (اگر 40 ميليون تن سيمان توليدي را در 105 كيلووات ساعت بر تن ضرب كنيم، به عدد مذكور ميرسيم). علاوه بر آن (همچنين)4/4 ميليارد ليتر بر مبناي سوخت مايع نفت كوره انرژي حرارتي هم مصرف ميشود.حال متصور شويد كه مصرف انرژي الكتريكي بيهنه در كشورهاي توسعه يافته 80 كيلو وات ساعت بر تن است. اگر 105 كيلو وات ساعت بر تن مصرف داخلي را از 80 كيلو وات ساعت بر تن انرژي الكتريكي بهينه كم كنيم و درصد بگيريم به عدد 24 درصد ميرسيم.به عبارت ديگر تنها با بهينه كردن انرژي الكتريكي ميتوان 24 درصد صرفهجويي انرژي به عمل آورد. در بخش انرژي حرارتي در كشور، باز شاهديم ايران 850 كيلوكاري به ازاي كيلوگرم كلينكر مصرف دارد، اما در فرآيندهاي پيشرفته كه به طور معمول در كشورهاي توسعهيافته انجام ميشود 670 كيلوكالري مورد مصرف قرار ميگيرد. كه تفاوت آنها در عدد 21 درصد خود را نشان ميدهد. يعني ميتوان در بخش انرژي حرارتي با استفاده از راهكارهاي مناسب، 21 درصد صرفهجويي انرژي به عمل آورد. حال درنظر بگيريد با توجه به اينكه مصرف انرژي و سوخت مايع 4/4 ميليارد ليتر بر مبناي نفت كوره (مازوت) است، اگر در اين بخش 21 درصد صرفهجويي كنيم چه اتفاقي ميافتد؟! صرفهجويي انرژي در اين بخش مساوي با استحصال دوباره 920 ميليون ليتر مازوت است. درنظر بگيريد اگر 920 ميليون ليتر مازوت را تقسيم بر 159 ليتر (يعني هر بشكه نفت) بشود، حاصل آن رسيدن به عدد 5 ميليون و 800 هزار بشكه نفت خواهد بود. اگر چنين امري با روند فعلي مصرف انرژي در اين صنعت رخ دهد بايد يك فاجعه به تمام معنا در بخش انرژي و يارانهها قلمداد كرد، كه بايد به طور حتم مورد تجديدنظر دولت و مديران صنايع قرار گيرد.در اين بين لازم است هرچه سريعتر از تجربه كشورهاي موفق و توسعهيافته بهره گرفت.
بدون شك ارزان بودن انرژي در داخل كشور و تخصيص يافتن 35 تا 40 ميليارد دلار يارانه، به اين بخش بهترين عامل و شايد بهانه در اين راستا بوده كه توجه چنداني به مديريت انرژي در كشور معطوف نشود. در صورتي كه اگر قيمت حاملهاي انرژي به صورت واقعي اجرايي شود، ما نميتوانيم از كنار موضوع انرژي به سادگي عبور كنيم. چرا؟ چون قيمت انرژي تاثير بسزايي در قيمت نهايي توليد سيمان خواهد داشت. بايد توجه داشت، امروزه در كشورهاي توسعهيافتهاي همانند آلمان، انگليس و فرانسه توجه به نحوه مصرف و به موازات آن افزايش بهرهوري، به عنوان مديريت مجزا در واحدهاي صنعتي، توليدي و... به كار گرفته ميشود. به عبارت ديگر در كنار مديران توليد، فني، برق و مكانيك و... «مدير انرژي» هم فعاليت دارد. تجربه موفق آلمان پس از جنگ دوم جهاني كه با اشغال و نابودي واحدهاي صنعتي، توليدي، خدماتي و... در اين كشور همراه بود گواه خوبي است، در آن زمان، مسوولان آلمان به اين امر واداشته شدند كه از دهه 1950 به بعد در خصوص كاهش مصرف انرژي راهكارهاي مناسبي را اتخاذ كنند. لذا ميبينيم اين كشور در چهار دهه (تا ابتداي 1990) ميزان مصرف انرژي را به ميزان 55 درصد نسبت به ابتداي دهه 1950 كاهش ميدهد. روند افزايش و سير صعودي قيمت نفت در سالهاي اخير مسوولان اقتصادي و انرژي اين كشور صنعتي را به اين امر واداشت كه در برنامهاي 10 ساله از 1996 تا 2006 مصرف انرژي فسيلي را به ميزان 20 تا 25 درصد كاهش دهد كه پيشبيني ميشود اين كشور از اين برنامهريزي نيز سربلند بيرون آيد. ميتوان تكنولوژيهاي قديمي با بهرهوري پايين انرژي را به تكنولوژيهاي جديد تبديل كرد يا تكنولوژيهاي جديد را در بهينهسازي فرآيندها مورد استفاده قرار داد، حتي ميتوان به كاهش وابستگي كارخانه به انرژيهاي فسيلي، با استفاده از سوختهاي جايگزين اقدام كرد. آن هنگام به طور قطع بايد بودجه ساليانه ما همانند كشورهاي كره جنوبي، مالزي، ژاپن، آلمان از راه ماليات، صادرات و توريسم تامين ميشد، نه براساس درآمد نفت. شايد آن زمان اجبار وادارمان ميكرد كه مصرف درست را به فرزندانمان بياموزيم و از اسراف و تبذير بپرهيزيم. به ظن قوي درآن عصر دولتمردان ما يارانههاي ميليارد دلاري را به همه كس و همه چيز،به يك نسبت مساوي تقسيم نميكردند و سرمايهگذاري در صنايعي صورت ميگرفت كه توام با آيندهنگري، كار كارشناسي و سود بالا، اجرايي ميشود. اي كاش چنين عزمي لااقل در حال حاضر ديده ميشد اما به هر جهت پيوستن به سازمان تجارت جهاني، مجبورمان ميكند كه در برابر بسياري از مسائل از جمله واقعي كردن قيمت حاملهاي انرژي و مصرف بهينه آن، سر تعظيم فرود آوريم و آن را بپذيريم. يزدان اميدي: روزنامه هم ميهن 10تير ماه 1386 https://aftab.ir/articles/economy.../c2c1183283508p1.php
[ دوشنبه بیستم خرداد 1387 ] [ 14:55 ] [ يزدان ]
گزارش شماره یک سقوط هواپیمای سی 130
نويسنده:يزدان اميدي ۲۳ /آذر/۱۳۸۴ خبرگزاري مجلس - خبرگزاري مهر پانزدهم آذر ماه 84 آسمان ایران پانزدهمین حادثه هوایی را در طول 14 سال گذشته بخود دید. این آمار بیانگر این است که بطور میانگین هر 11 ماه یک حادثه هوایی در کشور رخ داده است، که متاسفانه در نوع خود در دنیا امری بیسابقه میباشد و باید هر چه سریعتر، مسئولان برای آن چارهای اساسی بیندیشند! به گزارش خبرگزاری"مهر" به نظر می رسد، آسمان کشورمان در سالهای اخیر بی آنکه خود بدانیم همواره در وضعیت آژیر قرمز (خطر) یا زرد (احتمال خطر) قرار داشته است. به عبارتی دیگر آسمان ایران هیچ گاه در این مدت وضعیت سپید (عادی) را بخود ندیده یا شاید هم فعلا نخواهد دید! چرا به رغم اینکه ایران یک پانزدهم آسمان کشورهای فرانسه، آلمان و هلند هم پرواز هوایی ندارد، باید اینقدر سانحه هوایی در آن رخ دهد؟! هر چند تا دیروز پرداختن به موضوع تحریمهای اقتصادی آمریکا در بخش هوانوردی، به نوعی عقب نشینی تلقی میشد، اما خوشبختانه امروزه مسئولان و دلسوزان نظام اذعان دارند که تحریم مهمترین عامل سوانح هوایی شمرده میشود، آنها معتقدند باید برای رفع آن چارهای اندیشید و با نگاه دیپلماسی (عزت، حکمت و مصلحت) یا طرح موضوع در مجامع بین المللی مظلومیت خود را به کشورهای دیگر نشان دهیم.
تحریم اقتصادی، تروریستی پنهان
شاید باور کردنی نباشد چرا که ایران در حالی که در میان کشورهای خاورمیانه و یا حتی کشورهای آسیا جز نخستین کشورهایی بوده که هواپیما در آن به پرواز درآمده و دارای تشکیلات هوایی بوده، باید به چنین روزی بیفتد و از نظر آمار سقوط هواپیماهایش در رتبه نخست جهان جای گیرد!؟ تاریخ را که ورق میزنیم مشاهده میکنیم 82 سال پیش مقارن سال 1302 نیروی هوایی ایران با 7 فروند هواپیمای روسی و آلمانی در ایران تشکیل و به پرواز درآمد، در سال 1325 نیز تشکیلات اداری هواپیمایی ما دایر شد، یکسال پس از آن یعنی 1326 فرودگاه مهرآباد احداث شد و جالب اینکه ایران در سال 1328 به عضویت سازمان بینالمللی هواپیمایی (ایکائو) درآمد.
به اذعان بسیاری از خلبانان ارشد کشور، آن هنگام که بوئینگ 747 در فرودگاه مهرآباد ایران به زمین نشست، برای خلبانان بسیاری از کشورها همانند ترکیه این موضوع بسیار رشک برانگیز بود، اما حال چرا ما امروزه به جایی رسیده ایم که در میان کشورهای دنیا در خصوص سوانح هوایی همواره خبر سازیم یا از کشور ترکیه هواپیماهای فرسوده و اسقاطی میخریم و متاسفانه یکسال بعد هم تمام آنها از رده خارج میشوند، براستی جای سوال و بررسی دارد؟!
آمارها حکایت از این دارد، روند سیر صعودی حوادثی هوایی از سال 70 به بعد شدت رفته و در این مدت 14 سال ما شاهد 15 سانحه منجر به سقوط و دهها سانحه ای که تنها با تجربه خلبانان هوشمند و توانمند ما به خیر گذشته بودهایم؟
علل عمده سقوط هواپیماها:
به اعتقاد کارشناسان عامل سقوط عمدتا مربوط به مشکلات فنی یا خطای انسانی است. عامل انسانی به آموزش نیروهای متخصص، مهارت فنی مهندسی عملیات پرواز، مراقبت پرواز، ایمنی پرواز، نظام پرداخت حقوق و مزایای کارکنان سازمان هواپیمایی، رضایت شغلی و محرکهای موثر در عوامل انسانی، مسئولیت پرواز و فرماندهی هواپیما، نحوه اخذ مدرک، چگونگی استفاده از خدمات رادار، نحوه خدمات رسانی برج کنترل و در نهایت به تجربه خلبان باز میگردد.
عامل فنی به نو بودن ناوگان هواپیمایی، صلاحیت پرواز وسایل پرونده و گواهینامه های مرتبط با ایکائو، تعمیرات، نگهداری و الزامات قراردادهای خرید و تعمیرات هواپیماها، بررسی و تطابق خصوصیات طراحی و ساخت وسایل پرنده و نتایج آزمایشهای سازهای و... با الزامات استانداردهای طراحی و ساخت، سامانه و تجهیزات فرودگاهی و مدیریتهای بکار گرفته شده، مسئولیت و نقش شرکتهای هواپیمایی در ایمنی هوانوردی، مسئولیت و نقش ارگانهای حفاظت و امنیت پرواز، سامانههای کنترل پرواز (آ.تی.سی) ... مربوط میشود.
بررسی علل سقوط هواپیمای سی – 130
نخستین موضوعی که به ذهن متبادر می شود، اینست که چرا به رغم وجود این همه هواپیمای مسافربری، جابجایی نیروهای متخصص اعم از اصحاب رسانه های گروهی و مطبوعات و چه فرماندهان و امرای ارتش با هواپیمای نظامی سی – 130 صورت گرفته است؟
سوال بعدی اینکه چرا افراد غیرنظامی باید سوار هواپیمای نظامی بشوند، و اینکه چرا فرودگاه مهرآباد باید پذیرای هواپیمای غیرنظامی باشد؟!
عنوان میشود، هواپیمای سی – 130 از بهترین هواپیماهای قابل پرواز دنیاست، بله بهترین است و حتی در شرایط ناهموار یا چمن و یا حتی دریا و زمین شیب دار قابلیت فرود دارد، اما این موضوع برای علل سقوط هواپیما قابل توجیه نیست، چرا این هواپیما برای بردن افراد غیرنظامی منظور اصحاب رسانه های جمعی استفاده شده است، مگر آنها چترباز، تکاور و یا رنجر بودهاند؟!
به هر حال امیدواریم مسئولان ذیربط به خصوص وزیردفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و وزیر راه و ترابری به این سوالات ابهام برانگیز پاسخ دهند.
1- آیا آندسته از هواپیماهای نظامی که اقدام به جابجایی مسافر (غیرنظامی) می کنند از سازمان هواپیمایی کشوری گواهینامه قابلیت پرواز را دریافت کردهاند؟
2- با توجه به وجود تحریم های اقتصادی آیا درهواپیماهای سی – 130 نحوه به روز رسانی استانداردهای پرواز رعایت شده است؟ اگر آری چگونه، کی و کجا؟
3- اگر پاسخ مثبت است جه نوع نظارتی برنگهداری و تعویض قطعات هواپیماهای غیرنظامی که اقدام به جابجایی مسافران غیرنظامی دارد میشود؟
4- آیا به نظر شما پروازهای هواپیماهای نظامی که با تغییراتی اقدام به جابجایی افراد غیر نظامی میکنند خطراتی در پی ندارد؟ آیا این هواپیماها برابر قوانین مسافربری مجاز هستند که افراد غیرنظامی را جابجا کنند؟
5- آیا شرکتهای بیمه حاضرند مسافران غیرنظامی هواپیماهای نظامی را بیمه کنند؟
6- با توجه به اینکه در شرایط تحریم اقتصادی به سر میبریم، آیا آخرین دستورالعملهای کارخانه سازنده هواپیمای سی – 130 مبنی بر تغییرات ماهانه و یا سالانه قطعات آنها انجام شده است؟
7- چرا هواپیماهایی که جعبه سیاه ندارد، برای جابجایی نیروهای متخصص بکار گرفته شده است، با چه مجوز و از چه مرجعی اینکار صورت گرفته است؟
8- آیا پرواز سی – 130 نظامی بوده یا غیرنظامی؟ اگر پرواز غیرنظامی بوده، شماره این پرواز چیست؟ طبق قانون غیرنظامی هر پرواز باید دارای شماره پروازی باشد؟
9- اگر پرواز نظامی بوده آیا تمامی افراد مسافر دارای کد نظامی بودهاند یا خیر؟ طبق قانون پروازی که نظامی است باید هم افراد دارای کد نظامی باشند.
10- ایا چکهای قبل از پرواز طبق قوانین ایکائو صورت گرفته است؟
امیدواریم مقامات محترم به این شبهات پاسخگو باشند و هیات حقیقت یاب این موضوعها را مورد بررسی قرار دهد.
بررسیها بیانگر آنست که هواپیماها عمدتا هر ماه از شرکت هوایی یک دستورالعمل را دریافت میکنند، در این کتابچه کارخانه سازنده ملزمست تغییراتی را که در خصوص تعویض قطعات هواپیما انجام میدهد به خریداران هواپیما ارائه نماید تا آنها تغییرات را اعمال کنند.
به نظر میرسد با توجه به اینکه ما در شرایط تحریم اقتصادی – سیاسی قرار داریم، این تغییرات در اختیار شرکتهای هوایی و سازنده سی – 130 قرار داده نشده باشد، ما این مشکل را هم در خصوص هواپیماهای مسافربری داریم.
به نظر میرسد آمریکا تنها برای از دست ندادن بازار هواپیماهای (ایرباس و بوئینگ) خدمات مذکور را بوسیله کشورهای واسطه نظیر فرانسه و آلمان ارائه میدهد، آنها دستورالعمل های هواپیماها را در اختیار "ایران ایر" قرار میدهند. چون بخش تحقیقات شرکتهای هواپیمایی که مدام در تحقیق و پویش هستند، مثلا اگر تشخیص می دهند، فلان قطعه باید از رده خارج شود، زیرا مثلا در شرایط هوایی و فلان فشار اتمسفر قطعه پاسخگو نیست، اگر قطعات تعویض نشوند طبق قوانین بین المللی هواپیمایی "ایکائو" به هواپیماها اجازه فرود یا پرواز در کشور دیگر داده نخواهد شد، از سوی دیگر بهتر است بررسی شود چرا چهار فروند هواپیمای سی – 130 در طول 19 سال اخیر سقوط کرده یا دچار سانحه شدهاند؟!
فرودگاه هواپیماهای مسافری یا میدان پرواز هواپیماهای نظامی
چرا باید هواپیماهای نظامی مثلا میگ 29، فانتوم اف 4 ، اف 5 و اف 14 از فرودگاه مهرآباد که مجاور منازل مسکونی است به پرواز درآید؟
شاید گفته شود هم اکنون تنها پروازهای فانتومهایی که برای تعمیر به فرودگاه مهرآباد میآیند، انجام می شود. این چه توجیهی است، به هر حال طبق قوانین بین المللی هواپیمایی، هواپیماهای جنگی، جنگنده، بمب افکن نباید در فرودگاه مسافربری بپرند.
اصلا چرا باید تعمیر هواپیماهای جنگی و جنگنده بمب افکن در فرودگاه مهرآباد که متاسفانه محصور در دل منازل مسکونی است صورت گیرد، اگر خدای ناکرده تعمیر هواپیما خوب صورت نگرفته باشد و نقص فنی برای فانتوم و میگ پیش بیاید، مردم ساکن در خیابانهای اطراف فرودگاه که بسیار هم از لحاط فضای مسکونی کوچک و در عین حال پرجمعیت هستند چه گناهی دارند که تاوان این بی احتیاطی را پس بدهند.
شاید اگر سال 79 آن هنگام که هواپیمای سی – 130 در فرودگاه مهرآباد با هواپیمای مسافربری برخورد کرد، مسئولان ذیربط تصمیم قاطعی در ممنوعیت پروازهای هواپیماهای غیرنظامی میگرفتند، امروز چنین فاجعه ای رخ نمیداد، حال برای جلوگیری از بروز فجایع دیگر تا دیر نشده اقدام کنیم که فردا دیر است!
شبهه قصور مشهود برج مراقبت
شرایط دید روز سه شنبه پانزدهم آذر ماه حاکی از اینست که در آنروز به دلیل آلودگی هوا و وجود آلایندههای معلق متاسفانه به گونه ای بوده که مانع از دید طبیعی خلبان میشده، به گفته خلبانان حاضر در مهرآباد شرایط دید روز سه شنبه 1300 تا 1500 متر بوده است و خلبات در هنگام فرود مطمئنا با مشکلاتی مواجه شده است.
حال این را در نظر بگیرید که خلبان پس از پرواز دقایقی بعد درخواست فرود اضطراری کند سوال این است که با توجه به آلودگی هوا، بروز نقص فنی، اضطراب خلبان، آیا برج مراقبت تمام خدمات لازم را در اختیار خلبان قرار داده است؟!
شواهد نشان دهنده اینست که فرود خلبان از نوع دید طبیعی و معمولی Visual appreoch بوده است، که اگر چنین چیزی به تایید نهایی برسد نشان دهنده اینست که برج مراقبت قصور کرده است، سوال این است که چرا فرود به وسیله رادار (رادار وکتور) که در آن خلبان بوسیله رادار سمت و ارتفاعش تعیین میشود صورت نگرفته است؟!
چرا که به گفته کارشناسان هوایی خدمات مورد نظر برج مراقبت عمدتا به سه دسته تقسیم میشود.
1) بوسیله دستگاه (آی.ال.اس) که دستگاهی است که خط وسط باند را دقیق همانند + (باضافه) به خلبان نشان میدهد، خلبان روی گلاید و باند قرار میگیرد مانند سر سره فرودش را انجام میدهد.
2) (وی.او.آر) با کمک این دستگاه که یکی در هواپیما و دیگری در فرودگاه قرار دارد خلبان میتواند خط وسط باند را ببیند و خلبان بعد فاصله و ارتفاع را تعیین میکند و سپس فرود میآید.
3) ویژوال اپروچ (فرود با دید معمولی و طبیعی) در این روش خلبان باید دیدش عمدتا 4 تا 5 کیلومتر باشد که با توجه به شرایط روز سه شنبه و آلودگی هوایی که در آسمان شهر تهران بوده این دید خیلی کم بوده یعنی 1500 متر مطمئنا با مشکلاتی همراه بوده است!
سوال اینست، چرا برج مراقبت فرود هواپیما را بوسیله رادار وکتور انجام نداده است، آیا برج مراقبت در روی رادار مشاهده نکرده که هواپیما در مسیر باند فرودگاه نیست و در حال حرکت به سمت منازل مسکونی است، چرا برج مراقبت از دستگاه (آی.ال.اس) که میتوانسته مانع از بروز چنین فاجعه ای شود، استفاده نکرده؟!حال احتمال دارد، برج مراقبت ادعا کند، خلبان خود فرود ویژوال اپروچ را درخواست کرده، امیدواریم این موضوع توسط هیات محترم حقیقت یاب بررسی شود؟
سوال دیگر اینکه آیا خدمات فرود با دید عمومی تنها امکاناتی بوده که برج مراقبت می توانسته ارائه دهد؟ چرا فرود بوسیله کنترل راداری رادار وکتور انجام نشده است؟ در 50/1 ثانیه که گفته میشود هیچ مکالکهای صورت نگرفته، برج مراقبت چه تلاشی برای برقراری تماس با خلبان انجام داده است؟ آیا برج مراقبت پیش از بروز سانحه متوجه انحراف هواپیما شده است یا خیر؟ اگر متوجه شده است چرا واکنشی نشان نداده است؟
نکته حائز توجه آنکه متصدیان استفاده از رادار وکتور حاضر در برج مراقبت مهرآباد به رغم اینکه در سال 81 با اعزام دورههای 45 و 50 روزه به کشور کانادا با حق ماموریت روزانه 100 تا 120 دلار این دورهها را فراگرفتهاند، چرا از این روش در موقعیت حساس روز پانزدهم آذر ماه استفاده نکردهاند؟
امیدواریم هیات حقیقت یاب این موضوعها و سئوالات مبهم را پاسخ دهد.
از سوی دیگر چرا فرودگاه بینالمللی مهرآباد با این عظمت باید فاقد دستگاه (آر.وی.آر) بشد. (آر.وی.آر) دستگاهی است که فاصله دید را به صورت دقیق برای خلبان تعیین میکند.
ایمنی پرواز، فاکتور مغفول
مهمترین سوالی که ذهن مردم و بازماندگان حادثه سی – 130 را بخود مشغول کرده اینست، که آیا پرواز این هواپیمای نظامی که اقدام به جابجایی غیرنظامیان نموده، براساس اصول ایمنی انجام شده است؟!
برهمه معلوم است که مهمترین عامل در پرواز هواپیما، به ویژه جابجایی افراد غیرنظامی، ایمنی پرواز است.
ایمنی پرواز در همه مراحل پرواز باید به دقت رعایت شود. آیا در هواپیمای سی – 130 نظامی این موضوع برای مسافرانش رعایت شده است؟ اگر آری براساس چه معیار و قوانینی؟!
چرا پرواز تهران – چابهار که باید راس ساعت 30/6 صبح صورت میگرفته، در این ساعت انجام نشده و در نهایت پرواز دقیقا با 7 ساعت تاخیر صورت گرفته است؟
مدیران عملیات پرواز و دیگر مسئولان چرا از خلبانی که 7 ساعت را در حالت اضطراب، استرس و نگرانی سپری کرده و بطور حتم به دلیل اینکه صبح زود بیدار شده از آرامش روحی هم برخوردار نبوده استفاده کردهاند؟ چرا از خلبان دیگری که دارای شرایط روحی بهتری بوده استفاده نکردهاند؟!
آیا واقعا خلبان با آرامش خاطر و رضایت قبلی این پرواز را انجام داده است، یا تحت تاثیر موارد دیگر، پرواز اجرایی شده است؟
با توجه به اینکه هواپیما پس از پرواز یک موتورش از کار میافتد و میتوانسته با موتورهای دیگر به مسیر ادامه دهد، چرا باید در این مدت کوتاه 8 دقیقه خلبان به فرودگاه بازگردد چرا که به اذعان کارشناسان هوانوردی که متن مکالمه خلبان و برج مراقبت را شنیدهاند، خلبان در فاصله بازگشت به فرودگاه، حالت صحبتش غیرعادی همراه با اضطراب ناشی از خطر نبوده، بلکه تقریبا در شرایط عادی با برج مراقبت صحبت میکرده است، تنها آن هنگام که مشاهده کرده که هواپیما در حال برخورد با بلوک 52 شهرک توحید است جمله یا حسین (ع) را به زبان آورده است.
مقصر کیست؟
در اکثر موارد و سوانح هوایی که در سالهای اخیر در کشور به وقوع پیوسته ما شاهد رویه معمولی بودیم که بلافاصله پیامهای تسلیتی از طرف مسئولان خطاب به بازماندگان حادثه و مردم فرستاده میشود و در این پیام بر پیگیری، شناسایی و برخورد با عاملان حادثه تاکید میشود. سپس هیاتی بصورت ضرب الاجل تحت عنوان حقیقت یاب تعیین میگردد و چند مصاحبه صورت میگیرد و تاکید بر نوسازی ناوگان هواپیمایی و به موازات فرسوده بودن هواپیماها و ارائه آمار و ارقامی میشود و بعد از چند روز و گذشت چند هفته که فشار افکار عمومی برداشته شد، آرام آرام موضوع شامل مرور زمان شده و به بوته فراموشی سپرده میشود و میبینیم در این میان خلبان به عنوان مقصر ماجرا شناسایی و معرفی میشود. خلبانی هم که فوت شده نه دفاعی دارد و نه ... در نتیجه چون متهم اصلی فوت شده پرونده مختومه اعلام میشود و حکایت چنین رقم میخورد که ما از هیچیک از حوادث درس عبرتی برای آینده نمیآموزیم.
لااقل بیاییم برای یکبار هم که شده با مقصران حادثه برخورد کنیم و در هر پست و مقامی هستند اگر تقصیر کار بودند آنها را به دادگاه بکشانیم و نسبت به جرم آنها برای آنها حکم صادر کنیم.
مطمئن باشید که با چنین کاری نه آبروی نظام میرود و نه خدشه ای به کشور وارد می گردد.
مردم می خواهند بدانند که مقصران این فاجعه چه کسانی هستند؟
منبع : خانه ملت :یزدان امیدی ۲۳/آذر/۱۳۸۴ www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=265694
[ شنبه یازدهم خرداد 1387 ] [ 14:59 ] [ يزدان ]
روزنامه هم میهن
2 هزار پرونده مصدوميت براي 7 هزار مصدوم
نویسنده:يزدان اميدي روزنامه هم ميهن يكشنبه، 10 تير 1386 شماره40
كندهشدن تاولهاي پوست صورت پيرمرد همراه با دانههاي اشكهايي كه از چشمانش سرازير ميشد، در حاليكه به سختي نفس ميكشيد و سينهاش خسخس ميكرد پايان يك روايت بود، اما باز هم فرزند 20 سالهاش را كه گمان ميرفت خوابيده است در آغوش كشيد و ضجه زد. او اكنون مجبور بود فراغ ابدي تنها پسرش را تا زماني ناپيدا و ابديتي لايتناهي پذيرا شود. آن هنگام كه عقربههاي ساعت در 28 ژانويه 1987، (تيرماه 1366) روي 16:15 قرار گرفت آژير قرمز در شهر «سردشت» به صدا درآمد و مردم آنجا، در كمال نااميدي به سوي زيرزمينها يا پناهگاههاي كوچكي كه بسياري از آنها فاقد حفاظ مستحكمي هم بود به راه افتادند، گويي حادثه تلخي در راه بود. در حمله هوايي به سردشت همانند گذشته نه صداي انفجار توام با زمينلرزههاي شبه شش ريشتري حاصل از انفجار بمب و موشك شنيده شد، نه شيشههاي پنجرههايي خرد شدند و نه دود سياه، قهوهايرنگ قارچيشكل ناشي از انفجار و تخريب منازل مسكوني ديده شد! با اين حال همه مردم، باز هم سايه مرگ را به نوعي حس ميكردند، بويي تند و سوزان شبيه بوي سير به مشام ميرسيد. با تهنشينشدن مايع قهوهاي كهربايي كه در هوا جريان داشت روي پوست و خارش آن، گويي كابوس فاجعه سردشت تعبير شد. تراژدي با گريه نوزادان آغاز شد، سپس با فغان زنان، پيرمردان و كودكان ادامه يافت، و لولهاي در ميان جمع پيچيد، ناگهان جواني از ميان جمع فرياد برآورد: «شيميايي، شيميايي، شيميايي شديم!؟» سوزش شديد بيشتر در ناحيه ريه، دست، مخاط چشم، بيني، پوست صورت، زيربغل و ... احساس ميشد و در هر لحظه شديد و شديدتر ميگشت و صداي نالههاي بسياري در خاموشي ابدي فرو ميرفت.
بمباران شيميايي در نقاط پرتجمع شهر هواپيماهاي بعثي شش بمب پنج كيلويي حاوي گاز خردل موسوم به «سولفورموستارد» از خانواده عوامل كشنده و بسيار پايدار را در نقاط پررفت و آمد و مركزي شهر، از جمله چهارراه فرمانداري (هلالاحمر)، پشت بانك صادرات، چهارراه هتلپوري و ... پرتاب كرده و مردم را اسير حملات مرگبار خويش كردند. تراژدي مرگ همچنان احساس ميشد، انگار در قرون وسطي قرار داشتي. آن هنگام كه شهري را طاعون در كام خويش ميبلعيد... آژير آمبولانسها و دويدنهاي بيهدف مردم، گريهها، اضطرابها و پرسيدن سوالهاي توام با گريه كه كدام نقطه مورد هدف واقع شده و ... جنازههاي بسياري در جايجاي شهر به زمين افتاده بودند و ... بسياري نيز در گوشه و كنار خيابان سرفه ميكردند، برخي گريه ميكردند و درخواست كمك داشتند.
درمان در سالن ورزش، انتقال با اتوبوس
در سالن ورزشي تربيتبدني كه براي درمان آسيبديدگان و مصدومان شيميايي درنظر گرفته شده، بسياري از افراد بهرغم آسيبديدگي شديد، سرپايي معالجه شدند و كساني كه حالشان، بسيار وخيم بود پس از چند ساعت به وسيله اتوبوسهايي كه صندليهايشان را برداشته بودند در هيئت آمبولانس، اقدام به جابهجايي مصدومان شيميايي به صورت فشرده و كتابي به شهرهاي مهاباد، تهران، تبريز و اروميه ميكردند. نزديكي و تماس آسيبديدگان شيميايي موجب تشديد و انتقال گردهاي ارغوانيرنگ شيميايي و بروز تاولهاي دردزا ميشد.
تطابق سردشت با «هيروشيما» از سوي ديگر احساس ميكردي در فلاشبكي، زمان به چهار دهه و اندي پيش بازگشته و جنگ دوم جهاني ششم آگوست 1945 در هيروشيماي ژاپن هستي. مرگ در همهجاي سردشت بالبال ميزد. آنان كه اعضاي خانوادهشان را از دست داده بودند حتي نميتوانستند آنها را براي آخرين بار ببوسند يا غسل دهند. مجبور بودند ساعتها شيلنگهاي آب را روي جنازه بگيرند تا بلكه ذرات شيميايي از روي آنها پاك شود. در آن حادثه دهها نفر از مردم بيدفاع شهر مظلوم سردشت به شهادت رسيدند، هزاران تن نيز مجروح شدند، اما هنوز هزاران نفر هستند كه از آسيبديدگي شيميايي رنج ميبرند و بيآنكه نامي از آنها در جايي ثبت باشد همراه هميشگي اين كپسولهاي اكسيژن، ماسكهاي سپيد و قرص و داروهايي است كه بايد هزينه آن را خود بپردازند. واكنش مسوولان وقت نسبت به حادثه نخستين بمباران شيميايي دنيا يك روز پس از فاجعه سردشت ستاد تبليغات جنگ خبري را منتشر كرد كه جاي سوال و «اما»ي بسيار دارد. روز 8 تيرماه 1366، ستاد تبليغات جنگ ضمن دعوت از نمايندگان دستگاههاي ارتباط جمعي براي بازديد از جنايات سردشت در بخشي از اخبار خود آورده بود: «رژيم بعثي عراق بعدازظهر ديروز شهر سردشت را هدف بمباران شيميايي قرار داد و تعدادي از هموطنان كرد را در اين شهر مصدوم ساخت.» (روزنامه اطلاعات شماره 18208) آوردن واژه «تعدادي» در برابر مصدومشدن چند هزار نفر و شهادت دهها نفر از شهروندان سردشتي واقعا جاي سوال و تعجب داشت كه مسوول ستاد جنگ تا چه اندازه از وضعيت شهر اطلاع داشتند؟ يك ماه و اندي بعد (10 مرداد 1366) دكتر علياكبر ولايتي، وزير امور خارجه در كنفرانس جهاني خلع سلاح ژنو، در بخشي از سخنانش اظهار داشت:«نام سردشت، ميبايد در كنار «هيروشيما» و «ناكازاكي» به عنوان اولين شهري كه مردمش را در بمباران شيميايي از دست داد، در دايرهالمعارف و كتب تاريخي منعكس شود...» (اطلاعات شنبه 10 مرداد 1366 شماره 18235) به صراحت ميبينيم باز هم به نسبت عمق فاجعه سردشت اشارهاي به تعداد و مصدومان شيميايي سردشتي و فاجعهاي كه بر سر مردم رخ داده از سوي وزير خارجه نميشود، بلكه محور سخنان وي بيشتر درخصوص پروتكل 1925 ژنو معطوف شده است. اين در حالياست كه نماينده وقت ايران در سازمان ملل (سعيد رجايي خراساني) نيز متاسفانه تلاش بسزايي در اينخصوص به انجام نرساند. وي در تاريخ 14 آذر 1366 از دبيركل وقت سازمان ملل (خاوير پرز دكوئيار) درخواست كرد، پيرامون فعاليت كارخانهاي كه براي عراق مواد شيميايي ميسازد تحقيق كند. وي در بخشي از نامه خود آورده بود:«همانگونه كه متاسفانه واضح است قربانيان غيرنظامي استفاده غيرقانوني عراق از سلاحهاي شيميايي، ايرانيان را پشت سر گذاشته و اكنون كارگران غيرنظامي كارخانهاي در «بيروت» را دربرميگيرد، كارخانههايي كه مكانيسمي جديد را براي ديكتاتور بيرحم عراق شكل ميدهند...»
قصور يا غفلت بهراستي براي حادثهديدگان فاجعه سردشت چه فعاليتهايي در عرصه حقوقي، بينالمللي متناسب با ابعاد نام نخستين شهر شيميايي دنيا تاكنون به انجام رسيده است؟ نمونه عيني آن در دادگاه صدام، چه فعاليتي از طرف ديپلماسي ما صورت گرفت؟! در بعد پزشكي آيا اين بيماران (مصدومان شيميايي) مورد معالجه مستمر و دورهاي قرار گرفتهاند؟ شايد پاسخ مثبت باشد. وقتي شهري از كمبود پزشك متخصص پوست و داخلي و ... در رنج بهسر ميبرد و شخص مصدوم شيميايي براي درمان بيمارياش مجبور است كه به شهري ديگري برود و كلي هزينه جانبي متقبل شود، مشخص است كه اقدام بايستهاي از طرف وزارت بهداشت و درمان در اين شهر به اجرا درنيامده است. بهراستي آيا بهتر نبود مركز تحقيقات شيميايي تحت نام «قربانيان فاجعه شيميايي سردشت» در اين شهر بنا گذاشته ميشد، تا هم از مظلوميت كشورمان دفاع ميكرديم و هم ميتوانستيم از قدرت افكار عمومي دنيا براي صلحطلب بودن كشورمان بهره گيريم. وقتي هنوز بسياري از مردم به استناد صحبتهاي نماينده مردم سردشت نامشان در زمره جانبازان شيميايي به ثبت نرسيده، پرواضح است كه كمكاري وجود داشته و بايد در جهت رفع اين نواقص كوشش كرد. محمد كريميان نماينده مردم سردشت در مجلس درخصوص وضعيت مصدومان شيميايي به خبرنگار ما گفت:«متاسفانه در حاليكه هفت هزار نفر از مردم سردشت مصدوم شيميايي ش هاند، اما تنها دو هزار نفر از آنها درصد جانبازي دارند و بقيه همچنان در حال بررسي هستند.» وي خاطرنشان كرد: با توجه به اينكه بمباران شيميايي سردشت از نوع گاز خردل بوده و اين ماده شيميايي در بلندمدت موجب انواع سرطانخون، نازايي، عقيمي و نيز بيماريهاي ديگر ميشود لذا بسياري از افرادي كه نام آنها به ثبت نرسيده در خلال اين سالها يا شهيد شدهاند يا به بيماريهاي ناشناخته دچار شدهاند كه اميدواريم مراجع ذيصلاح نسبت به اين افراد با ديد جامعتري بنگرند. متاسفانه بايد بپذيريم كه در نشان دادن فاجعه سردشت از مطبوعات گرفته تا صداوسيما قصور ورزيدهاند؟ بررسي آرشيو روزنامههاي سال 1366؛ چه در زمان حادثه بمباران شيميايي سردشت و چه پس از آن همگي بيانگر ضعف، تعلل يا غفلتورزيدن نسبت به اين موضوع بوده. بهراستي اگر از مردم پرسيده شود نخستين شهر شيميايي دنيا در كجا قرار دارد چه پاسخي ميدهند؟ آيا اصلا ميدانند اين شهر در كشور ما واقع شده است؟ آيا صدا و سيما همپاي مناسبتهاي ديگر، به اين مناسبت هم پرداخته است؟ آيا بهتر نبود در پايتخت كشورمان نام خياباني يا ميداني به نام «قربانيان شيميايي سردشت» نامگذاري ميشد؟ دكتر داريوش قنبري، عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس در گفتوگو با خبرنگار ما اظهارداشت:«متاسفانه بايد اذعان داشت كه فاجعه سردشت در ذهن بسياري از مسوولان و دستاندركاران نظام مغفول مانده است.» نماينده مردم ايلام در مجلس تصريح كرد:«هرچند تعداد كشتهشدگان اين فاجعه كمتر از هيروشيما و ناكازاكي بوده، اما هر دو حادثه، مصداق نابودي انسانهاي بيگناه است كه به شيوهاي مظلومانه آماج حملات قرار گرفتهاند منتها با اين تفاوت كه بمباران شيميايي سردشت در فضايي به وقوع پيوسته كه نظم بينالمللي در جهان حاكم بوده است.» از آن روز 20 سال گذشته است. روزنامه هم ميهن 10 تير 1386 شماره40 [ چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ] [ 15:19 ] [ يزدان ]
نابودي درآمد 10 ميليارد دلاري ترانزيت
نویسنده: يزدان اميدي روزنامه هم ميهن چهارشنبه، 23 خرداد 1386 شماره 26
بوق ممتد كشتي غولپيكري كه پرچم چين بر فراز دكل سفيدرنگ آن به اهتزاز درآمده بود، در بندر گوادر پاكستان طنينانداز ميشود، خبر به سرعت در شهرها و جايجاي سيستانوبلوچستان ميپيچد. بسياري از مردم، تجار و سرمايهگذاران اقتصادي و بازرگاني ايران با حالتي مضطرب و متعجب سعي ميكنند به انحاي مختلف صحت و سقم اخبار رسيده مبني بر راهاندازي بندر گوادر را جويا شوند.به موازات مردم كشورمان كه در مراسم استقبال بهار و عيدنوروزند، در اين بندر هم غوغا، جشن و سروري برپاست، منتها از نوع ديگر و باشكوهتر.ژنرال ديروز و پرزيدنت امروز پاكستان با چهرهاي فاقد اضطراب يا فشارهاي كاري، با لبخند به جايگاه ويژه و پشت تريبون سخنراني ميآيد. پرويز مشرف باصلابت، خوشحال و كمي هم مغرور، افتتاح بندر گوادر را طي مراسم ويژهاي با همراهي نخستوزيرش و تمامي وزراي كابينهاش و نيز سفرا و مقامات بلندپايه اقتصادي بسياري از كشورها از جمله چين، سنگاپور، اماراتمتحده عربي، كرهجنوبي، مالزي، اندونزي، قطر، انگليس، آلمان، روسيه، استراليا، قزاقستان و... در 20 مارس 2007 يا سهشنبه 29 اسفندماه 1385 افتتاح ميكند! در اين مراسم، اكثر خبرگزاريهاي معتبر، مطبوعات و رسانهها... در اين بندر حضور بههم رساندهاند تا اخبار افتتاح گوادر را پوشش ديداري، شنيداري و... دهند.لحظهاي بعد با ورود كشتي «چيني» كشوري كه بيش از دو هزار و 800 نفر متخصص و مهندس آن در اين بندر فعاليت داشته يا دارند و سرمايهگذاري هنگفتي هم در اين منطقه انجام داده و بهتبع آن، خود را به عنوان محور راهاندازي بندر گوادر معرفي كرده است، آغاز ميشود. مراسم با شليك توپهايي كه حكايت از پيروزي و رسم كهني در پاكستان دارد، ادامه مييابد. كشتي پهنپيكر در اسكلهاي در فاز يك بندر كه براي پذيرش كشتيهاي 40 يا 50 هزار تني ساخته شده پهلو ميگيرد. رئيسجمهوري پاكستان با شور و طنيني كه گويي كشورش در نبردي بزرگ و چندساله پيروز شده، گوادر را «سومين بندر جهان در آبهاي عميق با قابليت پهلوگيري كشتيهاي پهنپيكر» و محور ترانزيت معرفي ميكند.
فرار از منطقهاي خشك تا منطقه اقتصادي تا چند سال، چند ماه و حال چند روز پيش تجار و مقامات اقتصادي بندر كراچي را يگانه دردانه و شاهنشين بنادر پاكستان ميخواندند اما از 20 مارس 2002 به بعد، پس از مطالعات ابتدايي منطقه عاري از زيرساختهاي توسعه و حتي لميزرع كه تنها روستاييان و مردمان شريف بلوچ كپرنشين در اين مكان سكني داشتند و نامش گوادر بود، بهواسطه برنامهريزي دقيق، مديريت دلسوز، حمايت همهجانبه دولت و حضور سرمايهگذاران خارجي بهواسطه قوانين مناسب، توانست بهرغم مشكلاتي كه حتي از جانب ميليشاي بلوچ كه خواستار استقلال بزرگترين ايالت پاكستان (بلوچستان) هستند و بودند و حتي چندين درگيري و بمبگذاري هم در اين منطقه انجام شد، سرانجام بندر استراتژيك گوادر را طي پنج سال به بهرهبرداري برسانند.
محور گفتوگوهاي سران از اهميت بندر گوادر همين بس كه «هوجين تائو» رئيسجمهوري چين در سفر چهار روزهاش به پاكستان و امضاي 35 سند سرمايهگذاري تجاري و توافقنامه مهمترين قرارداد تاريخي دو كشور در اين سفر را، احداث پالايشگاه و ساخت بزرگترين شهرك پالايش نفت خام با هزينه 40 ميليارد دلاري گوادر ذكر ميكند.
پيش از سفر هوجين تائو، نخستوزير چين در ديدار با وزير خارجه پاكستان، بندر گوادر را نمادي از دوستي و همكاري صميمانه و نزديكي دو كشور مينامد. بهموازات، مقامات اقتصادي پاكستاني تسهيلات ويژهاي را براي سرمايهگذاران خارجي در بخشهاي انرژي صنايع سنگين و ديگر فناوريهاي نوين درنظر گرفتهاند. همين فاكتور بهاضافه قوانين مناسب موجب شده تا به استناد اخبار رسيده از پاكستان از سال 2002 تا 2007 حجم سرمايهگذاري تنها در بندر گوادر از مرز هفت ميليارد دلار فراتر رود. به استناد اخبار رسيده از منابع رسمي در پاكستان، تعداد زيادي از مشتريان بندر گوادر ضمن مراجعه به وزارت بنادر و كشتيراني پاكستان نسبت به جابهجايي كشتيهايشان از كراچي و ديگر بنادر اين كشور به گوادر ابراز تمايل كردهاند.آنها مهمترين دليل خود را نزديكي اين بندر اعلام كردهاند، فاصلهاي كه كاهش هزينههاي حملونقل و تسريع در زمان انتقال كالا را در پي داشته. برخي ديگر از كارشناسان و مسوولان اقتصادي دولت پاكستان با مانور دادن و ارائه تحليلها و تفسيرهاي اينچنيني معتقدند: «گوادر به دليل نزديكي كه با آسياي ميانه، چين و تنگه هرمز دارد و 60 درصد نفت جهان از آن عبور ميكند» در نتيجه بهترين بندر براي ترانزيت بهشمار ميرود.
استقبال كشورها از گوادر منابع رسمي پاكستان در اين مدت 5/2 ماهه از افتتاح گوادر اعلام كردهاند كه تعدادي از شركتهاي خارجي فعال در زمينه اكتشاف و استخراج مس به مسوولان دولتي اين كشور مراجعه كرده و خواستار همكاري شدهاند. گزارشها حاكي است كه برخي شركتهاي كانادايي، استراليايي و چيني كه در استخراج معادن بلوچستان پاكستان فعال هستند، بر اين باورند كه به جاي استفاده از بندر كراچي بهتر و اقتصاديتر است كه از بندر گوادر بهره گيرند. آنها معتقدند در صورت تغيير رويكرد مبني بر استفاده از بندر گوادر، به ميزان زيادي در هزينههاي آنها صرفهجويي خواهد شد. اخبار ديگر نيز حاكي از اين است گروهي از تجار و فعالان ترانزيت در افغانستان نسبت به آوردن كشتيهايشان به بندر گوادر اعلام آمادگي كردهاند. براساس آمار موجود ماهانه 300 كانتينر از كراچي به وسيله افغانستان جابهجا ميشود. به موازات هجوم اقتصادي تجار كشورها در دو ماه و اندي كه از افتتاح بندر گوادر ميگذرد شركت سنگاپوري SPA (اس. پي.آ) را مجبور كرده، بهرغم دارا بودن چندين دستگاه جرثقيل و چند دستگاه RTG (آر.تي.جي) با مشكل پاسخدهي به مراجعان مواجه شود و همين عامل موجب شده تا تلاشهاي زيادي براي آوردن دو دستگاه جرثقيل و دستگاه RTG به صورت موقت انجام گيرد كه نشان شور و شوق تجار اقتصادي براي همكاري با پاكستان ارزيابي ميشود. بندري كه به استناد مانور تبليغاتي پاكستانيها ادعا دارند از بنادر «دوبي و سنگاپور» پيشي ميگيرد! حال بايد منتظر بود و مشاهده كرد مهندسان چيني براي بخشهاي «ترانزيتي، منطقه ويژه و منطقه آزاد» گوادر چه نقشههايي كشيدهاند؛ مقامات بنادر و كشتيراني پاكستانيها پيشتر اعلام كردند كه حجم اين بندر طي سه تا پنج سال آينده به 25 ميليون تن افزايش مييابد.
آينده گوادر با ساخت و راهاندازي شهرك نفتي گوادر كه قرار است در وسعت 1000 هكتار با هزينه 40 ميليارددلاري در دو مرحله توسط چينيها ساخته شود در مرحله نخست كارخانه پتروشيمي با هزينهاي حدود 12 تا 13 ميليارد دلار به مدت سه سال اجرايي ميشود. در صورت راهاندازي آن سالانه بيش از 10 ميليون تن مواد نفتي را تصفيه ميكند و طي هشت سال آينده (2015 ميلادي) ظرفيت آن به 20 ميليون تن افزايش خواهد يافت ضمن آنكه در فاز دوم اين طرح ظرفيت طرح به حدود 60 ميليون تن مواد پتروشيمي خواهد رسيد.
برخي كارشناسان معتقدند ساخت پالايشگاه و شهرك نفت در بندر گوادر موجب ميشود اين بندر به دالان صادرات موادنفتي تبديل شود، به عبارتي تهديد ديگري براي ايران خواهد بود. به عبارت ديگر پاكستان و چين كه تنها در منطقه كوهستاني هيمالايا داراي مرز مشترك هستند با راهاندازي گوادر و ديد و بازديدهاي روساي جمهوري دو كشور و ديگر مقامات اقتصادي، نويد افتتاح بزرگراه اقتصادي ميدهند كه از جنوبغربي چين و شمالشرقي پاكستان آغاز ميشود و به بنادر كراچي و گوادر ختم ميشود چراكه نزديكترين مسيري است كه چينيها ميتوانند صادرات كالاهاي خود را در كوتاهترين زمان ممكن به ديگر كشورها برسانند. به اين ترتيب چين با همكاريهاي اقتصادي با دو رقيب هند و پاكستان، هم سعي دارد بازارهاي اقتصادي را در اختيار گيرد و هم از بندر گوادر راه ورود بهتر كالاهايش را به آفريقا، كشورهاي حوزه خليجفارس، افغانستان و در نهايت ايران و از آنجا به اروپا فراهم كند.مسوولان شايد از حالا بايد آمادگي مقابله با ورود كالاهاي نامرغوب چين از جنوبشرقي كشور (گوادر پاكستان) به داخل كشورمان را داشته باشند.
قابليت و سابقه 500 ساله سواحل جنوبي ايران تا كي بايد شاهد اين چنين فرصتسوزيهايي بود؟ وقتي در پاكستان بندري با اين وسعت افتتاح ميشود، آيا ميتوان داعيه بهرهبرداري فرصت اقتصادي، رفع محروميت و رهايي از توسعهنيافتگي استانهاي شرقي يا ديگر مناطق توسعهنيافته داشت؟ اگر به گذشته تاريخي نظري گذرا بيفكنيم، ميبينيم اهميت موقعيت تاريخي، اقتصادي و سياسي ايران از ساير كشورهاي منطقه بيشتر بوده است. اگر زيرساختها و شرايط اقليمي و سواحل دريايي را درنظر بگيريم باز هم كشورمان سرآمد بوده...؟! از اهميت ايران و بنادر خليجفارس و درياي عمان همين بس كه هنگامي كه به قرن 16 ميلادي ميرسيم و تاريخ مراوده تجاري، اقتصادي و ديپلماسي را مورد بررسي قرار ميدهيم باز مشاهده ميكنيم زماني كه اقتصاد و ديپلماسي در دنيا از حالت «فرديت و تجار» خارج ميشود و دولتها در آن حضور مييابند و اقتصاد بازرگاني نقش تعيينكننده در جنگها و سياستها و تعيين حكومتها و شاهان مييابد متاسفانه ميبينيم پرتغاليها از جمله نخستين بنادري را كه به اشغال خويش درميآورند در چابهار قرار دارد. آنها قلعهاي روبهروي روستاي «تيس» بنا ميكنند (بقاياي آن هنوز پابرجاست) چرا آنها به گوادر پاكستان نرفتند؟ آيا جز اين بود كه اهميت تردد در درياي عمان و خليج هميشه فارس و رفتوآمد و تجاري كه حتي در آن زمان وجود داشته، بيشتر بوده است؟ آيا آن هنگام كه پتر كبير فرزند آلكسي تزار در بستر مرگ بود به جانشينش رسيدن به خليجفارس، درياي عمان و تنگه هرمز را گوشزد نكرد؟! حال بايد نظارهگر اين باشيم كه سرمايه ملي عظيمي كه قادر بود حداقل جمعيت 14 درصد نيمهشرقي را از توسعهنيافتگي نجات دهد و غبار محروميت را از چهره تركخورده اين مناطق بزدايد، يكباره فنا شود و رنگ ببازد؟بهراستي مسوولان چه توجيهي براي اين موضوع دارند؟ چرا شركتهاي بسياري از كشورهاي استراليا، سنگاپور، كانادا، انگليس، ايالات متحده آمريكا و كشورهاي عربي حاضرند در گوادر كه چسبيده به كشورمان و تنها 100 تا 140 كيلومتر با ما فاصله دارد حضور يابند اما...؟
در انتظار پاسخگويي مسوولان اميدواريم مسوولان و دستاندركاران، پاسخ قانعكنندهاي نسبت به راهاندازي گوادر پاكستان به مردم و افكار عمومي ارائه دهند. پاسخگوي اين سوالات باشند كه چگونه پاكستان ميتواند طي پنج سال سرزمين عاري از زيرساخت ترانزيتي و بندري را براي پهلوگيري كشتيهاي پهنپيكر آماده كند، اما ما از سال 1370 به بعد در حالي كه مدام بر طبل قابليت ترانزيتي كشورمان، شرق كشور، سيستانوبلوچستان ميكوبيم، از راهاندازي بندري براي ترانزيت كالا، كريدور شمال - جنوب كه ميتواند ما را به كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز - منظور تاجيكستان، تركمنستان، قزاقستان، قرقيزستان، افغانستان، روسيه، آذربايجان، ارمنستان و افغانستان -برساند و درآمد ميليارد دلاري نصيب كشورمان كند غفلت ورزيدهايم؟ يا شايد نخواستهايم يا نتوانستهايم؟ آيا تاسفبرانگيز نيست كه بهرغم قابليتهاي منحصربهفرد ژئواستراتژيكي و ژئواكونوميكي كه در سواحل درياي عمان (بندر شهيد بهشتي چابهار) قرار دارد، اين قابليت ترانزيتي را دودستي تقديم پاكستان كنيم؟! بهراستي آيا پاكستان در همسايگي آسياي ميانه است يا ايران؟ يا پاكستان به تنگه هرمز نزديك است يا بنادر كشورمان؟ آيا فاصله گوادر به مخازن نفتي خليجفارس كمتر از ماست؟ آيا موقعيت جغرافيايي ايران بهتر است يا پاكستان، كدام يك (ايران يا پاكستان) حلقه اتصال آسيا – اروپا ناميده ميشوند؟ كدام يك رابط آسياي ميانه با حوزه خليجفارس است؟
افسوس و حسرت ايران در حالي كه در سالهاي اخير بهخصوص سال 1385 شاهد بالاترين برداشت از حساب ذخيره ارزي بودهايم اما مشخص نيست، چرا براي بخشي كه ميتوانست بالاترين سودآوري و بازگشت سرمايه را براي كشورمان به همراه داشته باشد، سعي نشد با سرمايهگذاري درخصوص آن رافع مشكل شويم. بهراستي اگر بودجهاي از حساب ذخيره ارزي براي تسريع در راهاندازي زيرساختهاي كريدور شمال – جنوب يا توسعه شرق كشور از طرف دولت در نظر گرفته ميشد و زيرنظر هياتي متشكل از وزراي راهوترابري، امور خارجه، صنايع و معادن، كشور، امور اقتصادي و دارايي، كار و امور اجتماعي و روساي سازمان مديريت و برنامهريزي، بانك مركزي و معاون اجرايي رياستجمهوري زير نظر رئيسجمهور فعال ميشد و به موازات ماه به ماه گزارشاتي را به رئيسجمهور ارائه ميكردند، بنادر ايراني زودتر به ثمردهي نميرسيد؟ حال شايد تنها كاري كه بتوان انجام داد بودجهاي از حساب ذخيره براي راهاندازي طرحها و زيرساختهاي عمراني و توسعهاي در بخش حملونقل دريايي، ريلي، هوايي و جادهاي است و اين همه نيازمند عزم ملي و حمايت همهجانبه نمايندگان مجلس و دستگاههاي ذيربط از اين طرح ملي است. اميدواريم تا دير نشده بتوانيم با اين تهديد، با قدرت، عقلانيت و درايت برخورد كنيم و نگذاريم فرصتها به تهديدهاي بالفعل درآيند.
يزدان اميدي روزنامه هم ميهن 23 خرداد 1386 شماره 26 [ چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ] [ 15:14 ] [ يزدان ]
۱۵ميليارددلارترانزيت كالا درجنوب ايران
نويسنده گزارش : یزدان امیدی روزنامه ایران يكشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۴
ايران با در اختيار داشتن طولانى ترين ساحل در خليج فارس، همان منطقه اى كه ۶۰ درصد نفت و ۴۰ درصد گاز دنيا در بستر آن جاى دارد و نيز قرار گرفتن بين آسياى ميانه و درياى آزاد و از طرف ديگر همسايگى باكشورهاى عرب واقع در غرب آسيا و نيز حلقه اتصال دهنده مابين آسياى شرقى، شبه قاره هند و اروپا، از لحاظ استراتژيكى و اقتصادى در مركز دنيا قرار دارد. یزدان امیدی روزنامه ایران
[ چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ] [ 14:51 ] [ يزدان ]
یزدان امیدی روزنامه جام جم - خبرگزاري مجلس ۲۷اسفند ۱۳۸۶ هنگامی که تجلی واژه های دور و پرخطر رنگ نزدیکی به خویش می گیرد، به مثابه آنست که در خاموشی سر به مهرش زنهار و نهیبی عریان قرار دارد. از جمله این موارد دهشتناک، وضعیت مصرف انرژی وبه موازات تخصیص یارانه 450 هزار میلیارد ریالی به همه صنایع، چه زیان ده و چه سود ده با یک نگاه و مکانیزم است. شاید این موضوع ریشه درتفکرغلطی دارد که همچون شلاقی رهنمون گرمان شده و می شود، که چون نفت و گاز داریم و... ، بنابراین نه نیازی به بهینه سازی مصرف انرژی هست و نه ضرورتی بر مدیریت کردن آن(انرژی) در صنایع! چنین می شود که مصرف انرژی سوخت در ایران 70 میلیون نفری همسانی می کند با مصرف یك میلیارد و200 نفر در "چین" ؛ یا دردانه ترین صنعت ما همانا خودروسازی،تولیداتش همچنان از پرمصرف ترین خودروهای دنیاست. یا صنعت سیمان با 42 میلیون تن تولید در 46 کارخانه مصرف انرژی اش معادل 34 میلیون بشکه نفت خام است. نکته حائز اهمیت آنکه وزارت صنایع و معادن طی چهار سال آینده قرار است، ظرفیت تولید سیمان را از 42 میلیون تن فعلی به 70 میلیون تن در سال 1390 برساند. به اعتقاد برخی مدیران صنعت، اگر این اتفاق رخ دهد ما می توانیم گوی صادرات سیمان را در منطقه از دیگر رقبا برباییم! اما باید دقت داشت تحقق این امر به چه بهایی می انجامد و چرا؟! اگر تا سال 1390 ظرفیت تولید سیمان به 70 میلیون تن برسد، در این صورت مجبوریم حداقل 20 میلیون بشکه نفت دیگر برای افزایش تولید سیمان به این صنعت تزریق کنیم!؟ که در این صورت میزان نفت خام مصرفی تنها در بخش سیمان به 54 میلیون بشکه می رسد تا تراژدی مصرف 30 درصدی که از کل انرژی و 20 درصدی از نظر ارزش انرژی تنها در بخش صنعت کلید بخورد. بلافاصله این سوال به ذهن متبادر می شود، آیا کشورهای اروپایی، آمریکایی یا چین، ژاپن و هند که فاقد نفت و گاز ارزان قیمت هستند، سیمان آنها با چنین بهایی به تولید می رسد؟! آیا نمی توان با استفاده از فناوری ها و علوم روز دنیا از مصرف بیش از حد سوخت در صنایع سیمان و هدرروی انرژی های غیر قابل جایگزین که بسیار با ارزش هم هستند جلوگیری کرد؟
راه میان بر، نوین و به صرفه به نظر می رسد برای این معضل راه حل هایی وجود داشته باشد كه در این میان کوتاه ترین راه ، رعایت چند اصل است: 1- ضرورت بهینه سازی مصرف سوخت 2- استفاده از سوخت های جایگزین با استفاده از فناوی های روز وایجاد تغییراتی در فرایند تامین سوخت کارخانه ها ی تولید سیمان. به عبارتی دیگر وقتی ما از مکانیسمی استفاده کنیم که از شدت مصرف انرژی بکاهد، هم از ذخایر و معادن خود صیانت کرده ایم و هم در عین حال برای آیندگان میراث گرانبهایی به جا گذاشته ایم. درراستای بهره گیری از انرژیهای جایگزین سوختهای فسیلی ، اقدامات گسترده ای در دنیا به اجرا درآمده، از جمله این موارد می توان به استفاده صاحبان صنایع از انرژی های هسته ای ، خورشیدی ، بادی و... اشاره كرد. در این میان یكی از روش هایی که مدنظر کشورهای توسعه یافته در خصوص استفاده از سوخت های جایگزین فسیلی قرار گرفته به کارگیری بی ارزش ترین کالای جوامع شهری، روستایی در عین حال خطرناکترین پسماندهای صنعتی عمدتا لاستیک، پلاستیک و زباله های بیمارستانی است. حال در نظر بگیرید پسماندهای عفونی بیمارستانی که می تواند تاثیرات بسیار خطرناکی برمحیط زیست و حتی نسل آینده در پی داشته باشد و دارای این پتانسیل مخرب هم هست که سفره های زیرزمینی آب را به دلیل شیرابه های بسیار خطرناکش بیالاید، با اتخاذ راهکاری در صنعت، آن هم به جای سوخت و انرژی استفاده کنیم. پر واضح است که تولید زباله از یکسوی و دفن آن از سوی دیگر امروزه در بسیاری کشورها به معضلی غیر قابل كتمان تبدیل شده است.
راه حل منطقی و اساسی اینست که برای برون رفت از این مساله، به صورت علمی و كارشناسانه با موضوع برخورد شود. به استناد اظهارات مدیرعامل سازمان بازیافت و تبدیل مواد شهرداری تهران، تولید زباله در تهران به هفت هزار و 500 تن در روز رسیده است. تصور اینکه ، چنین حجمی از زباله تا چه اندازه می تواند محیط زیست را بیالاید بسیار تامل برانگیز است! اما از سوی دیگر اگر بتوان این کالای بی ارزش و خطرناک را در صنعت بکار گرفت، علاوه بر آلوده نکردن محیط زیست، صرفه جویی در مصرف انرژی و به تبع آن صیانت از منابع انرژی را نیز در برخواهد داشت؟!
خیلی دور اما نزدیك هر چند از هفت هزار و 500 تن زباله ای که در تهران تولید می شود سه هزار تن آن در تهران بازیافت می شود، اما باید دقت داشت که 4500 تن آن روزانه در منطقه ای بنام کهریزک مدفون می شود. گرچه به خیال خود زباله ها را دور از خویش دفن می کنیم، اما بی آنکه بدانیم هیچ دوری وجود ندارد، حتی این دور هم خیلی نزدیک است به ما. از دفن کردن زباله های پلاستیکی که امروزه در هیات لیوان، بشقاب، کاسه، قاشق و چنگال های یک بار مصرف گرفته تا لاستیک های مستعمل اتومبیل، کامیون و ... از همه فاجعه بارتر زباله های فوق العاده خطرناک بیمارستانی که بمب های عفونی و بیماریزایش باید نامید را هر روز در اطرافمان از یکسوی به تولید می رسانیم و از سوی دیگر در زمینی آن سوی تر از محل زندگی مان دفن می کنیم. آیا واقعا نمی دانیم چه می کنیم؟ یا نمی خواهیم بدانیم که در کجای این كره خاكی قرار گرفته ایم و چه وظیفه ای داریم. نسبت به حفظ محیط زیست یا سرمایه هایی كه نه متعلق به ما بلكه به آیندگان این مرزو بوم است؟ به راستی تولید زباله با این حجم بالا در تهران و سپس دفن آن در بیابان کهریزک با چه منطقی صورت می گیرد، بدون آنکه سعی و تلاشی در خصوص استفاده بهینه از زباله ها به عمل آید ؟ چرا نمی خواهیم راهی یا راهکاری برای آن بجوییم؟!
120 هزار تن زباله هزینه بر اگر فرض کنیم روزانه چهار هزار تن زباله در کهریزک دفن می شود آن را در یک ماه حساب کنیم مشاهده می کنیم ماهانه 120 هزار تن زباله تنها در تهران مدفون می شود. اگر برای هر تن زباله فضای 3/1 متر مکعب فضا در نظر بگیریم حاصلش این می شود که 156 هزار متر مکعب خاکبرداری در ماه باید انجام شود، یا به عبارتی سالی 18 هزار و 700 متر مکعب زباله تنها در تهران دفن می شود؟ یا بهتر بگوییم هم محیط زیست را می آلاید وهم به اقتصاد کشور عزیزمان غیر مستقیم ضربه می زند؟! مطالعات انجام شده وزارت کشور و شورای شهر در سال 1384 حکایت از این دارد که جمع آوری بدون ارائه خدمات بازیافت و تفکیک از مبدا، به ازای هر کیلوگرم 120 تا 150 ریال هزینه در بردارد. به عبارتی شهرداری برای دفن هر تن زباله باید حداقل 12 تا 15 هزار تومان هزینه کند. در حالی که جمع آوری مکانیزه همراه تفکیک از مبدا به ازای هر کیلوگرم 200 تا 250 ریال هزینه در برخواهد داشت. حال در نظر بگیرید این آمارها مربوط به سال 1384 است و امروزه به طور قطع هم هزینه کارگر افزایش یافته و هم شهرداری به دلیل اجرای سهمیه بندی بنزین با محدودیت هایی مواجه شده است. ثروتی به نام زباله استفاده از زباله به جای سوخت در صنایع سیمان، به جز مهار زباله های خطرناک بیمارستانی ،در استفاده از زباله هایی همچون شیشه و لاستیک ماشین ها که تجزیه آن به زمان بسیاززیادی حتی چند قرن نیاز دارد كمك بسزایی می كند. مجموعه این فرایند علاوه بر صرفه جویی در مصرف انرژی ، در عین حال کاهش هزینه های تولید سیمان را هم در پی خواهد داشت! باید توجه کرد تا ابد نمی توان به صنایع یارانه های اشراف مابانه به این سبک و صیاق تخصیص داد. به جرات می توان گفت اگر روزی بتوانیم از زباله ها به جای سوخت در صنایعی همچون سیمان استفاده کنیم باید زباله را ثروت به شمار آورد! اگراعلام نظر سازمان بازیافت زباله، مبنی بر «24 درصد از زباله ها قابلیت تبدیل دارند» را ملاک نظر بگیریم ،انگاه بتوانیم فناوری یا علم استفاده از زباله به جای سوخت را در کوره های سیمان به اجرا درآوریم، در آن صورت می توانیم زباله را منبع انرژی مناسب برای سوخت کوره های سیمان بنامیم ، چرا که لاستیک های اتومبیل یا پلاستیک ها به خوبی می توانند در کوره های سیمان به منبع انرژی تبدیل شوند. با توجه به تولید 7500 تن (هفت هزار و پانصد تن) زباله که روزانه در تهران تولید می شود اگر بتوان 24 درصد از آن را بازیافت کرد، این رقم خود معادل 1800 تن مواد قابل بازیافت است.
انرژی ارزان به استناد آمارهای منتشره موجود در صنایع تولید سیمان آلمان و آمریکا، انرژِی آزاد شده هر 1000 تن زباله معادل 520 تن سوخت انرژی است. به معنای دیگر اگر 500 تن سوخت را به ازای هر لیتر 250 تومان یارانه سوختی که به نفت كوره ،مازوت تعلق می گیرد محاسبه کنیم به عدد 125 میلیون تومان می رسیم.اگر استفاده از زباله به جای سوخت اجرایی شود، دیگر نیازی به هدر رفتن 125میلیون تومان ازسرمایه ملی كشور نخواهد بود، در عین حال یک پنجم هزینه دفن زباله در كلانشهر تهران هم کاهش می یابد. حال در نظر بگیرید بازیافت 1800 تن زباله در تهران که معادل 900 تن سوخت مازوت در صنعت می باشد ، تا چه اندازه می تواند منافع اقتصادی را برای صنعت كشوربه همراه آورد؟ به اذعان برخی کارشناسان صنعت سیمان، هر کارخانه سیمان 3300 تنی توان دفن 70 تن زباله را داراست. به عبارتی دیگر این حجم زباله برابر با 30 تا 35 هزار لیتر سوخت مازوت تلقی می شود؛ یعنی در یک ماه می تواند 210 تن زباله کثیف و آلوده ،خطرناك با نیمه عمر بالای تجزیه را به انرژی تبدیل کند. متصور شوید اگر 46 کارخانه سیمان کشور روزانه حداقل 50 تن زباله را در کشور بسوزانند ما شاهد این خواهیم بود که هر روز 2300 تن زباله معادل 1100 تن مازوت، انرژی صرفه جویی به عمل آوریم. اگر بر این آمار رشد 5/1 درصدی جمعیت در تهران هم اضافه كنیم که خود مساوی با افزایش تولید زباله است، موضوع بسی بغرنج تر هم خواهد شد!
تجربه های موفق از کل 2020 میلیون تن سیمانی که در سال 2005 میلادی به تولید رسیده، "چین" با تولید تقریبا 1060 میلیون تن سیمان توانسته نیمی از تولید این محصول را در اختیار بگیرد. هر چند" چین" دارای معادن غنی ذغال سنگ می باشد،اما بازنگری های كارشناسی که مدیران انرژی و صنعتی این کشور به انجام رساندند موجب شد تا راه میانبر و موفقی را طی کنند. چین از اواسط دهه 1995 میلادی نخست پروژه تولید انرژی الکتریکی از بازیافت انرژی گازهای خروجی سیستم پخت را در كارخانه های سیمانش برای كاهش مصرف انرژی به اجرا درآورد، سپس رویکردش بر استفاده از پسماندها، ضایعات شهری، بیمارستانی و صنعتی قرار گرفت. یعنی همان راهی که آلمان از سال 1987 با برنامه ریزی های مدون و دقیق به انجام رساند، به نحوی که توانست در مدت کمتر از دو دهه با برنامه ریزی حساب شده سوخت کارخانه های سیمان خود را از زباله ها به نحوی تامین کند که از پنج درصد در سال 1987 به 57 درصد در سال 2006 برسد. در سال 1997 دركنفرانس سازمان ملل ژاپن كه قرارداد كیوتو در خصوص كنترل و مهار گازهای گلخانه ای به توافق و امضای 174 كشور رسید تا به این واسطه" تولید گازهای گلخانه ای كشورهای توسعه یافته از سال 2008 تا 2012 به حد اقل پنج درصد كمتر از سطح این گازها در سال 1995 برسد". می بینیم پس از قرارداد كیوتو سیكل جایگزینی از سوختهای فسیلی و استفاده از زباله به جای سوخت روند پرشتابی در بین كشورهای صنعتی به خود می گیرد ، به نحوی كه کشورهای عضو پیمان تجارت آزاد آمریکای شمالی موسوم به حاصلش این شد که امروزه اکثریت کشورهای توسعه یافته مثل آلمان از زباله هایشان استفاده بهینه ای به عنل آورند.
قضاوتی سهل حال خود قضاوت کنید آیا بهتر نیست در ایران با جایگزینی زباله های بی ارزش و خطرناک در صنعت از مصرف بی رویه انرژی و سوخت مایع کارخانه های سیمان که در حدود 4/4 میلیارد لیتر بر مبنای نفت کوره (مازوت) می باشد جلوگیری به عمل آورد؟! آیا شایسته نیست دولت با استفاده از تجربیات کشورهای دیگر شرایطی فراهم کنند تا مزایای استفاده از زباله به جای سوخت در اقتصاد ما متجلی شود؟ از سوی دیگر باید توجه داشت اگرظرفیت کهریزک به طور حتم تا چند سال آینده (حداکثر پنج سال) اشباع شود، آنگاه مسئولان شهرداری مجبور می شوند برای دفن زباله مکان های دیگری بسیار دور تر از كهریزك بیابند و به تبع آن هزینه بیشتری هم برای دفن زباله ها صرف كنند. بنابراین رویکرد استفاده از زباله در صنایعی همچو سیمان، می تواند به عنوان یک راهکار اساسی مدنظر مسئولان شورای شهر، شهرداری ها قرار گیرد. چرا که کوره های سیمان با توجه به آنکه از درجه حرارت 1400 درجه برخوردار است و در این دما تمامی میکروب ها و عوامل بیماری زا از بین می روند، بنابراین رویکرد استفاده از زباله های بهداشتی، زباله های خشک یا استفاده از لاستیک های مستعمل، می تواند علاوه بر اینکه در حفظ محیط زیست موثر باشد مانع از هدر رفتن سرمایه هایی که متعلق به نسل آینده است شود. امیدواریم دولت، مجلس و کارشناسان وزارت صنایع و معادن نسبت به استفاده از زباله ها در کارخانه های سیمان توجهی وافر مبذول كنند. یزدان امیدی روزنامه جام جم - خبرگزاري مجلس ۲۷اسفند ۱۳۸۶ [ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ] [ 15:33 ] [ يزدان ]
اين نوشتنگاه شخصي يزدان اميدي است. [ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ] [ 15:23 ] [ يزدان ]
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||